سلامت روان و ریشههای اجتماعی آن
سلامت روان و ریشههای اجتماعی آن
سلامت روان شامل احساس رضایت از زندگی، توانایی مقابله با استرسها، بهرهوری در فعالیتهای روزمره و توان ایجاد روابط سالم با دیگران است.
با این حال، بسیاری از مطالعات روانشناسی و جامعهشناسی نشان دادهاند که سلامت روان انسانها نهفقط نتیجه عوامل فردی، بلکه به شدت وابسته به شرایط اجتماعی است.
فرد در خلأ زندگی نمیکند؛ بلکه همواره در شبکهای از روابط انسانی قرار دارد که از خانواده و دوستان آغاز شده و تا جامعه محلی، محیطهای کاری و حتی ساختارهای کلان اجتماعی و فرهنگی امتداد مییابد.
در چنین بستری، هرچه این پیوندها سالمتر، حمایتگرتر و منسجمتر باشند، امکان ارتقای سلامت روان بیشتر فراهم میشود.
بنابراین، نگاه صرفاً فردگرایانه به سلامت روان ناکافی است و باید نقش پیوندهای اجتماعی به عنوان زیرساختی حیاتی مورد توجه قرار گیرد.
پیوندهای اجتماعی همانند سپری در برابر فشارهای روانی عمل میکنند. زمانی که فرد با بحرانهایی چون مشکلات اقتصادی، بیماری، فقدان عزیزان یا ناکامیهای شخصی مواجه میشود، حضور دیگران و دریافت حمایت عاطفی از آنان به او توان تابآوری بیشتری میدهد.
تحقیقات علمی نشان دادهاند افرادی که شبکههای اجتماعی قوی و روابط صمیمانهتری دارند، کمتر دچار افسردگی و اضطراب میشوند.
علت این امر روشن است: روابط اجتماعی فرصت بیان احساسات، دریافت بازخورد مثبت و کاهش تنهایی را فراهم میآورند.
حتی صرفِ آگاهی از اینکه فرد در زمان نیاز تنها نخواهد ماند، میتواند به کاهش استرس و افزایش احساس امنیت روانی بینجامد.
در مقابل، انزوای اجتماعی و فقدان روابط حمایتی، از مهمترین عوامل خطر برای بروز مشکلات روانی و حتی افزایش خطر خودکشی محسوب میشود.
بنابراین، پیوندهای اجتماعی نه یک مزیت فرعی، بلکه رکن اساسی ارتقای سلامت روان هستند.
خانواده و جامعه به عنوان نخستین منابع سلامت روان
خانواده و محیط اجتماعی نزدیک، نخستین کانونهای موثر بر سلامت روان هستند.
خانواده سالم با روابطی مبتنی بر محبت، احترام و گفتوگو، زیربنای اعتمادبهنفس و احساس امنیت را در کودکان ایجاد میکند.
چنین افرادی در بزرگسالی توانایی بیشتری در ایجاد ارتباطات مثبت و مدیریت استرسها خواهند داشت.
از سوی دیگر، جامعه نیز با فراهمآوردن فرصتهای مشارکت، امنیت اقتصادی و دسترسی به منابع حمایتی میتواند نقش چشمگیری در بهبود سلامت روان داشته باشد.
برای نمونه، در جوامعی که فرهنگ همیاری و تعاون نهادینه شده، میزان افسردگی و اضطراب به طور محسوسی کمتر است.
زیرا فرد در این جوامع احساس میکند که تنها نیست و حمایت دیگران را پشت سر خود دارد.
پس میتوان گفت تقویت پیوندهای اجتماعی در سطح خانواده و جامعه، بستر بنیادینی برای ارتقای سلامت روان شهروندان فراهم میکند.
مشارکت اجتماعی و احساس معنا
یکی از جنبههای کمتر دیدهشده پیوندهای اجتماعی، نقشی است که در ایجاد معنا و هدفمندی در زندگی ایفا میکنند.
مشارکت در فعالیتهای اجتماعی، داوطلبانه یا فرهنگی نه تنها به بهبود وضعیت دیگران کمک میکند، بلکه برای فرد احساس ارزشمندی و کارآمدی ایجاد مینماید.
روانشناسان مثبتگرا تأکید میکنند که احساس معنا یکی از ستونهای سلامت روان است.
هنگامی که فرد میبیند حضور و تلاش او تأثیر مثبتی بر جامعه دارد، انگیزه بیشتری برای زندگی پیدا میکند و در برابر مشکلات روزمره مقاومتر میشود.
همچنین تعامل با گروههای اجتماعی گوناگون به فرد کمک میکند مهارتهای ارتباطی خود را پرورش دهد و درک عمیقتری از خود و دیگران به دست آورد.
در دنیای معاصر، فناوری و شبکههای اجتماعی مجازی شکل تازهای از پیوندهای اجتماعی را ایجاد کردهاند.
این فضاها ظرفیت آن را دارند که با ایجاد ارتباطات گسترده، احساس تعلق و حمایت اجتماعی را افزایش دهند.
برای مثال، گروههای حمایتی آنلاین میتوانند برای افرادی که در مناطق دورافتاده یا شرایط خاص زندگی میکنند، بسیار ارزشمند باشند.
با این حال، این ابزارها اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند سلامت روان را تهدید کنند.
روابط سطحی، مقایسههای مداوم با دیگران و وابستگی بیش از حد به تأیید مجازی، از جمله چالشهای روانی فضای مجازیاند.
بنابراین، ارتقای سلامت روان در عصر دیجیتال نیازمند آموزش سواد رسانهای و تقویت روابط حضوری و عمیق است.
فناوری باید ابزاری برای تقویت پیوندهای اجتماعی واقعی باشد، نه جایگزینی آسیبزا برای آنها. جامعهای که بتواند از این ابزارها بهدرستی بهره گیرد، ظرفیت بیشتری برای ارتقای سلامت روان خواهد داشت.
دکتر محمدرضا مقدسی مشاور عالی ماموریت ملی تاب آوری در ادامه آورده است ارتقای سلامت روان علاوه بر تلاش فردی یا خانوادگی نیازمند سیاستگذاری کلان اجتماعی است.
نهادهای دولتی و مدنی میتوانند با طراحی برنامههایی برای تقویت همبستگی اجتماعی، فرصتهای بیشتری برای تعامل و حمایت متقابل فراهم کنند.
ایجاد مراکز فرهنگی و ورزشی، حمایت از انجمنهای داوطلبانه، آموزش مهارتهای زندگی و تأمین عدالت اجتماعی از جمله اقداماتی است که میتواند پیوندهای اجتماعی را تقویت نماید.
از سوی دیگر، مقابله با تبعیض، فقر و بیعدالتی نیز شرط اساسی برای سلامت روان جمعی است.
زیرا جوامعی که در آنها بیاعتمادی، شکاف طبقاتی و احساس محرومیت گسترده وجود دارد، همواره با نرخ بالاتری از مشکلات روانی مواجهاند.
پس ارتقای سلامت روان نیازمند توجه همزمان به بعد فردی و اجتماعی است و این امر تنها با سیاستگذاری هوشمندانه و تقویت روابط اجتماعی امکانپذیر خواهد بود.
با مرور جنبههای گوناگون روشن میشود که ارتقای سلامت روان بدون تقویت پیوندهای اجتماعی در سطح جامعه امکانپذیر نیست.
خانوادههای سالم، دوستان صمیمی، شبکههای حمایتی محلی، مشارکت اجتماعی، و حتی بهرهگیری درست از فناوری، همگی در کنار هم سازوکاری ایجاد میکنند که فرد در آن احساس امنیت، معنا و تعلق کند.
چنین احساسی اساس تابآوری در برابر مشکلات روانی و جسمی است.
بنظر میرسداگر جوامع بیش از پیش به تقویت همبستگی، آموزش مهارتهای ارتباطی و حمایت از فعالیتهای جمعی توجه کنند، شهروندانی شادابتر، سالمتر و کارآمدتر خواهند داشت. در مقابل، بیتوجهی به روابط اجتماعی و گسترش انزوا، بهطور ناگزیر منجر به بحرانهای روانی گسترده خواهد شد.
سلامت روان شامل احساس رضایت از زندگی، توانایی مقابله با استرسها، بهرهوری در فعالیتهای روزمره و توان ایجاد روابط سالم با دیگران است.
با این حال، بسیاری از مطالعات روانشناسی و جامعهشناسی نشان دادهاند که سلامت روان انسانها نهفقط نتیجه عوامل فردی، بلکه به شدت وابسته به شرایط اجتماعی است.
فرد در خلأ زندگی نمیکند؛ بلکه همواره در شبکهای از روابط انسانی قرار دارد که از خانواده و دوستان آغاز شده و تا جامعه محلی، محیطهای کاری و حتی ساختارهای کلان اجتماعی و فرهنگی امتداد مییابد.
در چنین بستری، هرچه این پیوندها سالمتر، حمایتگرتر و منسجمتر باشند، امکان ارتقای سلامت روان بیشتر فراهم میشود.
بنابراین، نگاه صرفاً فردگرایانه به سلامت روان ناکافی است و باید نقش پیوندهای اجتماعی به عنوان زیرساختی حیاتی مورد توجه قرار گیرد.
پیوندهای اجتماعی همانند سپری در برابر فشارهای روانی عمل میکنند. زمانی که فرد با بحرانهایی چون مشکلات اقتصادی، بیماری، فقدان عزیزان یا ناکامیهای شخصی مواجه میشود، حضور دیگران و دریافت حمایت عاطفی از آنان به او توان تابآوری بیشتری میدهد.
تحقیقات علمی نشان دادهاند افرادی که شبکههای اجتماعی قوی و روابط صمیمانهتری دارند، کمتر دچار افسردگی و اضطراب میشوند.
علت این امر روشن است: روابط اجتماعی فرصت بیان احساسات، دریافت بازخورد مثبت و کاهش تنهایی را فراهم میآورند.
حتی صرفِ آگاهی از اینکه فرد در زمان نیاز تنها نخواهد ماند، میتواند به کاهش استرس و افزایش احساس امنیت روانی بینجامد.
در مقابل، انزوای اجتماعی و فقدان روابط حمایتی، از مهمترین عوامل خطر برای بروز مشکلات روانی و حتی افزایش خطر خودکشی محسوب میشود.
بنابراین، پیوندهای اجتماعی نه یک مزیت فرعی، بلکه رکن اساسی ارتقای سلامت روان هستند.
خانواده و جامعه به عنوان نخستین منابع سلامت روان
خانواده و محیط اجتماعی نزدیک، نخستین کانونهای موثر بر سلامت روان هستند.
خانواده سالم با روابطی مبتنی بر محبت، احترام و گفتوگو، زیربنای اعتمادبهنفس و احساس امنیت را در کودکان ایجاد میکند.
چنین افرادی در بزرگسالی توانایی بیشتری در ایجاد ارتباطات مثبت و مدیریت استرسها خواهند داشت.
از سوی دیگر، جامعه نیز با فراهمآوردن فرصتهای مشارکت، امنیت اقتصادی و دسترسی به منابع حمایتی میتواند نقش چشمگیری در بهبود سلامت روان داشته باشد.
برای نمونه، در جوامعی که فرهنگ همیاری و تعاون نهادینه شده، میزان افسردگی و اضطراب به طور محسوسی کمتر است.
زیرا فرد در این جوامع احساس میکند که تنها نیست و حمایت دیگران را پشت سر خود دارد.
پس میتوان گفت تقویت پیوندهای اجتماعی در سطح خانواده و جامعه، بستر بنیادینی برای ارتقای سلامت روان شهروندان فراهم میکند.
مشارکت اجتماعی و احساس معنا
یکی از جنبههای کمتر دیدهشده پیوندهای اجتماعی، نقشی است که در ایجاد معنا و هدفمندی در زندگی ایفا میکنند.
مشارکت در فعالیتهای اجتماعی، داوطلبانه یا فرهنگی نه تنها به بهبود وضعیت دیگران کمک میکند، بلکه برای فرد احساس ارزشمندی و کارآمدی ایجاد مینماید.
روانشناسان مثبتگرا تأکید میکنند که احساس معنا یکی از ستونهای سلامت روان است.
هنگامی که فرد میبیند حضور و تلاش او تأثیر مثبتی بر جامعه دارد، انگیزه بیشتری برای زندگی پیدا میکند و در برابر مشکلات روزمره مقاومتر میشود.
همچنین تعامل با گروههای اجتماعی گوناگون به فرد کمک میکند مهارتهای ارتباطی خود را پرورش دهد و درک عمیقتری از خود و دیگران به دست آورد.
در دنیای معاصر، فناوری و شبکههای اجتماعی مجازی شکل تازهای از پیوندهای اجتماعی را ایجاد کردهاند.
این فضاها ظرفیت آن را دارند که با ایجاد ارتباطات گسترده، احساس تعلق و حمایت اجتماعی را افزایش دهند.
برای مثال، گروههای حمایتی آنلاین میتوانند برای افرادی که در مناطق دورافتاده یا شرایط خاص زندگی میکنند، بسیار ارزشمند باشند.
با این حال، این ابزارها اگر بهدرستی مدیریت نشوند، میتوانند سلامت روان را تهدید کنند.
روابط سطحی، مقایسههای مداوم با دیگران و وابستگی بیش از حد به تأیید مجازی، از جمله چالشهای روانی فضای مجازیاند.
بنابراین، ارتقای سلامت روان در عصر دیجیتال نیازمند آموزش سواد رسانهای و تقویت روابط حضوری و عمیق است.
فناوری باید ابزاری برای تقویت پیوندهای اجتماعی واقعی باشد، نه جایگزینی آسیبزا برای آنها. جامعهای که بتواند از این ابزارها بهدرستی بهره گیرد، ظرفیت بیشتری برای ارتقای سلامت روان خواهد داشت.
دکتر محمدرضا مقدسی مشاور عالی ماموریت ملی تاب آوری در ادامه آورده است ارتقای سلامت روان علاوه بر تلاش فردی یا خانوادگی نیازمند سیاستگذاری کلان اجتماعی است.
نهادهای دولتی و مدنی میتوانند با طراحی برنامههایی برای تقویت همبستگی اجتماعی، فرصتهای بیشتری برای تعامل و حمایت متقابل فراهم کنند.
ایجاد مراکز فرهنگی و ورزشی، حمایت از انجمنهای داوطلبانه، آموزش مهارتهای زندگی و تأمین عدالت اجتماعی از جمله اقداماتی است که میتواند پیوندهای اجتماعی را تقویت نماید.
از سوی دیگر، مقابله با تبعیض، فقر و بیعدالتی نیز شرط اساسی برای سلامت روان جمعی است.
زیرا جوامعی که در آنها بیاعتمادی، شکاف طبقاتی و احساس محرومیت گسترده وجود دارد، همواره با نرخ بالاتری از مشکلات روانی مواجهاند.
پس ارتقای سلامت روان نیازمند توجه همزمان به بعد فردی و اجتماعی است و این امر تنها با سیاستگذاری هوشمندانه و تقویت روابط اجتماعی امکانپذیر خواهد بود.
با مرور جنبههای گوناگون روشن میشود که ارتقای سلامت روان بدون تقویت پیوندهای اجتماعی در سطح جامعه امکانپذیر نیست.
خانوادههای سالم، دوستان صمیمی، شبکههای حمایتی محلی، مشارکت اجتماعی، و حتی بهرهگیری درست از فناوری، همگی در کنار هم سازوکاری ایجاد میکنند که فرد در آن احساس امنیت، معنا و تعلق کند.
چنین احساسی اساس تابآوری در برابر مشکلات روانی و جسمی است.
بنظر میرسداگر جوامع بیش از پیش به تقویت همبستگی، آموزش مهارتهای ارتباطی و حمایت از فعالیتهای جمعی توجه کنند، شهروندانی شادابتر، سالمتر و کارآمدتر خواهند داشت. در مقابل، بیتوجهی به روابط اجتماعی و گسترش انزوا، بهطور ناگزیر منجر به بحرانهای روانی گسترده خواهد شد.

۳۵ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !