پایگاه جمعیت همیاران
سلامت روان اجتماعی ایران
تحلیل و بررسی کامل مفهوم «نامادری»

 تحلیل و بررسی کامل مفهوم «نامادری»

دکترعاطفه عربی
مدرس دانشگاه ، دکترای تخصصی روانشناسی سلامت

نامادری در معنای ساده به زنی گفته می‌شود که با پدرِ کودکی ازدواج کرده است، بدون آنکه مادر زیستی آن کودک باشد. بااین‌حال، مفهوم نامادری فقط یک عنوان خویشاوندی نیست؛ بلکه جایگاهی پیچیده در ساختار خانواده است که ابعاد عاطفی، روان‌شناختی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی دارد. پیچیدگی این نقش از آنجا ناشی می‌شود که نامادری وارد خانواده‌ای می‌شود که پیش از حضور او، تاریخچه، روابط، خاطرات و گاه تعارض‌های خاص خود را داشته است. به همین دلیل، شکل‌گیری جایگاه او معمولاً تدریجی است و به عوامل متعددی بستگی دارد.
واژه «نامادری» از ترکیب «نا» و «مادر» ساخته شده است. در زبان فارسی، «نا» می‌تواند معنای نفی، فقدان یا غیرهم‌خون‌بودن را منتقل کند. این ساختار واژگانی ممکن است از همان ابتدا نوعی فاصله میان «مادر» و «نامادری» ایجاد کند، گویی نامادری کسی است که مادر واقعی نیست یا از جایگاه کامل مادری برخوردار نیست. بااین‌حال، در زندگی واقعی، کیفیت رابطه لزوماً تابع پیوند زیستی نیست. برخی نامادری‌ها می‌توانند در مراقبت، حمایت، تربیت و ایجاد امنیت روانی نقشی عمیق و پایدار داشته باشند و در مقابل، صرفِ مادر زیستی بودن نیز تضمین‌کننده رابطه‌ای سالم و حمایتگر نیست.

بنابراین، مفهوم نامادری را بهتر است نه بر اساس مقایسه دائمی با مادر زیستی، بلکه بر پایه نقش واقعی او در خانواده تعریف کرد. نامادری می‌تواند مراقب، همراه، حامی، مربی، تنظیم‌کننده روابط و یکی از بزرگسالان مهم زندگی کودک باشد، بی‌آنکه الزاماً بخواهد یا بتواند جای مادر زیستی را بگیرد.

نامادری معمولاً در خانواده‌ای حضور پیدا می‌کند که در روان‌شناسی خانواده از آن با عنوان «خانواده بازترکیب‌شده» یا «خانواده ناتنی» یاد می‌شود. چنین خانواده‌ای ممکن است پس از طلاق، فوت مادر، جدایی طولانی‌مدت والدین یا شکل‌گیری ازدواج جدید پدر به وجود آمده باشد.

این خانواده برخلاف خانواده‌ای که زن و مرد از ابتدا و پیش از تولد فرزندان شکل داده‌اند، با روابط ازپیش‌موجود روبه‌رو است. پدر و فرزند پیش از ورود نامادری، الگوهای رفتاری، عاطفی و ارتباطی خاصی داشته‌اند. کودک نیز ممکن است همچنان با مادر زیستی خود رابطه داشته باشد یا خاطره او را در ذهن نگه دارد. در چنین شرایطی، ورود نامادری صرفاً اضافه‌شدن یک فرد جدید نیست، بلکه موجب بازتنظیم مرزها، نقش‌ها، مسئولیت‌ها و انتظارات می‌شود.

نامادری باید جایگاهی برای خود پیدا کند، پدر باید میان نقش همسری و پدری تعادل برقرار کند و کودک نیز باید معنای حضور این فرد جدید را بفهمد. اگر این فرایند بدون گفت‌وگو، آمادگی و زمان کافی انجام شود، احتمال شکل‌گیری تعارض افزایش می‌یابد.

 تجربه روان‌شناختی کودک در مواجهه با نامادری


کودک ممکن است نسبت به نامادری احساساتی متناقض داشته باشد. او می‌تواند هم‌زمان به نامادری علاقه‌مند شود و از این علاقه احساس گناه کند. ممکن است تصور کند نزدیک‌شدن به نامادری به معنای خیانت به مادر زیستی است. این وضعیت زمانی شدیدتر می‌شود که میان پدر و مادر زیستی تعارض وجود داشته باشد یا کودک احساس کند باید از یکی از آنان طرف‌داری کند.

برخی کودکان ورود نامادری را نشانه قطعی پایان احتمال بازگشت والدین به یکدیگر می‌دانند. حتی اگر جدایی مدت‌ها قبل اتفاق افتاده باشد، کودک ممکن است در ذهن خود آرزوی آشتی والدین را حفظ کرده باشد. ازدواج مجدد پدر این خیال را از بین می‌برد و می‌تواند احساس خشم، غم یا فقدان را فعال کند. در نتیجه، بخشی از مقاومت کودک ممکن است بیش از آنکه متوجه شخصیت نامادری باشد، واکنشی به تغییر ساختار خانواده یا سوگِ خانواده پیشین باشد.

سن کودک نیز اهمیت زیادی دارد. کودکان خردسال ممکن است سازگاری سریع‌تری نشان دهند، اما به ثبات، توجه و اطمینان‌بخشی نیاز دارند. کودکان دبستانی معمولاً بیشتر به عدالت، قوانین و میزان توجه پدر حساس‌اند. نوجوانان نیز به استقلال، حریم خصوصی و مرزهای شخصی اهمیت می‌دهند و ممکن است هرگونه مداخله مستقیم نامادری را کنترل‌گری تلقی کنند.

 تجربه روان‌شناختی نامادری


نامادری نیز با فشارهای روانی خاصی مواجه است. جامعه معمولاً از او انتظار دارد مهربان، فداکار، صبور و مراقب باشد، اما درعین‌حال ممکن است اختیار، مشروعیت یا حق تصمیم‌گیری کافی به او ندهد. او ممکن است مسئولیت‌هایی مشابه مادر داشته باشد، ولی از اعتبار عاطفی و اجتماعی یک مادر برخوردار نباشد. این وضعیت می‌تواند احساس سردرگمی، بی‌قدرتی، ناکامی یا خستگی ایجاد کند.

یکی از دشوارترین تجربه‌های نامادری، قرارگرفتن در معرض مقایسه با مادر زیستی است. رفتار، ظاهر، شیوه تربیتی، آشپزی، نحوه محبت‌کردن و حتی لحن او ممکن است با مادر کودک مقایسه شود. اگر نامادری بکوشد دقیقاً نقش مادر را بازسازی کند، احتمال مقاومت کودک افزایش می‌یابد. اگر نیز فاصله زیادی بگیرد، ممکن است به بی‌عاطفگی متهم شود. به همین دلیل، نامادری اغلب در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید میان صمیمیت و مرزبندی تعادل برقرار کند.

این نقش می‌تواند با «ابهام نقش» همراه باشد؛ یعنی فرد نداند دقیقاً چه مسئولیتی دارد، تا چه اندازه حق دخالت دارد و در چه موقعیت‌هایی باید عقب‌نشینی کند. نبود توافق روشن میان زوجین درباره تربیت کودک، این ابهام را تشدید می‌کند.

نقش پدر در شکل‌گیری رابطه نامادری و فرزند

پدر نقشی محوری در موفقیت یا شکست رابطه میان نامادری و فرزند دارد. او نباید از نامادری انتظار داشته باشد که بلافاصله مسئولیت کامل مراقبت و تربیت کودک را بر عهده بگیرد. همچنین نباید نامادری را در برابر بی‌احترامی، طرد یا رفتارهای آسیب‌زا تنها بگذارد.

در مراحل ابتدایی، بهتر است پدر مسئول اصلی انضباط و اجرای قوانین باشد و نامادری بیشتر بر ایجاد رابطه، شناخت کودک و ساختن تجربه‌های مثبت تمرکز کند. وقتی اعتماد شکل گرفت، نقش تربیتی نامادری نیز می‌تواند به‌تدریج افزایش یابد. اگر نامادری پیش از شکل‌گیری پیوند عاطفی وارد نقش تنبیهی و کنترلی شود، احتمال دارد کودک او را به‌عنوان فردی مزاحم یا تهدیدکننده تجربه کند.

پدر همچنین باید زمان اختصاصی خود با فرزند را حفظ کند. کودک نباید احساس کند با ورود همسر جدید، جایگاه او نزد پدر کاهش یافته است. درعین‌حال، رابطه زناشویی جدید نیز نیازمند زمان و حریم است. ایجاد تعادل میان این دو رابطه، یکی از مهم‌ترین وظایف پدر در خانواده بازترکیب‌شده است.
وجود مادر زیستی، رابطه نامادری با کودک را پیچیده‌تر می‌کند، اما الزاماً آن را ناسالم نمی‌سازد.
اگر مادر زیستی و نامادری یکدیگر را رقیب بدانند، کودک ممکن است در تعارض وفاداری قرار گیرد. او احساس می‌کند برای دوست‌داشتن یکی باید دیگری را رد کند. این وضعیت فشار روانی زیادی بر کودک وارد می‌کند و ممکن است او را به پنهان‌کاری، دوگانگی رفتاری یا اضطراب سوق دهد.


رابطه سالم زمانی شکل می‌گیرد که هر دو زن بپذیرند نقش‌های متفاوتی دارند. مادر زیستی جایگاه خاص خود را دارد و نامادری نیز می‌تواند بدون حذف یا جایگزینی او، یکی از بزرگسالان حمایتگر زندگی کودک باشد. نیازی نیست میان آنان صمیمیت عمیقی برقرار شود؛ احترام متقابل، خودداری از تخریب دیگری و هماهنگی حداقلی درباره نیازهای کودک می‌تواند کافی باشد.

بدگویی از مادر زیستی در حضور کودک، حتی اگر اختلافات واقعی و جدی باشد، معمولاً به هویت و امنیت روانی کودک آسیب می‌زند؛ زیرا کودک خود را بخشی از هر دو والد می‌داند. تحقیر مادر او ممکن است به‌طور ناخودآگاه به‌عنوان تحقیر بخشی از خود کودک تجربه شود.

کلیشه فرهنگی «نامادری بدجنس»


یکی از مهم‌ترین ابعاد مفهوم نامادری، تصویر منفی آن در فرهنگ عمومی است. در افسانه‌ها، قصه‌ها، فیلم‌ها و روایت‌های عامیانه، نامادری اغلب زنی حسود، بی‌رحم، خودخواه و آسیب‌زننده معرفی می‌شود. قصه‌هایی مانند سیندرلا و سفیدبرفی نمونه‌های شناخته‌شده این الگو هستند. در برخی روایت‌ها، نامادری تهدیدی برای کودک و مانعی در برابر خوشبختی او تلقی می‌شود.

این کلیشه فرهنگی می‌تواند بر ادراک کودک، خانواده و حتی خود نامادری اثر بگذارد. کودک ممکن است پیش از تجربه واقعی، نسبت به نامادری بدبین باشد. اطرافیان نیز ممکن است رفتارهای عادی او را با سوءظن تفسیر کنند. برای مثال، اگر مادر زیستی قانونی برای کودک تعیین کند، آن رفتار ممکن است «تربیت» نامیده شود؛ اما اگر نامادری همان قانون را اجرا کند، احتمال دارد «سخت‌گیری» یا «بدجنسی» تلقی شود.

این کلیشه همچنین می‌تواند اضطراب نامادری را افزایش دهد. او ممکن است برای اثبات خوب‌بودن خود، بیش‌ازحد فداکاری کند، خواسته‌های شخصی‌اش را نادیده بگیرد یا از تعیین مرزهای ضروری خودداری کند. چنین رفتاری در بلندمدت زمینه فرسودگی و خشم پنهان را فراهم می‌کند.

 نامادری؛ جایگزین مادر یا نقشی مستقل؟


یکی از خطاهای رایج این است که نامادری را جایگزین مادر بدانیم. در بیشتر موارد، کوشش برای جانشینی مستقیم مادر زیستی نتیجه مطلوبی ندارد. کودک معمولاً به حفظ پیوند، خاطره یا تصور خود از مادر نیاز دارد. حتی اگر مادر فوت کرده یا حضور فعالی نداشته باشد، حذف نمادین او می‌تواند سوگ کودک را دشوارتر کند.

نامادری زمانی موفق‌تر است که هویت مستقلی برای نقش خود بسازد. او می‌تواند بزرگسالی امن، مهربان، قابل‌اعتماد و مسئول باشد، بدون آنکه اصرار کند «مادر» نامیده شود. نحوه خطاب‌کردن نیز بهتر است با توجه به سن، احساس و انتخاب کودک تعیین شود. تحمیل واژه «مامان» ممکن است مقاومت ایجاد کند؛ درحالی‌که استفاده از نام کوچک یا عنوانی توافقی می‌تواند طبیعی‌تر باشد.

رابطه واقعی با فرمان و عنوان ساخته نمی‌شود، بلکه از طریق تجربه‌های مکررِ احترام، حضور، ثبات و حمایت شکل می‌گیرد. ممکن است کودکی پس از سال‌ها نامادری را مادر بداند و ممکن است رابطه‌ای محترمانه اما نه مادرانه شکل بگیرد. هر دو حالت می‌توانند سالم باشند.

نامادری برای ایفای نقش سالم به مرزهای روشن نیاز دارد. او نه یک مهمان دائمی در خانه است و نه باید بی‌درنگ قدرت کامل والدینی داشته باشد. جایگاه او باید در گفت‌وگوی زوجین و متناسب با شرایط کودک تعریف شود.

اقتدار نامادری زمانی پذیرفتنی‌تر می‌شود که بر رابطه و اعتماد بنا شده باشد. کودک معمولاً از کسی قانون‌پذیری بیشتری دارد که او را منصف، قابل‌پیش‌بینی و حمایتگر می‌داند. در آغاز، نامادری بهتر است به‌جای تمرکز بر تنبیه، بر قواعد مشترک خانه، پیامدهای منطقی و هماهنگی با پدر تکیه کند.

از سوی دیگر، احترام به نامادری نباید مشروط به دوست‌داشتن او باشد. کودک ممکن است هنوز آمادگی صمیمیت نداشته باشد، اما باید بداند بی‌احترامی، تحقیر و خشونت در خانواده پذیرفته نیست. به همین ترتیب، نامادری نیز باید حق کودک برای داشتن احساسات پیچیده و زمان لازم برای سازگاری را به رسمیت بشناسد.

 عوامل مؤثر بر موفقیت رابطه

موفقیت رابطه نامادری و کودک به سرعت صمیمی‌شدن وابسته نیست. گاهی تلاش برای صمیمیت فوری نتیجه معکوس دارد. رابطه پایدار معمولاً از تعامل‌های کوچک و مداوم شکل می‌گیرد؛ مانند گوش‌دادن، رعایت قول‌ها، احترام به حریم کودک، حمایت در موقعیت‌های دشوار و مشارکت در فعالیت‌های مشترک.

ثبات رفتاری اهمیت زیادی دارد. اگر نامادری یک روز بسیار مهربان و روز دیگر طردکننده باشد، کودک احساس امنیت نمی‌کند. عدالت نیز مهم است، به‌ویژه زمانی که نامادری فرزند زیستی خود را دارد. تفاوت‌گذاشتن آشکار میان فرزندان می‌تواند حس محرومیت، حسادت و بی‌اعتمادی ایجاد کند. البته عدالت همیشه به معنای رفتار کاملاً یکسان نیست، بلکه یعنی نیازها، سن و شرایط هر کودک با انصاف در نظر گرفته شود.

پذیرش تدریجی، ارتباط روشن زوجین، پرهیز از رقابت با مادر زیستی، حفظ رابطه پدر و فرزند، واقع‌بینی درباره انتظارات و استفاده از مشاوره خانواده در موقعیت‌های دشوار، از عوامل مهم موفقیت این خانواده‌ها هستند.

 نامادری در خانواده‌ای که مادر فوت کرده است



در صورت فوت مادر، نامادری وارد فضایی می‌شود که ممکن است با سوگ حل‌نشده همراه باشد. کودک احتمال دارد احساس کند پذیرش نامادری به معنای فراموش‌کردن مادر فوت‌شده است. پدر نیز ممکن است ناخودآگاه همسر جدید را با همسر از‌دست‌رفته مقایسه کند.

در این شرایط، حفظ یاد و خاطره مادر فوت‌شده اهمیت دارد. نامادری نباید از حضور نمادین او احساس تهدید کند. اجازه‌دادن به کودک برای صحبت‌کردن درباره مادر، نگهداری تصاویر و یادگاری‌ها و مشارکت در مناسبت‌های یادبود می‌تواند اعتماد کودک را افزایش دهد. نامادری با احترام به گذشته نشان می‌دهد که برای ایجاد جایگاه خود، نیازی به حذف دیگری ندارد.

 نامادری در شرایط طلاق والدین

وقتی مادر زیستی زنده و در ارتباط با کودک است، نامادری با نظامی چندخانه‌ای روبه‌رو می‌شود. کودک ممکن است میان دو خانه، دو مجموعه قانون و دو سبک تربیتی رفت‌وآمد کند. تفاوت این خانه‌ها می‌تواند او را سردرگم کند، اما تلاش برای یکسان‌کردن کامل آن‌ها نیز معمولاً عملی نیست.

بهتر است هر خانه قواعد روشن و قابل‌پیش‌بینی خود را داشته باشد و در موضوعات اصلی مانند سلامت، تحصیل، امنیت و برنامه‌های کودک هماهنگی لازم صورت گیرد. استفاده از کودک به‌عنوان پیام‌رسان میان بزرگسالان، پرس‌وجوی بازجویانه درباره خانه دیگر یا وادارکردن او به انتقال شکایت‌ها، فشار روانی شدیدی ایجاد می‌کند.

نامادری بهتر است مدیریت اختلافات مربوط به حضانت و ارتباط با مادر زیستی را عمدتاً به پدر واگذار کند، مگر آنکه توافق دیگری وجود داشته باشد. درگیرشدن مستقیم او در تعارض‌های سابق زوجین می‌تواند رابطه‌اش با کودک را نیز آسیب‌پذیر کند.

 تأثیر مسائل اقتصادی بر جایگاه نامادری

مسائل مالی یکی از منابع مهم تعارض در خانواده‌های بازترکیب‌شده است. هزینه‌های فرزندان، نفقه، مسکن، آموزش، درمان، ارث و تفاوت سطح زندگی میان دو خانه می‌تواند بر رابطه‌ها اثر بگذارد. نامادری ممکن است احساس کند منابع مشترک زندگی او صرف مسئولیت‌های گذشته همسرش می‌شود. کودک نیز ممکن است محدودیت‌های مالی را به حضور نامادری نسبت دهد.

شفافیت مالی میان زوجین، تعیین مسئولیت‌ها و پرهیز از واردکردن کودک به اختلافات اقتصادی اهمیت زیادی دارد. کودک نباید به‌سبب هزینه‌هایی که برای او پرداخت می‌شود احساس بدهکاری یا سربار بودن کند. از سوی دیگر، نامادری نیز نباید مجبور شود بدون توافق قبلی، همه مسئولیت‌های مالی کودک را بر عهده بگیرد.

 ابعاد حقوقی نامادری

جایگاه حقوقی نامادری با جایگاه عاطفی او یکسان نیست. در بسیاری از نظام‌های حقوقی، نامادری صرفاً به‌دلیل ازدواج با پدر، صاحب همه اختیارات والدینی نمی‌شود. تصمیم‌گیری درباره درمان، تحصیل، سفر، حضانت، ولایت، ارث و امور رسمی ممکن است همچنان در اختیار والدین قانونی یا سرپرست تعیین‌شده باشد.

ازاین‌رو، ممکن است نامادری در عمل سال‌ها از کودک مراقبت کند، اما از نظر حقوقی اختیار محدودی داشته باشد. جزئیات این موضوع به قوانین کشور، وضعیت حضانت، وجود مادر زیستی و اسناد قانونی بستگی دارد. در مسائل مهم، مشورت با وکیل یا مشاور حقوقی ضروری است و نباید صرف رابطه عاطفی را معادل اختیار قانونی دانست.

 خطرهای احتمالی و ضرورت نگاه واقع‌بینانه



نباید کلیشه «نامادری بدجنس» را پذیرفت، اما نباید امکان سوءرفتار را نیز انکار کرد. مانند هر رابطه خانوادگی دیگری، ممکن است نامادری رفتاری کنترل‌گر، تحقیرآمیز، تبعیض‌آمیز یا خشونت‌آمیز داشته باشد. همچنین ممکن است کودک یا دیگر اعضای خانواده رفتارهای نامناسبی نسبت به نامادری نشان دهند.

ملاک ارزیابی باید رفتار واقعی باشد، نه عنوان خانوادگی. نشانه‌هایی مانند ترس شدید کودک، تحقیر مداوم، تنبیه نامتناسب، محرومیت عمدی، تبعیض شدید، کنترل افراطی، تهدید یا خشونت باید جدی گرفته شوند. در چنین شرایطی، حمایت از کودک و دریافت کمک تخصصی در اولویت است.

در مقابل، هر اختلاف یا مقاومت کودک نیز به معنای بدبودن نامادری نیست. سازگاری با خانواده جدید زمان می‌برد و بروز تنش در مراحل اولیه تا حدی طبیعی است. مسئله اصلی، نحوه مدیریت تنش و ظرفیت خانواده برای گفت‌وگو، اصلاح و حمایت است.

 راهکارهای شکل‌گیری رابطه سالم

رابطه سالم میان نامادری و کودک بر پذیرش واقعیت استوار است. نامادری بهتر است انتظار نداشته باشد که کودک فوراً او را دوست داشته باشد یا مادر خطاب کند. کودک نیز باید فرصت داشته باشد بدون فشار، رابطه را تجربه و ارزیابی کند.

شنیدن احساسات کودک بدون دفاع فوری، احترام به خاطرات و رابطه او با مادر، پرهیز از رقابت، حفظ قول‌ها، رعایت عدالت، توجه به حریم شخصی و انجام فعالیت‌های مشترک می‌تواند اعتماد را تقویت کند. فعالیت مشترک بهتر است طبیعی و متناسب با علاقه کودک باشد، نه نمایشی برای اثبات محبت.

زوجین نیز باید در خلوت درباره قوانین خانه، مسئولیت‌ها، مسائل مالی، شیوه انضباط و حدود دخالت نامادری گفت‌وگو کنند. اختلافات آنان نباید در حضور کودک به نزاع درباره «فرزند تو» و «همسر تو» تبدیل شود. چنین عباراتی مرزهای خانواده را تشدید می‌کنند و احساس تعلق را کاهش می‌دهند.

اگر تعارض‌ها مزمن شوند، مشاوره خانواده با رویکرد آشنا به خانواده‌های بازترکیب‌شده می‌تواند مفید باشد. هدف مشاوره الزاماً ایجاد عشق فوری نیست، بلکه ساختن امنیت، احترام، همکاری و مرزهای سالم است.

 بازتعریف اجتماعی نامادری

برای بازتعریف مفهوم نامادری باید از دو افراط پرهیز کرد. افراط نخست، شیطانی‌کردن نامادری و فرض بدخواهی اوست. افراط دوم، آرمانی‌سازی و انتظار فداکاری بی‌حد از اوست. نامادری انسانی با نیازها، احساسات، محدودیت‌ها و حقوق شخصی است. او ممکن است اشتباه کند، خسته شود، نیازمند حمایت باشد و درعین‌حال بتواند حضوری ارزشمند در زندگی کودک داشته باشد.

جامعه زمانی نگاه عادلانه‌تری خواهد داشت که کیفیت رابطه را بر اساس رفتار، مسئولیت‌پذیری و حمایت ارزیابی کند، نه صرفاً بر اساس پیوند خونی. مادری فقط یک واقعیت زیستی نیست، اما هر مراقبتی نیز الزاماً مادری محسوب نمی‌شود. بهتر است به تنوع نقش‌های مراقبتی احترام گذاشته شود و برای هر رابطه نامی متناسب با واقعیت آن خانواده پذیرفته شود.

جمع‌بندی نهایی و پایان کلام


نامادری جایگاهی چندلایه و حساس در خانواده است. او وارد شبکه‌ای از روابط پیشین، خاطرات، فقدان‌ها، رقابت‌ها و انتظارات می‌شود و برای ساختن جایگاه خود به زمان، حمایت و مرزبندی نیاز دارد. موفقیت او در گرو آن نیست که جای مادر زیستی را بگیرد، بلکه در این است که بتواند به‌عنوان بزرگسالی امن، منصف، قابل‌اعتماد و محترم در زندگی کودک حضور داشته باشد.

رابطه مطلوب میان نامادری و کودک الزاماً رابطه‌ای کاملاً مادرانه نیست. گاهی این رابطه به پیوندی عمیق و شبیه رابطه مادر و فرزند تبدیل می‌شود و گاهی در سطح همراهی محترمانه و حمایتگر باقی می‌ماند. آنچه اهمیت دارد، وجود امنیت روانی، احترام متقابل، ثبات، عدالت و پرهیز از اجبار عاطفی است.

در نهایت، «نامادری» نباید مترادف با «مادر بد» یا «مادر ناقص» دانسته شود. این واژه بیانگر نوعی نسبت خانوادگی است و ارزش آن را کیفیت رابطه تعیین می‌کند. نامادری می‌تواند نه جانشین مادر، بلکه یکی از چهره‌های مهم، حمایتگر و معنا‌بخش زندگی کودک باشد.


۶ بازدید


۱ امتیاز


۰ نظر
نظرات کاربران


هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد !
شما هم می توانید در این کار سهیم باشید ! کمک های مالی شما مایه دلگرمی ماست !
دریافت کمک های مردمی
جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران
جمعیت همیاران سلامت روان با هدف افزایش توانمندی اقشار مختلف جامعه در راستای افزایش سطح سلامت روان و پیشگیری از آسیب های اجتماعی فعالیت می نماید. باور ما بر این است که با افزایش مشارکت جویی و احترام به خرد جمعی و رویکرد تسهیل گرانه می توانیم در ارتقای سطح کیفیت زندگی اقشار جامعه تاثیر داشته باشیم. این سایت با همت و تلاش و پیگیری مستمر جناب آقای حمید بیخسته مدیر روابط عمومی جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کشور در سال 1395 راه اندازی گردید.
تمامی حقوق محفوظ و متعلق به جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران می باشد .
Copyright © 2015 for HamyaranIran.ir , By SmProgram web Developer , All rights reserved .