پایگاه جمعیت همیاران
سلامت روان اجتماعی ایران
تنهایی پنهان مردان؛ بررسی علائم، پیامدهای واقعی و تفاوت آن با تنهایی زنان

کالبدشکافی تحلیلی تنهایی مردان؛ نشانه‌ها، پیامدها و تمایزهای بنیادین با تنهایی زنان


تنهایی یکی از عمیق‌ترین، چندوجهی‌ترین و در عین حال ناشناخته‌ترین تجارب زیسته انسان در عصر تمدن مدرن به شمار می‌رود.
با وجود توسعه شتابان ابزارهای ارتباطی، شبکه‌های اجتماعی مجازی و گسترش تراکم زیست شهری، بشر امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ دچار گسست پیوندهای عاطفی و بیگانگی روانی شده است.
در این میان، تجربه تنهایی در مردان به دلایل تاریخی، فرهنگی، تکاملی و ساختارهای جامعه‌پذیری جنسیتی، به شکلی کاملاً متفاوت و هشداردهنده جریان دارد. تنهایی مردان اغلب پدیده‌ای نامرئی، خاموش و سرکوب‌شده است که در پشت نقاب‌های اقتدار، مسئولیت‌پذیری شغلی و تظاهر به استقلال فردی پنهان نگاه داشته می‌شود.
درک مفهوم تنهایی واقعی مستلزم تفکیک دقیق آن از خلوت‌گزینی خودخواسته است.
خلوت انتخابی فرصتی برای بازیابی روانی، تفکر و ارتقای فردیت است، در حالی که تنهایی مورد بحث، ناشی از گسست دردناک میان سطح پیوند انسانی مطلوب فرد و واقعیت موجود در روابط بین‌فردی اوست. این تنهایی به مثابه زخمی ادراکی عمل می‌کند که فرد را حتی در کانون یک خانواده شلوغ یا محیط‌های پرهیاهوی اجتماعی، دچار بی‌پناهی هیجانی و انزوای ژرف می‌سازد.
برای دستیابی به بینشی جامع درباره این بحران پنهان، واکاوی دقیق نشانه‌های بالینی و رفتاری، بررسی پیامدهای ساختاری بر سلامت تن و روان، و ارزیابی تفاوت‌های اصلی میان تنهایی مردان و زنان در ابعاد بیولوژیکی، اجتماعی و شناختی یک ضرورت علمی و پژوهشی است.

ریشه‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی شکل‌گیری تنهایی در مردان


پیش از ورود به نشانه‌ها، باید درک کرد که چرا مردان به این میزان مستعد فرورفتن در گرداب انزوای هیجانی هستند.
از دوران کودکی، ساختارهای اجتماعی پسران را بر اساس کهنه‌الگوهای قدرت، خویشتن‌داری هیجانی و سرکوب آسیب‌پذیری تربیت می‌کنند.
جملات کلیشه‌ای که گریستن، ابراز ترس یا شکایت از بار مشکلات را نشانه‌ای از ضعف مردانه قلمداد می‌کنند، در روان کودک رسوب کرده و مکانیسم‌های ابراز عاطفی را مسدود می‌سازند. این روند در روان‌شناسی تحت عنوان ناگویی خلقی هنجاری مردان شناخته می‌شود؛ شرایطی که در آن مرد یاد می‌گیرد طیفی از عواطف خود شامل غم، دلهره، تنهایی و نیاز به مهرورزی را نادیده بگیرد یا تنها در قالب یک هیجان پذیرفته‌شده مردانه یعنی خشم بروز دهد.

علاوه بر این، روابط بین‌فردی مردان غالباً بر پایه فعالیت‌های مشترک شکل می‌گیرد، در حالی که روابط زنان بر پایه خودافشایی هیجانی و ارتباط کلامی چهره‌به‌چهره استوار است. مردان با یکدیگر فوتبال تماشا می‌کنند، ورزش می‌کنند، پروژه‌های کاری را پیش می‌برند یا بازی می‌کنند، اما به ندرت به لایه‌های پنهان روان یکدیگر وارد می‌شوند. با گذر از دوران جوانی و ورود به میانسالی، درگیر شدن در چرخه‌های فرساینده شغلی، معیشتی و مسئولیت‌های تأمین خانواده، همان دوستی‌های مبتنی بر فعالیت نیز رنگ می‌بازد. با کمرنگ شدن شبکه دوستان همتا، مرد تنها تکیه‌گاه عاطفی خود را در همسر یا شریک زندگی جستجو می‌کند. این وابستگی تک‌محوری سبب می‌شود با بروز تعارض در رابطه زناشویی، طلاق یا فقدان همسر، تمام ساختار حمایتی مرد در یک لحظه فرو بریزد و او را به ورطه تنهایی مطلق سوق دهد.

نشانه‌های بالینی، رفتاری و پنهان تنهایی در مردان


برخلاف زنان که نشانه‌های تنهایی را ممکن است با گریستن، ابراز کلامی دلتنگی، جستجوی هم‌صحبتی یا کناره‌گیری مشهود بروز دهند، نشانه‌های تنهایی در مردان بیشتر شکلی دگرگون‌شده، فرافکنانه و کینه‌توزانه دارد. شناسایی این نشانه‌ها نقشی کلیدی در مداخله‌های بهنگام روان‌شناختی ایفا می‌کند.

یکی از عمده‌ترین نشانه‌ها، فرورفتن وسواسی در کار و دستاوردمحوری افراطی است.
در این شرایط، اضافه کاری‌های پی‌درپی، اشتغال هم‌زمان به چند کار و گذراندن زمان‌های طولانی در محیط اداری صرفاً با هدف کسب درآمد نیست، بلکه یک مکانیسم فرار از مواجهه با خانه خالی یا سکوت فرساینده درونی است. مرد پرکار از این طریق احساس کارآمدی کاذب به دست می‌آورد و نیاز به صمیمیت انسانی را در لوای تأمین‌کنندگی سرکوب می‌کند.

نشانه دیگر، تحریک‌پذیری مزمن و فوران‌های هیجانی در قالب خشم و ترشرویی است.
سیستم روانی مرد تنها، در مواجهه با بار سنگین فقدان پیوند عاطفی دچار فرسودگی شناختی می‌شود. این فرسودگی سبب می‌گردد آستانه تحمل روانی او به شدت کاهش یابد. غرولندهای مداوم، شکایت‌های وسواسی از نظم محیط، پرخاشگری‌های ناگهانی به اعضای خانواده یا همکاران و واکنش‌های اغراق‌آمیز به اشتباهات جزئی دیگران، در واقع فریاد دگردیسی‌یافته‌ای از حس بی‌پناهی و بیگانگی است که زبانی برای بیان مستقیم پیدا نکرده است.

کناره‌گیری ارتباطی در عین حضور فیزیکی، سومین نشانه شایع تنهایی در مردان است.
مردی که از این وضعیت رنج می‌برد ممکن است ساعت‌ها در جمع خانواده یا محافل دوستانه حضور داشته باشد، اما هیچ مشارکت فعالی در گفت‌وگوها از خود نشان ندهد. غرق شدن در صفحه تلفن همراه، تماشای مفرط و بی‌هدف تلویزیون، بازی‌های رایانه‌ای طولانی‌مدت یا گم شدن در فضای مجازی، سپرهای دفاعی هستند که او به دور خود می‌کشد تا بدون تحمل نگاه سرزنش‌گر دیگران، از حضور در میدان تعاملات واقعی بگریزد.

تغییر محسوس در الگوهای مصرف و عادات روزمره نیز نشانه دیگری از تنهایی عمیق است.
تغییرات شدید در الگوی خواب به صورت بی‌خوابی‌های شبانه همراه با نشخوار فکری یا خوابیدن‌های مفرط برای پاک کردن ادراک زمان، پرخوری‌های عصبی به ویژه تمایل مفرط به فست‌فودها و شیرینی‌ها، یا برعکس، بی‌اشتهایی کامل و غفلت از بهداشت فردی و آراستگی ظاهری، به وضوح بر وجود یک بحران عاطفی حل‌نشده در روان مرد گواهی می‌دهند.

بی‌تفاوتی فراگیر، رخوت انگیزشی و زوال حس کنجکاوی و شور زیستی نشانه دیگری است که با پیشرفت تنهایی خود را نشان می‌دهد.
مردی که در گذشته علایق و سرگرمی‌های مشخصی داشته، به تدریج تمام اشتیاق خود را برای پرداختن به ورزش، مطالعه، هنر یا طبیعت‌گردی از دست می‌دهد.
این پوچی اگزیستانسیال ناشی از آن است که انسان نیاز دارد تجارب خود را در آینه توجه فردی دیگر معنا کند؛ زمانی که شاهدی همدل برای زندگی فرد وجود نداشته باشد، انگیزه برای زیست فعالانه رنگ می‌بازد.


پیامدهای واقعی، فیزیولوژیکی و روانی تنهایی مردان


پیامدهای تنهایی مداوم در مردان ابعادی بسیار فراتر از یک ملال خلقی دارد؛ تنهایی ساختارهای نوروبیولوژیکی، ایمنی‌شناختی و کارکردهای شناختی مغز را متحول ساخته و حیات زیستی را در معرض زوال قرار می‌دهد.

در بعد فیزیولوژیکی و عصب‌شناختی، مطالعات علوم پزشکی نشان می‌دهند که تنهایی مزمن به عنوان یک تهدید بقا توسط آمیگدال مغز ادراک می‌شود.
مغز انسان در طول تکامل، جدایی از قبیله را برابر با مرگ می‌دانست.
از این رو، احساس تنهایی مداوم سیستم عصبی سمپاتیک را در وضعیت آماده‌باش جنگ یا گریز دائم نگه می‌دارد.

ترشح پایدار کورتیزول و اپی‌نفرین دیواره رگ‌ها را ملتهب ساخته و تعادل فشار خون را بر هم می‌زند. پژوهش‌های بالینی اثبات کرده‌اند که آسیب فیزیولوژیکی تنهایی بر سیستم قلبی عروقی و تضعیف کارکرد گلبول‌های سفید خون، معادل استعمال روزانه پانزده نخ سیگار یا ابتلا به چاقی مفرط است.
ابتلای زودهنگام به تصلب شرایین، سکته‌های مغزی و قلبی، و افزایش آسیب‌پذیری در برابر بیماری‌های خودایمنی پیامدهای قطعی این وضعیت هستند.

در بعد روان‌شناختی، تنهایی فرآیند بازخوردگیری سالم شناختی را متوقف می‌کند.
انسان در تعامل با دیگران تفکرات و سوگیری‌های خود را تنظیم می‌کند.
در غیاب یک شنونده همدل، مرد در زندان نشخوارهای فکری بدبینانه گرفتار می‌گردد.
افسردگی اساسی، اختلالات اضطرابی فراگیر، پارانویا و حساسیت مفرط نسبت به رفتارهای دیگران در این بستر رشد می‌کنند.
مرد تنها تصور می‌کند دیگران او را قضاوت می‌کنند یا قصد تحقیر او را دارند، و این خطای شناختی او را بیشتر در پیله انزوا فرو می‌برد.

پیامد رفتاری سهمگین تنهایی در مردان، گرایش به مکانیسم‌های بی‌حس‌کننده و اعتیادآور است.
سوءمصرف مواد مخدر، پناه بردن افراطی به الکل، وابستگی شدید به قمار، خریدهای وسواسی و اعتیاد به فیلم‌های مستهجن، همگی تلاش‌های مستأصلانه‌ای برای پر کردن شکاف عمیق هورمون اکسی‌توسین و دوپامین در مغز هستند.
این رفتارهای جبرانی نه تنها تنهایی را تسکین نمی‌دهند، بلکه با ایجاد احساس شرم مضاعف، مرد را در انزوای عمیق‌تری گرفتار می‌سازند.

تکان‌دهنده‌ترین پیامد تنهایی مردان در آمارهای رفتارهای خودتخریبی و اقدام‌های منجر به فوت نهفته است.
در اکثر جوامع، نرخ خودکشی‌های کامل در مردان سه تا چهار برابر زنان است.
دلیل اصلی این فاجعه در ترکیب مرگبار دو عامل خلاصه می‌شود: تنهایی شدید همراه با عدم جستجوی کمک روانی، و استفاده از روش‌های خشن و برگشت‌ناپذیر.

مرد تنها هنگامی که در زیر بار بحران‌های اقتصادی، عاطفی یا روحی به بن‌بست می‌رسد، به دلیل شرم ناشی از نشان دادن استیصال، هیچ شبکه‌ای برای تکیه کردن نمی‌یابد و راه فرار را در پایان بخشیدن به حیات خود می‌بیند.

در ابعاد اقتصادی و کارکرد اجتماعی، تنهایی سبب تحلیل رفتن سرمایه فکری و خلاقیت مردان می‌شود.
فرسودگی شغلی مزمن، افت تمرکز، تصمیم‌گیری‌های پرریسک مالی ناشی از احساس پوچی، و در نهایت از دست دادن جایگاه حرفه‌ای، چرخه‌ای بازگشتی از فقر و انزوا را برای این افراد بازتولید می‌کند.



مقایسه تطبیقی و عمیق تنهایی مردان و زنان



پدیدارشناسی تنهایی نشان می‌دهد که هرچند زنان و مردان هر دو درد بیگانگی ارتباطی را تجربه می‌کنند، اما این تجربه در زمینه‌های زیستی، روانی، جامعه‌پذیری و پیامدها تفاوت‌های ماهوی با یکدیگر دارد.

تفکیک تنهایی عاطفی و تنهایی اجتماعی نخستین تمایز اساسی میان دو جنس است.
رابرت وایس، جامعه‌شناس برجسته، تنهایی را به دو شاخه تنهایی عاطفی و تنهایی اجتماعی تقسیم می‌کند. تنهایی عاطفی از فقدان یک پیوند صمیمانه، نزدیک و منحصر‌به‌فرد سرچشمه می‌گیرد، در حالی که تنهایی اجتماعی ناشی از نبود یک شبکه گسترده دوستانه، گروه همتایان یا تعلق به یک اجتماع بزرگتر است.

 مطالعات نشان داده است که مردان آسیب‌پذیری بسیار بالاتری در برابر تنهایی عاطفی دارند.
یک مرد ممکن است در شبکه اجتماعی خود همکاران و رفقای متعددی داشته باشد و از تنهایی اجتماعی رنج نبرد، اما از درون به شدت تشنه یک رابطه عاطفی امن باشد که در آن بتواند خود واقعی‌اش را ابراز کند.
در نقطه مقابل، زنان تنهایی اجتماعی را با شدت بیشتری تجربه می‌کنند و برای احساس امنیت روانی نیازمند تعلق به شبکه‌ای درهم‌تنیده از روابط خانوادگی، دوستانه و اجتماعی هستند.

تفاوت در معماری مغز و پاسخ‌های هورمونی تمایز بنیادین دیگری است که نباید نادیده گرفته شود.
پاسخ به استرس در زنان اغلب توسط هورمون اکسی‌توسین و تمایل تکاملی مراقبت و پیوندجویی هدایت می‌شود.
زن در زمان احساس تنهایی یا استرس تمایل زیستی به گفتگو، تماس چشمی، پیوستن به گروه و دریافت حمایت همدلانه دارد.
در مردان، استرس با مداخله بیشتر تستوسترون و کورتیزول همراه است که واکنشی متمرکز بر جنگ یا گریز را فعال می‌سازد.
تنهایی در مرد تمایل به سنگربندی روانی، دفاع در برابر محیط و فاصله‌گیری از دیگران را تقویت می‌کند، امری که بر خلاف زنان، مرد را به جای نزدیکی به دیگران، به عقب‌نشینی بیشتر وا می‌دارد.

ساختار دوستی‌ها و نحوه پیوندجویی تفاوت بنیادین سوم را رقم می‌زند.
دوستی‌های زنانه معمولاً دوستی‌های رودررو هستند که بر پایه خودافشایی متقابل، به اشتراک گذاشتن اسرار، گفتگو درباره تجارب درونی و همدلی عاطفی بنا می‌شوند. زنان دارای ادبیات هیجانی غنی‌تری برای بیان احساسات خود هستند. این ویژگی باعث می‌شود زنان حتی در دوران سالمندی یا پس از بحران‌هایی نظیر طلاق یا از دست دادن همسر، توانایی بازسازی شبکه حمایتی خود را از طریق ارتباط با سایر زنان حفظ کنند. اما دوستی‌های مردانه عموماً دوستی‌های شانه‌به‌شانه هستند؛ ارتباطاتی که نه پیرامون عواطف، بلکه حول یک محور مشترک بیرونی نظیر ورزش، پروژه‌های فنی، تعاملات تجاری یا بازی شکل می‌گیرند. در این نوع دوستی‌ها، افراد با وجود نزدیکی فیزیکی، شناختی از دنیای درونی یکدیگر ندارند. در نتیجه، این دوستی‌ها توانایی بالایی برای کاهش درد تنهایی عاطفی ایجاد نمی‌کنند و با حذف محور مشترک بیرونی، به سرعت محو می‌شوند.

نقش شریک زندگی به عنوان تنها منبع تنظیم هیجانی تفاوت ژرف دیگری میان مردان و زنان است.
در یک رابطه عاطفی پایدار، مردان معمولاً همسر خود را به عنوان تنها گوش شنوا، محرم اسرار و منبع تسکین روانی تلقی می‌کنند.
مطالعات نشان می‌دهند که ازدواج تأثیر بسیار شگرف‌تری در کاهش تنهایی و ارتقای امید به زندگی در مردان دارد تا در زنان. دلیل این امر آن است که زن، افزون بر همسر، کانال‌های ارتباطی مستحکمی با مادر، خواهران و دوستان صمیمی خود حفظ می‌کند. بنابراین، مرد در صورت فقدان یا گسست رابطه با همسر، یک‌باره تمام زیرساخت عاطفی زندگی خود را از دست می‌دهد، در حالی که زن همچنان از پشتیبانی شبکه جانبی روابط خود بهره‌مند می‌ماند. این مسئله تبیین می‌کند که چرا میزان مرگ‌ومیر، انزوا و خودکشی در مردان سالمند، بیوه یا مطلقه به طور چشمگیری بالاتر از زنان در شرایط مشابه است.

رویکرد نسبت به طلب کمک و مراجعه به منابع حمایتی از دیگر تمایزهای آشکار است.
زنان به طور کلی آمادگی بسیار بیشتری برای پذیرش آسیب‌پذیری، ابراز ناتوانی و مراجعه به روان‌شناس، مشاور یا گروه‌های درمانی دارند.
صحبت کردن درباره تنهایی برای یک زن ننگ اجتماعی محسوب نمی‌شود.
در مقابل، مردان مراجعه به متخصص سلامت روان را شکستی در شایستگی فردی و خط پایانی بر استقلال مردانه خود می‌پندارند.
مرد ترجیح می‌دهد تنهایی خود را انکار کند، به سرزنش محیط بپردازد یا دردهای روانی خود را سوماتیزه کرده و به شکل دردهای جسمانی مانند ناراحتی‌های گوارشی، دردهای مبهم عضلانی یا سردردهای میگرنی بازگو کند، اما به طور شفاف اعتراف نکند که احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کند.

بروز بیرونی تنهایی و پاسخ‌های عاطفی نیز تفاوت‌های فاحشی دارند. زن تنها تمایل بیشتری به ابراز علائم درون‌ریزی‌شده نظیر غمگینی، گریه، نشخوار احساس بی‌ارزشی و انزواطلبی در خانه دارد. اما مرد تنها احساسات خود را برون‌ریزی می‌کند. این برون‌ریزی به شکل خشونت، نزاع‌های خیابانی، رانندگی‌های پرخطر، اتخاذ تصمیم‌های متهورانه و هیجان‌طلبانه مالی یا اعتیادهای رفتاری تجلی می‌یابد.
مردان جامعه رفتارهای پرخاشگرانه یک مرد تنها را به عنوان ویژگی‌های اخلاقی منفی یا بی‌انضباطی ادراک می‌کنند، بی‌آنکه درک کنند در پشت این زره خشن، کودکی تنها و هراسان در بند کشیده شده است.

تاب‌آوری روانی و ضرورت بازتعریف شایستگی عاطفی در مردان


برای رویارویی با این چالش بنیادین سلامت روان، بازتعریف مفهوم قدرت و شایستگی مردانه ضرورت دارد.
به بیان بنیانگذار خانه تاب آوری دکتر محمدرضا مقدسی تاب‌آوری اصیل به معنای تحمل سرسختانه رنج در انزوا، انکار نیازهای بیولوژیکی به پیوند انسانی یا فرورفتن در سکوت نابودکننده نیست.
تاب‌آوری واقعی در پیوستگی، توانایی مدیریت روابط، جرأت‌ورزی در ابراز نیاز به حمایت و بازسازی شبکه‌های ارتباطی غنی معنا پیدا می‌کند.

مردان نیازمند آموزش و توسعه مهارت‌های سواد عاطفی هستند تا بتوانند طیف متنوع هیجانات انسانی خود را بازشناسی کرده و برای آن‌ها کلماتی غیر از خشم پیدا کنند. شکستن انزوای عاطفی مستلزم آن است که مردان شجاعت گفتگو درباره ترس‌ها، اضطراب‌های شغلی و نیازهای واقعی خود را بیابند.
بازسازی سنت دوستی‌های عمیق میان مردان، جایی که مردان بتوانند فراتر از گپ‌های سطحی ورزشی یا اقتصادی به اشتراک دردهای مشترک بپردازند، بستر بی‌بدیلی برای کاهش بار این تنهایی فراهم می‌سازد.

نهاد خانواده نیز باید به فضایی امن تبدیل شود که در آن ارزش مرد صرفاً به میزان درآمد، موقعیت شغلی و ارائه خدمات لجستیکی تقلیل پیدا نکند. شنیدن صدای درونی مرد، ایجاد فضای گفتگوی بدون قضاوت در کانون زناشویی و به رسمیت شناختن آسیب‌پذیری روانی او، سنگ‌بنای بازسازی سلامت هیجانی خانواده است.

جمع‌بندی و چشم‌انداز آینده


تنهایی مردان برآیند تعامل پیچیده الگوهای بیولوژیکی، انتظارات سنتی نقش جنسیتی و فشارهای تحمیل‌شده از سوی ساختارهای مدرن است.
این بحران خاموش با نشانه‌هایی چون پرکاری افراطی، پرخاشگری پوششی، کرختی هیجانی و روی آوردن به رفتارهای آسیب‌رسان خود را نشان می‌دهد و پیامدهایی دهشتناک از بیماری‌های سیستمیک قلبی تا زوال شناختی و افزایش صعودی آمارهای خودکشی در پی دارد.
تفاوت تنهایی مردان با زنان در ماهیت عاطفی پیوندها، فیزیولوژی پاسخ به استرس، شیوه‌های تعامل و موانع فرهنگی طلب کمک، لزوم تدوین رویکردهای مداخله‌ای تفکیک‌شده و متناسب با روان‌شناسی مردان را آشکار می‌سازد.
مهار این اپیدمی پنهان در گرو ارتقای آگاهی جمعی، دگرگون‌سازی باورهای بازدارنده درباره مردانگی و بازگرداندن پیوند، همدلی و صمیمیت به عنوان شریان‌های اصلی حیات اجتماعی مردان خواهد بود. تاب‌آوری فردی و اجتماعی تنها زمانی شکوفا می‌شود که هیچ انسانی مجبور نباشد بار سنگین جهان را در تنهایی و سکوت بر دوش بکشد.


۱۰ بازدید


۱ امتیاز


۰ نظر
نظرات کاربران


هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد !
شما هم می توانید در این کار سهیم باشید ! کمک های مالی شما مایه دلگرمی ماست !
دریافت کمک های مردمی
جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران
جمعیت همیاران سلامت روان با هدف افزایش توانمندی اقشار مختلف جامعه در راستای افزایش سطح سلامت روان و پیشگیری از آسیب های اجتماعی فعالیت می نماید. باور ما بر این است که با افزایش مشارکت جویی و احترام به خرد جمعی و رویکرد تسهیل گرانه می توانیم در ارتقای سطح کیفیت زندگی اقشار جامعه تاثیر داشته باشیم. این سایت با همت و تلاش و پیگیری مستمر جناب آقای حمید بیخسته مدیر روابط عمومی جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کشور در سال 1395 راه اندازی گردید.
تمامی حقوق محفوظ و متعلق به جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران می باشد .
Copyright © 2015 for HamyaranIran.ir , By SmProgram web Developer , All rights reserved .