همدلی (Empathy) و همدردی (Sympathy) چه تفاوتهایی دارند؟
فرق همدلی و همدردی
وقتی صحبت از واکنش انسانها به شرایط و احساسات دیگران میشود، دو مفهوم کلیدی مطرح میگردد: همدلی (Empathy) و همدردی (Sympathy). هرچند این دو واژه در زبان روزمره گاهی به جای هم استفاده میشوند، اما از دیدگاه روانشناسی و علوم ارتباطی تفاوتهای بنیادینی دارند. همدردی بیشتر به معنای ابراز تأسف یا نگرانی از بیرون نسبت به وضعیت فرد دیگر است، در حالی که همدلی به معنای درک و تجربه کردن احساسات او از درون میباشد. همین میزان درگیر شدن عاطفی و شناختی، نقطه تمایز اصلی میان این دو مفهوم محسوب میشود.
تعریف همدلی (Empathy)
همدلی به معنای توانایی درک عمیق احساسات و شرایط روانی دیگران است؛ به گونهای که فرد همدل میتواند خود را در جایگاه شخص مقابل قرار دهد و تجربه او را از درون لمس کند.
در همدلی، فرد فراتر از شنیدن یا مشاهده ظاهر ماجرا عمل میکند و با نوعی درک شناختی و عاطفی همراه میشود.
روانشناسان، همدلی را به سه بخش تقسیم میکنند:
همدلی شناختی (Cognitive Empathy) یعنی درک فکری از وضعیت دیگران، همدلی عاطفی (Emotional Empathy) یعنی شریک شدن در احساسات فرد مقابل، و همدلی دلسوزانه (Compassionate Empathy)که ترکیبی از درک و عمل است و فرد را به کمک کردن سوق میدهد.
همدلی یک فرآیند عمیق روانی و احساسی است که نیازمند توجه، تمرکز و انعطافپذیری ذهنی بالاست.
تعریف همدردی (Sympathy)
همدردی به معنای نشان دادن نگرانی، ناراحتی یا تأسف نسبت به وضعیت فرد دیگر است، بدون اینکه الزاماً تجربه او را درونی کنیم.
همدردی بیشتر شبیه به نگاه بیرونی به شرایط فرد مقابل است.
فردی که همدردی میکند ممکن است بگوید: «متأسفم که چنین مشکلی برایت پیش آمده»؛ اما این احساس لزوماً به معنای درک عمیق یا تجربه مشترک نیست.
همدردی در بسیاری از شرایط ارزشمند است، زیرا به فرد آسیبدیده حس دیده شدن و حمایت اجتماعی میدهد، اما عمق روانشناختی آن به اندازه همدلی نیست.
در واقع، همدردی بر پایه فاصله احساسی شکل میگیرد؛ فرد همدرد وضعیت را درک میکند اما خود را درگیر تجربه عاطفی مستقیم نمیسازد.
تفاوتهای اصلی همدلی و همدردی
تفاوت مهم بین همدلی و همدردی در میزان درگیر شدن عاطفی و شناختی با احساسات دیگران است.
در همدلی، شخص سعی میکند احساس فرد مقابل را «از درون» درک کند و خود را در جایگاه او بگذارد؛ اما در همدردی، فرد بیشتر در جایگاه یک مشاهدهگر باقی میماند و تنها واکنشی عاطفی از بیرون نشان میدهد.
به عنوان مثال، وقتی دوستی عزیزش را از دست داده است، همدردی به شکل گفتن «متأسفم برای از دست دادنت» بروز میکند، اما همدلی زمانی شکل میگیرد که فرد درک میکند این فقدان چه بار عاطفی سنگینی دارد و حتی سعی میکند همان اندوه را لمس کند.
این تفاوت سبب میشود که همدلی اغلب پیوندهای عمیقتر و روابط انسانی پایدارتر ایجاد کند.
نقش همدلی و همدردی در روابط انسانی
در روابط بین فردی، همدلی و همدردی هر دو کارکرد مهمی دارند. همدردی میتواند در شرایطی که فرد نیاز به حمایت سریع و کوتاهمدت دارد، مفید واقع شود؛ مثلاً در محیط کاری یا تعاملات روزمره. اما همدلی برای ایجاد روابط بلندمدت، عاطفی و صمیمانه ضروری است.
تحقیقات نشان میدهد که زوجهایی که سطح بالاتری از همدلی را تجربه میکنند، رضایت زناشویی بیشتری دارند.
همچنین در روابط دوستانه یا خانوادگی، همدلی باعث کاهش سوءتفاهمها و افزایش صمیمیت میشود.
در عوض، همدردی میتواند در شرایطی که نیاز به فاصله عاطفی وجود دارد (مانند حرفههای پزشکی یا مشاوره کوتاهمدت) کارآمد باشد تا فرد درگیر فرسودگی هیجانی نشود.
در همدلی، فرد تلاش میکند خود را جای دیگری بگذارد و احساسات او را همانطور که هست تجربه کند. این فرآیند شامل دو بعد مهم است: بعد شناختی، یعنی توانایی درک فکری موقعیت فرد مقابل، و بعد عاطفی، یعنی شریک شدن در احساس او. به عنوان مثال، اگر دوستی در حال تجربه غم از دست دادن عزیزش باشد، فرد همدل نهتنها متوجه میشود او غمگین است، بلکه تا حدی میکوشد همان اندوه را لمس کند. این سطح از درگیری احساسی موجب میشود رابطه عمیقتر و صمیمانهتر گردد و فرد مقابل احساس کند واقعاً درک شده است.
معصومه رضائی پور روانشناس و مدرس مهارتهای زندگی در ادامه آورده است همدردی بیشتر جنبه بیرونی دارد. فرد همدرد احساس طرف مقابل را میبیند و آن را به رسمیت میشناسد، اما وارد دنیای درونی او نمیشود. مثلاً در همان مثال فقدان، فرد همدرد ممکن است تنها بگوید: «خیلی متأسفم که چنین اتفاقی افتاده است». این نوع واکنش برای حمایت اجتماعی ارزشمند است، اما در مقایسه با همدلی سطحیتر باقی میماند. در واقع، در همدردی فاصله عاطفی بیشتری وجود دارد و شخص از بیرون به موضوع نگاه میکند، بدون آنکه لزوماً تجربه دیگری را درونی سازد.
بنابراین، تفاوت مهم بین همدلی و همدردی دقیقاً در همین میزان درگیر شدن شناختی و عاطفی با احساسات دیگران نهفته است. همدلی نیازمند هوش هیجانی بالا، تمرکز و آمادگی ذهنی برای ورود به دنیای عاطفی دیگری است، در حالی که همدردی بیشتر بر همدلی سطحی و واکنش حمایتی کلامی یا رفتاری متکی است. هر دو مفهوم ارزشمند و ضروریاند، اما کاربردهای متفاوتی دارند: همدلی برای ایجاد روابط عمیق و پایدار و همدردی برای موقعیتهایی که نیاز به حمایت کوتاهمدت یا حفظ فاصله عاطفی وجود دارد. درک این تمایز میتواند کیفیت روابط انسانی را بهطور چشمگیری بهبود بخشد.
این موضوع نه تنها در حوزه روانشناسی و علوم رفتاری اهمیت دارد، بلکه در زندگی روزمره، روابط اجتماعی، محیطهای کاری و حتی بازاریابی و مدیریت نیز نقشی کلیدی ایفا میکند.
اگرچه بسیاری از افراد این دو مفهوم را یکسان در نظر میگیرند، اما حقیقت این است که empathy (همدلی) و sympathy (همدردی) دو رویکرد کاملاً متفاوت در برخورد با احساسات دیگران محسوب میشوند
نقش همدلی و همدردی در روابط انسانی
در روابط بین فردی، همدلی و همدردی هر دو کارکرد مهمی دارند. همدردی میتواند در شرایطی که فرد نیاز به حمایت سریع و کوتاهمدت دارد، مفید واقع شود؛ مثلاً در محیط کاری یا تعاملات روزمره. اما همدلی برای ایجاد روابط بلندمدت، عاطفی و صمیمانه ضروری است.
تحقیقات نشان میدهد که زوجهایی که سطح بالاتری از همدلی را تجربه میکنند، رضایت زناشویی بیشتری دارند.
همچنین در روابط دوستانه یا خانوادگی، همدلی باعث کاهش سوءتفاهمها و افزایش صمیمیت میشود.
در عوض، همدردی میتواند در شرایطی که نیاز به فاصله عاطفی وجود دارد (مانند حرفههای پزشکی یا مشاوره کوتاهمدت) کارآمد باشد تا فرد درگیر فرسودگی هیجانی نشود.
تأثیر در محیطهای حرفهای و سازمانی
در دنیای حرفهای، تفاوت همدلی و همدردی بهوضوح دیده میشود. رهبران سازمان زمانی که همدلی به خرج میدهند، میتوانند نیازها، دغدغهها و انگیزههای کارکنان خود را بهتر درک کنند. این امر باعث ایجاد اعتماد و افزایش بهرهوری میشود. در حالی که همدردی ممکن است تنها به بیان جملاتی از قبیل «میدانم شرایط سختی داری» محدود شود، همدلی به رهبر اجازه میدهد تا تصمیمات و راهکارهایی متناسب با احساسات و نیازهای تیم اتخاذ کند. در حوزه خدمات مشتری (Customer Service)، همدلی کلید اصلی موفقیت است، زیرا مشتریان زمانی که احساس کنند واقعاً درک میشوند، وفاداری بیشتری نشان میدهند. در مقابل، صرفاً همدردی کردن بدون ارائه راهکار میتواند ناکافی و حتی غیرحرفهای به نظر برسد.
از نظر روانشناختی، همدلی نیازمند سطح بالاتری از هوش هیجانی (Emotional Intelligence) است، زیرا فرد باید بتواند احساسات دیگران را شناسایی، درک و پردازش کند.
در فرهنگهای مختلف نیز سطح و نوع بروز همدلی و همدردی متفاوت است.
به عنوان مثال، در فرهنگهای جمعگراتر (Collectivist Cultures)، همدلی اغلب به شکل عملی و مشارکت مستقیم در مشکلات دیگران نمود پیدا میکند؛ در حالی که در فرهنگهای فردگرا (Individualist Cultures)، همدردی به صورت بیان کلامی و نشان دادن حمایت غیرمستقیم بیشتر رایج است.
این تمایز فرهنگی نشان میدهد که برای درک بهتر تفاوت همدلی و همدردی، باید به زمینههای اجتماعی و فرهنگی نیز توجه کرد.
همدلی و همدردی دو روی یک طیف از واکنشهای انسانی به احساسات دیگران هستند.
هرچند هر دو ارزشمندند، اما همدلی به دلیل عمق و کارکردهای بلندمدت، نقش پررنگتری در ایجاد پیوندهای انسانی دارد.
درک این تفاوتها نه تنها در زندگی شخصی، بلکه در حوزههای حرفهای مانند آموزش، درمان، مدیریت منابع انسانی و حتی بازاریابی میتواند تأثیر چشمگیری بگذارد.
برای داشتن ارتباطات مؤثرتر، بهتر است افراد بیاموزند که چگونه همدلی را تمرین کنند و در عین حال، در شرایطی که لازم است فاصله عاطفی خود را حفظ کنند، از همدردی بهره بگیرند.
وقتی صحبت از واکنش انسانها به شرایط و احساسات دیگران میشود، دو مفهوم کلیدی مطرح میگردد: همدلی (Empathy) و همدردی (Sympathy). هرچند این دو واژه در زبان روزمره گاهی به جای هم استفاده میشوند، اما از دیدگاه روانشناسی و علوم ارتباطی تفاوتهای بنیادینی دارند. همدردی بیشتر به معنای ابراز تأسف یا نگرانی از بیرون نسبت به وضعیت فرد دیگر است، در حالی که همدلی به معنای درک و تجربه کردن احساسات او از درون میباشد. همین میزان درگیر شدن عاطفی و شناختی، نقطه تمایز اصلی میان این دو مفهوم محسوب میشود.
تعریف همدلی (Empathy)
همدلی به معنای توانایی درک عمیق احساسات و شرایط روانی دیگران است؛ به گونهای که فرد همدل میتواند خود را در جایگاه شخص مقابل قرار دهد و تجربه او را از درون لمس کند.
در همدلی، فرد فراتر از شنیدن یا مشاهده ظاهر ماجرا عمل میکند و با نوعی درک شناختی و عاطفی همراه میشود.
روانشناسان، همدلی را به سه بخش تقسیم میکنند:
همدلی شناختی (Cognitive Empathy) یعنی درک فکری از وضعیت دیگران، همدلی عاطفی (Emotional Empathy) یعنی شریک شدن در احساسات فرد مقابل، و همدلی دلسوزانه (Compassionate Empathy)که ترکیبی از درک و عمل است و فرد را به کمک کردن سوق میدهد.
همدلی یک فرآیند عمیق روانی و احساسی است که نیازمند توجه، تمرکز و انعطافپذیری ذهنی بالاست.
تعریف همدردی (Sympathy)
همدردی به معنای نشان دادن نگرانی، ناراحتی یا تأسف نسبت به وضعیت فرد دیگر است، بدون اینکه الزاماً تجربه او را درونی کنیم.
همدردی بیشتر شبیه به نگاه بیرونی به شرایط فرد مقابل است.
فردی که همدردی میکند ممکن است بگوید: «متأسفم که چنین مشکلی برایت پیش آمده»؛ اما این احساس لزوماً به معنای درک عمیق یا تجربه مشترک نیست.
همدردی در بسیاری از شرایط ارزشمند است، زیرا به فرد آسیبدیده حس دیده شدن و حمایت اجتماعی میدهد، اما عمق روانشناختی آن به اندازه همدلی نیست.
در واقع، همدردی بر پایه فاصله احساسی شکل میگیرد؛ فرد همدرد وضعیت را درک میکند اما خود را درگیر تجربه عاطفی مستقیم نمیسازد.
تفاوتهای اصلی همدلی و همدردی
تفاوت مهم بین همدلی و همدردی در میزان درگیر شدن عاطفی و شناختی با احساسات دیگران است.
در همدلی، شخص سعی میکند احساس فرد مقابل را «از درون» درک کند و خود را در جایگاه او بگذارد؛ اما در همدردی، فرد بیشتر در جایگاه یک مشاهدهگر باقی میماند و تنها واکنشی عاطفی از بیرون نشان میدهد.
به عنوان مثال، وقتی دوستی عزیزش را از دست داده است، همدردی به شکل گفتن «متأسفم برای از دست دادنت» بروز میکند، اما همدلی زمانی شکل میگیرد که فرد درک میکند این فقدان چه بار عاطفی سنگینی دارد و حتی سعی میکند همان اندوه را لمس کند.
این تفاوت سبب میشود که همدلی اغلب پیوندهای عمیقتر و روابط انسانی پایدارتر ایجاد کند.
نقش همدلی و همدردی در روابط انسانی
در روابط بین فردی، همدلی و همدردی هر دو کارکرد مهمی دارند. همدردی میتواند در شرایطی که فرد نیاز به حمایت سریع و کوتاهمدت دارد، مفید واقع شود؛ مثلاً در محیط کاری یا تعاملات روزمره. اما همدلی برای ایجاد روابط بلندمدت، عاطفی و صمیمانه ضروری است.
تحقیقات نشان میدهد که زوجهایی که سطح بالاتری از همدلی را تجربه میکنند، رضایت زناشویی بیشتری دارند.
همچنین در روابط دوستانه یا خانوادگی، همدلی باعث کاهش سوءتفاهمها و افزایش صمیمیت میشود.
در عوض، همدردی میتواند در شرایطی که نیاز به فاصله عاطفی وجود دارد (مانند حرفههای پزشکی یا مشاوره کوتاهمدت) کارآمد باشد تا فرد درگیر فرسودگی هیجانی نشود.
در همدلی، فرد تلاش میکند خود را جای دیگری بگذارد و احساسات او را همانطور که هست تجربه کند. این فرآیند شامل دو بعد مهم است: بعد شناختی، یعنی توانایی درک فکری موقعیت فرد مقابل، و بعد عاطفی، یعنی شریک شدن در احساس او. به عنوان مثال، اگر دوستی در حال تجربه غم از دست دادن عزیزش باشد، فرد همدل نهتنها متوجه میشود او غمگین است، بلکه تا حدی میکوشد همان اندوه را لمس کند. این سطح از درگیری احساسی موجب میشود رابطه عمیقتر و صمیمانهتر گردد و فرد مقابل احساس کند واقعاً درک شده است.
معصومه رضائی پور روانشناس و مدرس مهارتهای زندگی در ادامه آورده است همدردی بیشتر جنبه بیرونی دارد. فرد همدرد احساس طرف مقابل را میبیند و آن را به رسمیت میشناسد، اما وارد دنیای درونی او نمیشود. مثلاً در همان مثال فقدان، فرد همدرد ممکن است تنها بگوید: «خیلی متأسفم که چنین اتفاقی افتاده است». این نوع واکنش برای حمایت اجتماعی ارزشمند است، اما در مقایسه با همدلی سطحیتر باقی میماند. در واقع، در همدردی فاصله عاطفی بیشتری وجود دارد و شخص از بیرون به موضوع نگاه میکند، بدون آنکه لزوماً تجربه دیگری را درونی سازد.
بنابراین، تفاوت مهم بین همدلی و همدردی دقیقاً در همین میزان درگیر شدن شناختی و عاطفی با احساسات دیگران نهفته است. همدلی نیازمند هوش هیجانی بالا، تمرکز و آمادگی ذهنی برای ورود به دنیای عاطفی دیگری است، در حالی که همدردی بیشتر بر همدلی سطحی و واکنش حمایتی کلامی یا رفتاری متکی است. هر دو مفهوم ارزشمند و ضروریاند، اما کاربردهای متفاوتی دارند: همدلی برای ایجاد روابط عمیق و پایدار و همدردی برای موقعیتهایی که نیاز به حمایت کوتاهمدت یا حفظ فاصله عاطفی وجود دارد. درک این تمایز میتواند کیفیت روابط انسانی را بهطور چشمگیری بهبود بخشد.
این موضوع نه تنها در حوزه روانشناسی و علوم رفتاری اهمیت دارد، بلکه در زندگی روزمره، روابط اجتماعی، محیطهای کاری و حتی بازاریابی و مدیریت نیز نقشی کلیدی ایفا میکند.
اگرچه بسیاری از افراد این دو مفهوم را یکسان در نظر میگیرند، اما حقیقت این است که empathy (همدلی) و sympathy (همدردی) دو رویکرد کاملاً متفاوت در برخورد با احساسات دیگران محسوب میشوند
نقش همدلی و همدردی در روابط انسانی
در روابط بین فردی، همدلی و همدردی هر دو کارکرد مهمی دارند. همدردی میتواند در شرایطی که فرد نیاز به حمایت سریع و کوتاهمدت دارد، مفید واقع شود؛ مثلاً در محیط کاری یا تعاملات روزمره. اما همدلی برای ایجاد روابط بلندمدت، عاطفی و صمیمانه ضروری است.
تحقیقات نشان میدهد که زوجهایی که سطح بالاتری از همدلی را تجربه میکنند، رضایت زناشویی بیشتری دارند.
همچنین در روابط دوستانه یا خانوادگی، همدلی باعث کاهش سوءتفاهمها و افزایش صمیمیت میشود.
در عوض، همدردی میتواند در شرایطی که نیاز به فاصله عاطفی وجود دارد (مانند حرفههای پزشکی یا مشاوره کوتاهمدت) کارآمد باشد تا فرد درگیر فرسودگی هیجانی نشود.
تأثیر در محیطهای حرفهای و سازمانی
در دنیای حرفهای، تفاوت همدلی و همدردی بهوضوح دیده میشود. رهبران سازمان زمانی که همدلی به خرج میدهند، میتوانند نیازها، دغدغهها و انگیزههای کارکنان خود را بهتر درک کنند. این امر باعث ایجاد اعتماد و افزایش بهرهوری میشود. در حالی که همدردی ممکن است تنها به بیان جملاتی از قبیل «میدانم شرایط سختی داری» محدود شود، همدلی به رهبر اجازه میدهد تا تصمیمات و راهکارهایی متناسب با احساسات و نیازهای تیم اتخاذ کند. در حوزه خدمات مشتری (Customer Service)، همدلی کلید اصلی موفقیت است، زیرا مشتریان زمانی که احساس کنند واقعاً درک میشوند، وفاداری بیشتری نشان میدهند. در مقابل، صرفاً همدردی کردن بدون ارائه راهکار میتواند ناکافی و حتی غیرحرفهای به نظر برسد.
از نظر روانشناختی، همدلی نیازمند سطح بالاتری از هوش هیجانی (Emotional Intelligence) است، زیرا فرد باید بتواند احساسات دیگران را شناسایی، درک و پردازش کند.
در فرهنگهای مختلف نیز سطح و نوع بروز همدلی و همدردی متفاوت است.
به عنوان مثال، در فرهنگهای جمعگراتر (Collectivist Cultures)، همدلی اغلب به شکل عملی و مشارکت مستقیم در مشکلات دیگران نمود پیدا میکند؛ در حالی که در فرهنگهای فردگرا (Individualist Cultures)، همدردی به صورت بیان کلامی و نشان دادن حمایت غیرمستقیم بیشتر رایج است.
این تمایز فرهنگی نشان میدهد که برای درک بهتر تفاوت همدلی و همدردی، باید به زمینههای اجتماعی و فرهنگی نیز توجه کرد.
همدلی و همدردی دو روی یک طیف از واکنشهای انسانی به احساسات دیگران هستند.
هرچند هر دو ارزشمندند، اما همدلی به دلیل عمق و کارکردهای بلندمدت، نقش پررنگتری در ایجاد پیوندهای انسانی دارد.
درک این تفاوتها نه تنها در زندگی شخصی، بلکه در حوزههای حرفهای مانند آموزش، درمان، مدیریت منابع انسانی و حتی بازاریابی میتواند تأثیر چشمگیری بگذارد.
برای داشتن ارتباطات مؤثرتر، بهتر است افراد بیاموزند که چگونه همدلی را تمرین کنند و در عین حال، در شرایطی که لازم است فاصله عاطفی خود را حفظ کنند، از همدردی بهره بگیرند.

۶۰ بازدید
۴ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !