نگاهی به مفهوم روانشناختی انفعال
منفعل شدن فقط به معنای سکوت یا عقب نشینی نیست. انفعال یک الگوی روانی و رفتاری است که به تدریج توان تصمیم گیری، قدرت اثرگذاری، کیفیت روابط و حتی احساس ارزشمندی انسان را فرسوده می کند. وقتی فرد در موقعیت های مهم زندگی از بیان نیازها، دفاع از مرزهای شخصی و انتخاب آگاهانه فاصله می گیرد، در ظاهر شاید تنش کمتری تجربه کند، اما در باطن وارد روندی از تخریب تدریجی می شود. از سوی دیگر، انفعال فقط به خود فرد آسیب نمی زند. بسیاری از روابط انسانی در فضایی شکل می گیرند که کنش و واکنش دو طرف به هم وابسته است. در چنین فضایی، سکوت طولانی، تحمل بی حد، سرکوب خواسته ها و ناتوانی در تعیین تکلیف، گاهی بخش تهاجمی و سلطه گر طرف مقابل را نیز فعال می کند. در نتیجه، انفعال نه فقط به خاموش شدن خود فرد می انجامد، بلکه زمینه بروز رفتارهای مخرب را در دیگران نیز افزایش می دهد. فهم این روند برای تقویت تاب آوری اهمیت بنیادین دارد.
تاب آوری یا resiliency در معنای دقیق خود یعنی توان بازسازی خود در دل فشار، توان حفظ انسجام روانی هنگام بحران و قدرت بازگشت به تعادل پس از ضربه. فردی که تاب آوری دارد، در برابر دشواری ها خم می شود اما نمی شکند. انفعال دقیقا در نقطه مقابل این کیفیت قرار می گیرد.
انسان منفعل به جای مواجهه سالم، میدان زندگی را واگذار می کند. به جای تنظیم هیجان، آن را سرکوب می کند. به جای انتخاب، معطل تصمیم دیگران می ماند. به جای مرزبندی، اجازه می دهد دیگران درباره حق، زمان، انرژی و شخصیت او تصمیم بگیرند. در چنین وضعی، فرسایش درونی آغاز می شود. این فرسایش در ابتدا پنهان است، اما به مرور در قالب خستگی روانی، احساس بی اثری، اضطراب، خشم فروخورده، ناامیدی و کاهش عزت نفس آشکار می شود.
انفعال خودتخریبی می آورد چون انسان را از نقش فعال در زندگی اش جدا می کند. هر بار که فرد حرف مهمی را نمی زند، مرز ضروری را تعیین نمی کند یا از ترس واکنش دیگران از حق طبیعی خود عقب می نشیند، بخشی از اعتماد او به خود تضعیف می شود. ذهن به تدریج این پیام را دریافت می کند که خواسته های من مهم نیست، احساسات من اعتباری ندارد و حضور من تعیین کننده نیست. وقتی این پیام بارها تکرار شود، فرد به نوعی درماندگی آموخته شده نزدیک می شود. درماندگی آموخته شده حالتی است که در آن انسان حتی در موقعیت هایی که امکان تغییر دارد نیز احساس ناتوانی می کند. این وضعیت یکی از جدی ترین تهدیدها برای تاب آوری است، چون ستون اصلی تاب آوری یعنی احساس اثرگذاری را از بین می برد.
در روابط خانوادگی، عاطفی، شغلی و اجتماعی، انفعال می تواند بخش نابودگر دیگران را بیدار کند. بسیاری از افراد تا زمانی که با مرز روشن، گفت و گوی شفاف و واکنش متعادل روبه رو هستند، رفتار خود را کنترل می کنند. اما وقتی طرف مقابل هیچ مقاومت سالمی نشان نمی دهد، برخی شخصیت ها به سمت زیاده خواهی، سلطه، تحقیر یا کنترل گری حرکت می کنند. این نکته به معنای توجیه رفتار مخرب دیگران نیست، اما نشان می دهد که انفعال چگونه می تواند شرایط را برای بروز آن رفتارها مساعد کند. وقتی کسی بارها سکوت می کند، برخی افراد سکوت او را نه نشانه نجابت، بلکه نشانه آمادگی برای بهره کشی تفسیر می کنند. در چنین وضعی، مرزهای رابطه جابه جا می شود و توازن از بین می رود.
فرد منفعل اغلب برای حفظ آرامش ظاهری، تعارض را عقب می اندازد. اما تعارض حل نشده از بین نمی رود. فقط شکل آن عوض می شود. شاید مشاجره ای رخ ندهد، اما دلخوری مزمن، خشم پنهان، سردی عاطفی، دلزدگی، فرسودگی روانی و احساس قربانی بودن به وجود می آید. از سوی دیگر، طرف مقابلی که با واکنش روشن روبه رو نمی شود، ممکن است در مسیر نادرست خود جلوتر برود. گاهی افراد تا زمانی که کسی در برابرشان نایستد، متوجه شدت آسیب رفتارشان نمی شوند. در نتیجه، انفعال می تواند هم فرد را از درون تخریب کند و هم دیگری را در مسیر تخریب پیش براند. این همان چرخه ای است که کیفیت رابطه را پایین می آورد و بنیان اعتماد را سست می کند.
از منظر روان شناسی، انفعال اغلب ریشه در ترس دارد.
ترس از طرد شدن، ترس از تنش، ترس از قضاوت، ترس از دست دادن رابطه، ترس از شکست و ترس از تنها ماندن از مهم ترین عوامل آن هستند.
فرد تصور می کند اگر سکوت کند، رابطه حفظ می شود و خطر کاهش می یابد. اما واقعیت این است که سکوت طولانی در بسیاری از موقعیت ها نه تنها امنیت نمی سازد، بلکه ناامنی را عمیق تر می کند.
رابطه ای که در آن یک نفر همواره خود را حذف می کند، رابطه ای نابرابر و آسیب زا خواهد شد. در چنین ساختاری، فرد منفعل به مرور از خودش دور می شود.
این دور شدن از خود یکی از تلخ ترین شکل های آسیب روانی است، چون انسان را از هویت، نیازها و حقیقت درونی اش جدا می کند.
تقویت تاب آوری دقیقا از جایی آغاز می شود که فرد دوباره به خود برگردد و حق حضور فعال را برای خود به رسمیت بشناسد.
تاب آوری به انسان کمک می کند که میان پرخاشگری و انفعال، راه سوم را انتخاب کند.
راه سوم، ابراز وجود سالم است.
ابراز وجود سالم یعنی بتوانیم با احترام، روشنی و قاطعیت از نیازها، مرزها، احساسات و حقوق خود سخن بگوییم. در این مسیر، هدف آسیب زدن به دیگران نیست، هدف حفظ کرامت دو طرف و جلوگیری از فرسایش رابطه است. فردی که تاب آوری بالاتری دارد، در زمان تعارض از هم نمی پاشد، احساساتش را انکار نمی کند و برای حفظ ظاهر، خود را قربانی نمی سازد.
او می داند که تحمل بی مرز فضیلت نیست. فضیلت واقعی در تشخیص موقعیت، تنظیم هیجان، گفت و گوی روشن و انتخاب مسئولانه معنا پیدا می کند.
یکی از نشانه های مهم انفعال، انباشت خشم خاموش است.
بسیاری از افراد منفعل در ظاهر آرام هستند، اما در درون خود احساس رنج، تحقیر و بی عدالتی شدیدی دارند. این خشم اگر به شکل سالم بیان نشود، به دو صورت بروز می کند. یا به افسردگی، ناامیدی و فرسودگی درونی تبدیل می شود، یا در زمانی نامناسب و با شدتی بالا منفجر می شود. هر دو حالت برای فرد و رابطه آسیب زاست. تاب آوری در این نقطه به معنای توان مدیریت فشار پیش از رسیدن به مرز انفجار است. فرد تاب آور احساساتش را به رسمیت می شناسد، آنها را نام گذاری می کند، از کمک حرفه ای در صورت نیاز بهره می گیرد و اجازه نمی دهد رنج انباشته، زندگی او را در اختیار بگیرد.
در محیط کار، انفعال می تواند به استثمار، نادیده گرفته شدن و فرسودگی شغلی بینجامد. کارمندی که نمی تواند نه بگوید، اضافه بارها را بدون اعتراض می پذیرد، سهم خود را مطالبه نمی کند و درباره بی عدالتی سکوت می کند، به تدریج هم از نظر روانی تخلیه می شود و هم در نگاه دیگران به عنوان فردی همیشه در دسترس و کم مطالبه شناخته می شود. این وضعیت زمینه سوء استفاده را بالا می برد. در چنین فضایی، حتی مدیر یا همکارانی که در حالت عادی رفتار متعادل تری دارند، ممکن است به دلیل نبود مرز روشن، خواسته های نامنصفانه بیشتری مطرح کنند. تاب آوری در محیط کار یعنی حفظ عملکرد همراه با حفظ کرامت. یعنی توان گفتن این جمله که من همکاری می کنم، اما نه به قیمت فرسودگی و حذف خود.
در روابط عاطفی، انفعال یکی از عوامل اصلی شکل گیری وابستگی ناسالم است. فرد منفعل برای از دست ندادن رابطه، خواسته های خود را پنهان می کند، از بیان ناراحتی می ترسد و گمان می کند عشق یعنی مدام کوتاه آمدن. اما رابطه ای که در آن یک نفر همیشه حذف می شود، رابطه ای بالغ نیست. چنین رابطه ای یا به سلطه یک طرف می انجامد یا به انفجارهای عاطفی و فاصله های دردناک. تاب آوری عاطفی به فرد کمک می کند که میان عشق و خودفراموشی تفاوت بگذارد. دوست داشتن بدون حفظ مرز، به فرسایش منتهی می شود. رابطه سالم نیازمند گفت و گو، مسئولیت پذیری، احترام متقابل و شجاعت روبه رو شدن با حقیقت است.
در خانواده نیز انفعال می تواند نسل به نسل منتقل شود. کودکی که در فضایی بزرگ می شود که در آن یکی از والدین مدام سکوت می کند، تحقیر را تحمل می کند یا از ترس تنش هیچ مرزی تعیین نمی کند، این الگو را می آموزد که بقا یعنی خاموش شدن. از سوی دیگر، کودکی که شاهد سلطه بی پاسخ یک فرد در خانواده است، ممکن است یاد بگیرد که قدرت یعنی فشار آوردن و پیش رفتن تا جایی که کسی جلویت را نگیرد. در نتیجه، انفعال یک نفر گاهی دو آسیب همزمان تولید می کند: قربانی پروری و سلطه پروری. تقویت تاب آوری در سطح خانواده یعنی آموزش گفت و گوی سالم، احترام به مرزها، پذیرش تفاوت و ایجاد فضایی که در آن هیچ کس برای حفظ رابطه ناچار به حذف خود نباشد.
بخشی از مشکل انفعال به برداشت های نادرست فرهنگی برمی گردد.
گاهی سکوت با نجابت اشتباه گرفته می شود، تحمل با بلوغ یکی دانسته می شود و کوتاه آمدن همیشگی به عنوان اخلاق خوب معرفی می شود.
در حالی که هر سکوتی نشانه خردمندی نیست و هر تحملی ارزشمند نیست. اگر سکوت باعث استمرار بی عدالتی شود، اگر تحمل موجب تحقیر شخصیت شود و اگر کوتاه آمدن به نابودی عزت نفس بینجامد، دیگر نمی توان آن را فضیلت نامید. تاب آوری به ما یاد می دهد که قدرت روانی فقط در تحمل نیست، در انتخاب زمان مناسب برای ایستادن نیز هست. انسان تاب آور می داند چه زمانی باید صبر کند و چه زمانی باید با آرامش و قاطعیت وارد عمل شود.
برای خروج از انفعال، نخستین گام آگاهی است. فرد باید بپذیرد که سکوت مداوم همیشه نشانه اخلاق، عقلانیت یا آرامش طلبی نیست. گاهی نشانه ترس، خودکم بینی یا عادت به حذف خود است. گام بعدی، شناخت حقوق فردی است. هر انسانی حق دارد نظرش را بیان کند، نه بگوید، مرز تعیین کند، درخواستش را مطرح کند و از رفتار آسیب زا فاصله بگیرد. سپس نوبت به تمرین مهارت می رسد. ابراز وجود مهارتی آموختنی است. می توان با جملات ساده، روشن و محترمانه شروع کرد. می توان احساسات را بدون اتهام زنی بیان کرد. می توان درخواست مشخص مطرح کرد و برای ادامه رفتارهای آسیب زا پیامد تعیین کرد. این فرایند به تدریج احساس قدرت درونی را بازمی گرداند و تاب آوری را تقویت می کند.
نکته مهم این است که خروج از انفعال لزوما به معنای ورود به درگیری نیست. بسیاری از افراد از ترس اینکه مبادا قاطعیتشان به پرخاشگری تعبیر شود، همچنان منفعل می مانند. در حالی که تفاوت بزرگی میان قاطعیت و خشونت وجود دارد. قاطعیت یعنی بیان روشن حقیقت با حفظ احترام. خشونت یعنی تحمیل، تحقیر یا آسیب زدن. تاب آوری بالا به فرد کمک می کند که این مرز را بشناسد و در میانه آن حرکت کند. او لازم نیست برای نجات خود به مهاجم تبدیل شود. کافی است یاد بگیرد خود را حذف نکند.
گاهی انفعال آن قدر ریشه دار است که بدون کمک تخصصی به سختی تغییر می کند. تجربه های کودکی، روابط آسیب زا، تحقیرهای مکرر و زخم های قدیمی می توانند فرد را به این باور برسانند که صدای او ارزشی ندارد. در این شرایط، مراجعه به روان شناس یا مشاور می تواند نقطه عطفی مهم باشد. فرایند درمان به فرد کمک می کند ریشه ترس هایش را بشناسد، الگوهای تکراری رابطه را ببیند و مهارت های تازه ای برای تنظیم هیجان و ابراز وجود یاد بگیرد. تاب آوری در بسیاری از موارد نه یک ویژگی مادرزادی، بلکه یک توان اکتسابی است که با آگاهی، تمرین و حمایت تقویت می شود.
وقتی می گوییم انفعال بخش نابودگر دیگران را بیدار می کند، منظور این نیست که مسئولیت رفتار بد دیگران بر دوش فرد منفعل است.
مسئولیت هر رفتار مخربی بر عهده انجام دهنده آن رفتار است. اما در سطح تحلیل رابطه، باید دید چه شرایطی امکان تداوم آسیب را بیشتر می کند. نبود مرز، نبود اعتراض سالم، نبود پیامد و نبود شفافیت، همگی می توانند به رفتارهای نادرست مجال رشد بدهند. پس آگاهی از این سازوکار برای سرزنش خود نیست، برای بازیابی قدرت است. انسان زمانی می تواند از چرخه آسیب بیرون بیاید که سهم خود را در اصلاح شرایط بشناسد، نه برای تحمل گناه، بلکه برای آغاز تغییر.
به بیان مریم قوامی عضو سازمان نظام روانشناسی و نویسنده کتاب مهارتهای والدینی انفعال راه نجات نیست. شاید در کوتاه مدت تنش را به تعویق بیندازد، اما در بلندمدت هزینه های روانی، عاطفی و اجتماعی سنگینی ایجاد می کند. انفعال می تواند عزت نفس را تحلیل ببرد، احساس بی قدرتی را تثبیت کند، روابط را ناسالم سازد و زمینه بروز رفتارهای سلطه گرانه را افزایش دهد. در مقابل، تاب آوری به انسان امکان می دهد که در سختی ها فرو نریزد، در روابط ناپدید نشود و در برابر آسیب، هم خود را حفظ کند و هم کیفیت ارتباط را بالا ببرد. کسی که تاب آوری را در خود پرورش می دهد، می آموزد که سکوت همیشگی نشانه صلح نیست، همان طور که ایستادن محترمانه نشانه جنگ نیست. رشد واقعی در جایی رخ می دهد که انسان بتواند با حفظ آرامش، از حقیقت خود دفاع کند و اجازه ندهد ترس، زندگی و رابطه هایش را اداره کند.
اگر بخواهیم جمع بندی روشنی داشته باشیم، باید گفت انفعال دو ویرانی همزمان می سازد.
نخست، فرد را از درون می فرساید و او را از حس ارزشمندی، اثرگذاری و هویت شخصی دور می کند. دوم، در برخی روابط، میدان را برای فعال شدن وجه سلطه گر، کنترل گر یا بی رحم دیگران بازتر می کند.
راه برون رفت از این چرخه، نه خشونت است و نه تسلیم. راه برون رفت، پرورش تاب آوری است.
تاب آوری یعنی حفظ خود در دل فشار، گفتن حقیقت بدون تخریب، ایستادن بدون پرخاش و انتخاب آگاهانه به جای حذف شدن. هر جا که انسان از انفعال فاصله می گیرد و به حضور سالم در زندگی خود برمی گردد، امکان ترمیم آغاز می شود. آنجا نقطه ای است که هم از نابودی خود جلوگیری می شود و هم فرصت کمتری برای بیدار شدن بخش نابودگر دیگران به وجود می آید.
تاب آوری یا resiliency در معنای دقیق خود یعنی توان بازسازی خود در دل فشار، توان حفظ انسجام روانی هنگام بحران و قدرت بازگشت به تعادل پس از ضربه. فردی که تاب آوری دارد، در برابر دشواری ها خم می شود اما نمی شکند. انفعال دقیقا در نقطه مقابل این کیفیت قرار می گیرد.
انسان منفعل به جای مواجهه سالم، میدان زندگی را واگذار می کند. به جای تنظیم هیجان، آن را سرکوب می کند. به جای انتخاب، معطل تصمیم دیگران می ماند. به جای مرزبندی، اجازه می دهد دیگران درباره حق، زمان، انرژی و شخصیت او تصمیم بگیرند. در چنین وضعی، فرسایش درونی آغاز می شود. این فرسایش در ابتدا پنهان است، اما به مرور در قالب خستگی روانی، احساس بی اثری، اضطراب، خشم فروخورده، ناامیدی و کاهش عزت نفس آشکار می شود.
انفعال خودتخریبی می آورد چون انسان را از نقش فعال در زندگی اش جدا می کند. هر بار که فرد حرف مهمی را نمی زند، مرز ضروری را تعیین نمی کند یا از ترس واکنش دیگران از حق طبیعی خود عقب می نشیند، بخشی از اعتماد او به خود تضعیف می شود. ذهن به تدریج این پیام را دریافت می کند که خواسته های من مهم نیست، احساسات من اعتباری ندارد و حضور من تعیین کننده نیست. وقتی این پیام بارها تکرار شود، فرد به نوعی درماندگی آموخته شده نزدیک می شود. درماندگی آموخته شده حالتی است که در آن انسان حتی در موقعیت هایی که امکان تغییر دارد نیز احساس ناتوانی می کند. این وضعیت یکی از جدی ترین تهدیدها برای تاب آوری است، چون ستون اصلی تاب آوری یعنی احساس اثرگذاری را از بین می برد.
در روابط خانوادگی، عاطفی، شغلی و اجتماعی، انفعال می تواند بخش نابودگر دیگران را بیدار کند. بسیاری از افراد تا زمانی که با مرز روشن، گفت و گوی شفاف و واکنش متعادل روبه رو هستند، رفتار خود را کنترل می کنند. اما وقتی طرف مقابل هیچ مقاومت سالمی نشان نمی دهد، برخی شخصیت ها به سمت زیاده خواهی، سلطه، تحقیر یا کنترل گری حرکت می کنند. این نکته به معنای توجیه رفتار مخرب دیگران نیست، اما نشان می دهد که انفعال چگونه می تواند شرایط را برای بروز آن رفتارها مساعد کند. وقتی کسی بارها سکوت می کند، برخی افراد سکوت او را نه نشانه نجابت، بلکه نشانه آمادگی برای بهره کشی تفسیر می کنند. در چنین وضعی، مرزهای رابطه جابه جا می شود و توازن از بین می رود.
فرد منفعل اغلب برای حفظ آرامش ظاهری، تعارض را عقب می اندازد. اما تعارض حل نشده از بین نمی رود. فقط شکل آن عوض می شود. شاید مشاجره ای رخ ندهد، اما دلخوری مزمن، خشم پنهان، سردی عاطفی، دلزدگی، فرسودگی روانی و احساس قربانی بودن به وجود می آید. از سوی دیگر، طرف مقابلی که با واکنش روشن روبه رو نمی شود، ممکن است در مسیر نادرست خود جلوتر برود. گاهی افراد تا زمانی که کسی در برابرشان نایستد، متوجه شدت آسیب رفتارشان نمی شوند. در نتیجه، انفعال می تواند هم فرد را از درون تخریب کند و هم دیگری را در مسیر تخریب پیش براند. این همان چرخه ای است که کیفیت رابطه را پایین می آورد و بنیان اعتماد را سست می کند.
از منظر روان شناسی، انفعال اغلب ریشه در ترس دارد.
ترس از طرد شدن، ترس از تنش، ترس از قضاوت، ترس از دست دادن رابطه، ترس از شکست و ترس از تنها ماندن از مهم ترین عوامل آن هستند.
فرد تصور می کند اگر سکوت کند، رابطه حفظ می شود و خطر کاهش می یابد. اما واقعیت این است که سکوت طولانی در بسیاری از موقعیت ها نه تنها امنیت نمی سازد، بلکه ناامنی را عمیق تر می کند.
رابطه ای که در آن یک نفر همواره خود را حذف می کند، رابطه ای نابرابر و آسیب زا خواهد شد. در چنین ساختاری، فرد منفعل به مرور از خودش دور می شود.
این دور شدن از خود یکی از تلخ ترین شکل های آسیب روانی است، چون انسان را از هویت، نیازها و حقیقت درونی اش جدا می کند.
تقویت تاب آوری دقیقا از جایی آغاز می شود که فرد دوباره به خود برگردد و حق حضور فعال را برای خود به رسمیت بشناسد.
تاب آوری به انسان کمک می کند که میان پرخاشگری و انفعال، راه سوم را انتخاب کند.
راه سوم، ابراز وجود سالم است.
ابراز وجود سالم یعنی بتوانیم با احترام، روشنی و قاطعیت از نیازها، مرزها، احساسات و حقوق خود سخن بگوییم. در این مسیر، هدف آسیب زدن به دیگران نیست، هدف حفظ کرامت دو طرف و جلوگیری از فرسایش رابطه است. فردی که تاب آوری بالاتری دارد، در زمان تعارض از هم نمی پاشد، احساساتش را انکار نمی کند و برای حفظ ظاهر، خود را قربانی نمی سازد.
او می داند که تحمل بی مرز فضیلت نیست. فضیلت واقعی در تشخیص موقعیت، تنظیم هیجان، گفت و گوی روشن و انتخاب مسئولانه معنا پیدا می کند.
یکی از نشانه های مهم انفعال، انباشت خشم خاموش است.
بسیاری از افراد منفعل در ظاهر آرام هستند، اما در درون خود احساس رنج، تحقیر و بی عدالتی شدیدی دارند. این خشم اگر به شکل سالم بیان نشود، به دو صورت بروز می کند. یا به افسردگی، ناامیدی و فرسودگی درونی تبدیل می شود، یا در زمانی نامناسب و با شدتی بالا منفجر می شود. هر دو حالت برای فرد و رابطه آسیب زاست. تاب آوری در این نقطه به معنای توان مدیریت فشار پیش از رسیدن به مرز انفجار است. فرد تاب آور احساساتش را به رسمیت می شناسد، آنها را نام گذاری می کند، از کمک حرفه ای در صورت نیاز بهره می گیرد و اجازه نمی دهد رنج انباشته، زندگی او را در اختیار بگیرد.
در محیط کار، انفعال می تواند به استثمار، نادیده گرفته شدن و فرسودگی شغلی بینجامد. کارمندی که نمی تواند نه بگوید، اضافه بارها را بدون اعتراض می پذیرد، سهم خود را مطالبه نمی کند و درباره بی عدالتی سکوت می کند، به تدریج هم از نظر روانی تخلیه می شود و هم در نگاه دیگران به عنوان فردی همیشه در دسترس و کم مطالبه شناخته می شود. این وضعیت زمینه سوء استفاده را بالا می برد. در چنین فضایی، حتی مدیر یا همکارانی که در حالت عادی رفتار متعادل تری دارند، ممکن است به دلیل نبود مرز روشن، خواسته های نامنصفانه بیشتری مطرح کنند. تاب آوری در محیط کار یعنی حفظ عملکرد همراه با حفظ کرامت. یعنی توان گفتن این جمله که من همکاری می کنم، اما نه به قیمت فرسودگی و حذف خود.
در روابط عاطفی، انفعال یکی از عوامل اصلی شکل گیری وابستگی ناسالم است. فرد منفعل برای از دست ندادن رابطه، خواسته های خود را پنهان می کند، از بیان ناراحتی می ترسد و گمان می کند عشق یعنی مدام کوتاه آمدن. اما رابطه ای که در آن یک نفر همیشه حذف می شود، رابطه ای بالغ نیست. چنین رابطه ای یا به سلطه یک طرف می انجامد یا به انفجارهای عاطفی و فاصله های دردناک. تاب آوری عاطفی به فرد کمک می کند که میان عشق و خودفراموشی تفاوت بگذارد. دوست داشتن بدون حفظ مرز، به فرسایش منتهی می شود. رابطه سالم نیازمند گفت و گو، مسئولیت پذیری، احترام متقابل و شجاعت روبه رو شدن با حقیقت است.
در خانواده نیز انفعال می تواند نسل به نسل منتقل شود. کودکی که در فضایی بزرگ می شود که در آن یکی از والدین مدام سکوت می کند، تحقیر را تحمل می کند یا از ترس تنش هیچ مرزی تعیین نمی کند، این الگو را می آموزد که بقا یعنی خاموش شدن. از سوی دیگر، کودکی که شاهد سلطه بی پاسخ یک فرد در خانواده است، ممکن است یاد بگیرد که قدرت یعنی فشار آوردن و پیش رفتن تا جایی که کسی جلویت را نگیرد. در نتیجه، انفعال یک نفر گاهی دو آسیب همزمان تولید می کند: قربانی پروری و سلطه پروری. تقویت تاب آوری در سطح خانواده یعنی آموزش گفت و گوی سالم، احترام به مرزها، پذیرش تفاوت و ایجاد فضایی که در آن هیچ کس برای حفظ رابطه ناچار به حذف خود نباشد.
بخشی از مشکل انفعال به برداشت های نادرست فرهنگی برمی گردد.
گاهی سکوت با نجابت اشتباه گرفته می شود، تحمل با بلوغ یکی دانسته می شود و کوتاه آمدن همیشگی به عنوان اخلاق خوب معرفی می شود.
در حالی که هر سکوتی نشانه خردمندی نیست و هر تحملی ارزشمند نیست. اگر سکوت باعث استمرار بی عدالتی شود، اگر تحمل موجب تحقیر شخصیت شود و اگر کوتاه آمدن به نابودی عزت نفس بینجامد، دیگر نمی توان آن را فضیلت نامید. تاب آوری به ما یاد می دهد که قدرت روانی فقط در تحمل نیست، در انتخاب زمان مناسب برای ایستادن نیز هست. انسان تاب آور می داند چه زمانی باید صبر کند و چه زمانی باید با آرامش و قاطعیت وارد عمل شود.
برای خروج از انفعال، نخستین گام آگاهی است. فرد باید بپذیرد که سکوت مداوم همیشه نشانه اخلاق، عقلانیت یا آرامش طلبی نیست. گاهی نشانه ترس، خودکم بینی یا عادت به حذف خود است. گام بعدی، شناخت حقوق فردی است. هر انسانی حق دارد نظرش را بیان کند، نه بگوید، مرز تعیین کند، درخواستش را مطرح کند و از رفتار آسیب زا فاصله بگیرد. سپس نوبت به تمرین مهارت می رسد. ابراز وجود مهارتی آموختنی است. می توان با جملات ساده، روشن و محترمانه شروع کرد. می توان احساسات را بدون اتهام زنی بیان کرد. می توان درخواست مشخص مطرح کرد و برای ادامه رفتارهای آسیب زا پیامد تعیین کرد. این فرایند به تدریج احساس قدرت درونی را بازمی گرداند و تاب آوری را تقویت می کند.
نکته مهم این است که خروج از انفعال لزوما به معنای ورود به درگیری نیست. بسیاری از افراد از ترس اینکه مبادا قاطعیتشان به پرخاشگری تعبیر شود، همچنان منفعل می مانند. در حالی که تفاوت بزرگی میان قاطعیت و خشونت وجود دارد. قاطعیت یعنی بیان روشن حقیقت با حفظ احترام. خشونت یعنی تحمیل، تحقیر یا آسیب زدن. تاب آوری بالا به فرد کمک می کند که این مرز را بشناسد و در میانه آن حرکت کند. او لازم نیست برای نجات خود به مهاجم تبدیل شود. کافی است یاد بگیرد خود را حذف نکند.
گاهی انفعال آن قدر ریشه دار است که بدون کمک تخصصی به سختی تغییر می کند. تجربه های کودکی، روابط آسیب زا، تحقیرهای مکرر و زخم های قدیمی می توانند فرد را به این باور برسانند که صدای او ارزشی ندارد. در این شرایط، مراجعه به روان شناس یا مشاور می تواند نقطه عطفی مهم باشد. فرایند درمان به فرد کمک می کند ریشه ترس هایش را بشناسد، الگوهای تکراری رابطه را ببیند و مهارت های تازه ای برای تنظیم هیجان و ابراز وجود یاد بگیرد. تاب آوری در بسیاری از موارد نه یک ویژگی مادرزادی، بلکه یک توان اکتسابی است که با آگاهی، تمرین و حمایت تقویت می شود.
وقتی می گوییم انفعال بخش نابودگر دیگران را بیدار می کند، منظور این نیست که مسئولیت رفتار بد دیگران بر دوش فرد منفعل است.
مسئولیت هر رفتار مخربی بر عهده انجام دهنده آن رفتار است. اما در سطح تحلیل رابطه، باید دید چه شرایطی امکان تداوم آسیب را بیشتر می کند. نبود مرز، نبود اعتراض سالم، نبود پیامد و نبود شفافیت، همگی می توانند به رفتارهای نادرست مجال رشد بدهند. پس آگاهی از این سازوکار برای سرزنش خود نیست، برای بازیابی قدرت است. انسان زمانی می تواند از چرخه آسیب بیرون بیاید که سهم خود را در اصلاح شرایط بشناسد، نه برای تحمل گناه، بلکه برای آغاز تغییر.
به بیان مریم قوامی عضو سازمان نظام روانشناسی و نویسنده کتاب مهارتهای والدینی انفعال راه نجات نیست. شاید در کوتاه مدت تنش را به تعویق بیندازد، اما در بلندمدت هزینه های روانی، عاطفی و اجتماعی سنگینی ایجاد می کند. انفعال می تواند عزت نفس را تحلیل ببرد، احساس بی قدرتی را تثبیت کند، روابط را ناسالم سازد و زمینه بروز رفتارهای سلطه گرانه را افزایش دهد. در مقابل، تاب آوری به انسان امکان می دهد که در سختی ها فرو نریزد، در روابط ناپدید نشود و در برابر آسیب، هم خود را حفظ کند و هم کیفیت ارتباط را بالا ببرد. کسی که تاب آوری را در خود پرورش می دهد، می آموزد که سکوت همیشگی نشانه صلح نیست، همان طور که ایستادن محترمانه نشانه جنگ نیست. رشد واقعی در جایی رخ می دهد که انسان بتواند با حفظ آرامش، از حقیقت خود دفاع کند و اجازه ندهد ترس، زندگی و رابطه هایش را اداره کند.
اگر بخواهیم جمع بندی روشنی داشته باشیم، باید گفت انفعال دو ویرانی همزمان می سازد.
نخست، فرد را از درون می فرساید و او را از حس ارزشمندی، اثرگذاری و هویت شخصی دور می کند. دوم، در برخی روابط، میدان را برای فعال شدن وجه سلطه گر، کنترل گر یا بی رحم دیگران بازتر می کند.
راه برون رفت از این چرخه، نه خشونت است و نه تسلیم. راه برون رفت، پرورش تاب آوری است.
تاب آوری یعنی حفظ خود در دل فشار، گفتن حقیقت بدون تخریب، ایستادن بدون پرخاش و انتخاب آگاهانه به جای حذف شدن. هر جا که انسان از انفعال فاصله می گیرد و به حضور سالم در زندگی خود برمی گردد، امکان ترمیم آغاز می شود. آنجا نقطه ای است که هم از نابودی خود جلوگیری می شود و هم فرصت کمتری برای بیدار شدن بخش نابودگر دیگران به وجود می آید.
۰ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !