رسانهها، راویان رنجهای نامرئی؛ بازنمایی درد و سازوکار تابآوری روانی در عصر بحران
رسانهها، راویان رنجهای نامرئی؛ بازنمایی درد و سازوکار تابآوری روانی در عصر بحران
در زیستجهان معاصر، درد و رنج همواره با نشانههای جسمانی آشکار یا زخمهای کالبدی نمایان نمیشود. بخش عمدهای از سنگینترین بارهای روانی انسان امروز، در لایههای پنهان روان، در سکوت اتاقها و در پس لبخندهای روزمره نهفته است. اضطرابهای مزمن، تروماهای بیننسلی، احساس تنهایی وجودی، داغهای روانی ناشی از فقدان، فرسودگی هیجانی و فروریختگی درونی حاصل از ناپایداریهای اقتصادی و اجتماعی، نمونههایی از آسیبهایی هستند که گرچه خونی از پی آنها جاری نمیشود، اما بافت روانی و یکپارچگی زیستی انسان را از درون فرسایش میدهند.
این پدیدهها همان رنجهای نامرئی هستند؛ تجربههایی اصیل، سنگین و خردکننده که اگر مجالی برای برونریزی و دیده شدن پیدا نکنند، به کانونهای خاموش فروپاشی فردی و اجتماعی تبدیل میشوند. در چنین بستری، پیوند میان سلامت روان و رسانه از سطح یک اطلاعرسانی ساده فراتر میرود و ماهیتی وجودی و استراتژیک مییابد. رسانهها قادرند از مشاهدهگرانی منفعل به راویانی آگاه، منصف و ترمیمگر تبدیل شوند؛ بسترهایی پویا که صدای دردهای ناگفته جامعه بوده و مرزهای نامرئی رنج را به آگاهی مشترک و همدلانه پیوند میزنند.
نامگذاری یکی از روزهای هفته سلامت روان با عنوان رسانهها، راویان رنجهای نامرئی، گواهی بر این حقیقت بنیادین است که در فرایند سلامت عمومی، تولید معنا به اندازه مداخله بالینی اهمیت دارد. رسانهها در دنیای امروز صرفاً ابزار مخابره خبر نیستند، بلکه بستر اصلی شکلگیری ادراک عمومی، تولید الگوهای فکری و تثبیت تعاریف اجتماعی از هنجار و ناهنجاری به شمار میآیند. زمانی که فردی با یک اختلال خلقی، وسواس فکری یا بحران روحی دستوپنجه نرم میکند، نخستین برخورد او با بیماری خود تا حد زیادی متأثر از بازنمایی رسانهای آن پدیده است. اگر رسانه تصویری مخدوش، اغراقآمیز، تحقیرکننده یا هراسانگیز از اختلالات روانی ارائه دهد، نتیجهای جز تعمیق انگ اجتماعی، انزوای بیشتر مبتلایان و خودداری آنها از مراجعه به متخصصان به همراه نخواهد داشت. برعکس، هنگامی که رسانه نقاب از چهره رنجهای خاموش برمیدارد و آنها را به عنوان ابعادی طبیعی و قابل فهم از تجربه انسانی بازتاب میدهد، نخستین پل برای پذیرش، بازیابی روانی و درمان استوار میگردد.
روایتگری در روانشناسی معاصر جایگاهی بنیادین دارد. مکاتب روایی بر این باورند که انسانها زندگی خود را بر پایه داستانهایی که برای خویش و دیگران نقل میکنند، سامان میدهند. تروما و بحران روانی دقیقاً پیوستگی این روایت شخصی را پاره میکند. فرد آسیبدیده توان سازماندهی افکار و برقراری ارتباط معنادار میان گذشته، حال و آینده را از دست میدهد و خود را در چرخهای از سکوت، ابهام و سردرگمی محبوس مییابد. در این نقطه، رسانه در مقام راوی متعهد ظاهر میشود تا واژگانی معتبر به این سکوت مبهم ببخشد. وقتی رسانهها داستان زیسته افراد تابآور را منتشر میکنند، به تشریح رنج خانوادههای دارای بیمار اعصاب و روان میپردازند و ابعاد روانشناختی بحرانهای کلان اجتماعی را واکاوی میکنند، در حقیقت به مخاطب این پیام حیاتی را مخابره مینمایند که رنج تو معتبر است، تو تنها نیستی و عبور از این بحران امکانی واقعی است. این فرایند همان عادیسازی سالم رنج است که بدون کاستن از وخامت بیماری، سد انزوا و شرم را در هم میشکند.
پیوند میان رسانه، روایتگری و تابآوری اجتماعی در بزنگاههای تاریخی و بحرانهای عمومی به وضوح نمایان میشود. بحرانهای زیستمحیطی، دگرگونیهای ساختاری، فجایع طبیعی و شرایط حاد اقتصادی، همواره امواجی از شوک هیجانی، سوگ جمعی و اضطراب فراگیر به همراه دارند. در چنین شرایطی، رسانهها اگر صرفاً به شمارش خسارتهای فیزیکی و بازتاب آمارهای تکاندهنده بسنده کنند، ناخواسته به ترومای ثانویه و درماندگی آموختهشده دامن میزنند. جامعهای که پیوسته در معرض پیامهای تنشزا، فاقد راهکار و تکرارشونده قرار گیرد، دچار کرختی هیجانی و تحلیل منابع روانی میشود. رسانه مسئول در این موقعیت، کارکرد خود را بر روایتگری تابآوری متمرکز میسازد. روایت تابآوری به معنای انکار رنج، ارائه شعارهای کاذب امیدبخش یا مثبتاندیشی سطحی نیست؛ بلکه به مفهوم نمایش ایستادگی انسانها در دل رنج، بازتاب تلاش شبکههای اجتماعی برای حمایت متقابل و معرفی ظرفیتهای درونی جامعه برای بازسازی پس از بحران است. رسانه با نشان دادن الگوهای عینی مقاومت، امید واقعبینانه را در شریانهای جامعه جاری میسازد و توان بازیابی روانی را تقویت میکند.
از منظر جامعهشناسی سلامت، رنجهای نامرئی پیوندی ناگسستنی با نابرابریهای ساختاری و حاشیهنشینی دارند. بخش بزرگی از فرسودگیهای روانی در میان گروههای خاموش، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، زنان سرپرست خانوار و کارگران رخ میدهد؛ اقشاری که تریبونی برای فریاد کشیدن دردهای خود ندارند و رنجهای آنان در غوغای جریان اصلی اطلاعات نادیده گرفته میشود. رسانهها در اینجا نقش دیدهبان اخلاقی و مدعیالعموم سلامت روان را ایفا میکنند. با نفوذ به لایههای کمتر دیدهشده جامعه و بررسی عوامل اجتماعی تعیینکننده سلامت، رسانهها سیاستگذاران را به سمت توزیع عادلانه خدمات روانشناختی، توسعه مراکز حمایتی محلی و اصلاح ساختارهای آسیبزا سوق میدهند. شنیدن صدای این گروهها از طریق تریبونهای عمومی، احساس کرامت انسانی را به آنان بازمیگرداند و پیوند تعلق اجتماعی را بازآفرینی میکند.
در کنار این کارکرد ترویجی، رسانهها نیازمند نوعی خودآگاهی نقادانه نسبت به زبان و لحن خود هستند. خبرنگاری حوزه سلامت روان علمی مبتنی بر اخلاق زیستی، همدلی و دانش تخصصی است. استفاده از تیترهای احساسی و دلهرهآور، پرداختن غیرحرفهای به اخبار حوادث، بازتاب تصویری خودکشی یا برچسبزنی به رفتارهای ناشی از بیماری، تیرگی رنجهای روانی را دوچندان میکند. رسانهها ملزم به رعایت پروتکلهای بهداشتی در اطلاعرسانی هستند؛ از جمله پرهیز از رمانتیکسازی بیماریهای روانی، آموزش نشانههای هشداردهنده، پرهیز از مقصر دانستن فرد آسیبدیده و در دسترس قرار دادن دائمی شمارهها و سامانههای خطوط بحران و امداد روانشناختی. زمانی که یک رسانه پیش از انتشار هر خبر به پیامدهای روانشناختی آن بر امنیت روانی مخاطبان میاندیشد، در جایگاه مدافع سلامت روان ایفای نقش میکند و سهم خود را در پیشگیری از فرسایش روانی جامعه ادا مینماید.
عصر رسانههای اجتماعی و شبکههای تعاملی، ماهیت بازنمایی رنج را پیچیدهتر کرده است. امروزه مخاطبان دیگر صرفاً مصرفکننده پیام نیستند، بلکه خود تولیدکننده روایتها به شمار میروند. این فضا گرچه فرصتی بیسابقه برای اعتراف به رنج، همدردی با همتایان و فرو ریختن دیوارهای تابو فراهم آورده، اما همزمان جامعه را با خطراتی نظیر انتشار اطلاعات نادرست روانشناختی، خودتشخیصیهای غیرعلمی، مقایسههای وسواسگونه و بازتولید اضطراب مواجه ساخته است. در این زیستبوم پرآشوب، نیاز به رسانههای مرجع، تخصصی و معتمد در حوزه بهداشت روان بیش از هر زمان احساس میشود. مرجعیت رسانهای میتواند با تفکیک توهمات دیجیتال از واقعیتهای علمی و ارائه تحلیلهای سنجیده، راهنمای مخاطبان در هدایت هیجانات و دستیابی به آرامش باشد.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی بنیانگذار رسانه تاب اوری ایران درک این واقعیت که عبور از هر بحران جمعی مستلزم به رسمیت شناختن آسیبهای روانی حاصل از آن است، جریانسازی رسانهای باید بر محور ارتقای سواد سلامت روان، آموزش مفاهیم تابآوری، معرفی شبکههای حمایتی پایدار و تبیین تجارب زیسته جامعه متمرکز شود. نامگذاری و گرامیداشت روزنامهنگاری همدلانه در هفته سلامت روان، هشداری هوشیارکننده به ساختار ارتباطی کشور است که کلمات وزن دارند، تصاویر اثر میگذارند و نوع روایت ما از جهان، کیفیت سلامت روان انسانها را تعیین میکند.
رنجهای نامرئی تا زمانی که در تاریکی ذهن سرکوب شوند، ویرانگر باقی خواهند ماند؛ اما به محض آنکه توسط قلمهای مسئولیتپذیر، دوربینهای بدون قضاوت و رسانههای دلسوز به زبان کلمات و تصاویر معنادار ترجمه شوند، ظرفیت تبدیل شدن به نقطهعطف رشد، بلوغ روانی و همبستگی انسانی را پیدا میکنند.
رسانه زمانی به معنای واقعی کلمه راوی رنجهای نامرئی است که آینهای شفاف در برابر دردها بگذارد، ریشههای ساختاری و فردی آن را تحلیل کند و در عین حال، افق امید، سازگاری پویا و ترمیم را روشن نگه دارد. تنها از مسیر این روایتگری مسئولانه است که جامعه گامی استوار برای عبور از بحران برمیدارد و روایتی جمعی از بقا، معنا و تابآوری خلق میکند.
۸ بازدید
۱ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !