پایگاه جمعیت همیاران
سلامت روان اجتماعی ایران
اقتصاد روانی (Mental Economy) چیست ؟
اقتصاد روانی (Mental Economy) چیست ؟

اقتصاد روانی یا Mental Economy مفهومی در روان‌شناسی است که به گرایش ذهن انسان برای مدیریت و صرفه‌جویی در منابع درونی اشاره دارد.
این منابع شامل انرژی ذهنی، توجه، زمان، هیجان، تلاش شناختی و حتی انگیزش هستند.
همان‌طور که در اقتصاد مالی افراد تلاش می‌کنند با کمترین هزینه بیشترین سود را به دست آورند، ذهن انسان نیز تمایل دارد با حداقل مصرف انرژی روانی، بیشترین نتیجه را کسب کند.

به بیان دکتر علیرضا صارمی نویسنده کتاب مزایای تاب آوری اقتصاد روانی یعنی ذهن ما طوری عمل می‌کند که از مسیرهای کم‌هزینه‌تر استفاده کند و از فعالیت‌هایی که نیازمند تلاش شناختی یا هیجانی زیاد هستند پرهیز کند.

اقتصاد روانی یا «Mental Economy» مفهومی در روان‌شناسی است که به شیوه‌ای اشاره می‌کند که ذهن انسان منابع درونی خود را مدیریت، توزیع و مصرف می‌کند.
این منابع شامل انرژی ذهنی، توجه، زمان، تلاش شناختی، هیجان و ظرفیت تصمیم‌گیری هستند.
همان‌طور که در اقتصاد مالی افراد سعی می‌کنند با حداقل هزینه بیشترین سود را به دست آورند، ذهن انسان نیز به طور طبیعی تمایل دارد با صرف کمترین میزان انرژی روانی و شناختی به نتایج مطلوب برسد.
به همین دلیل بسیاری از رفتارهای انسانی را می‌توان در چارچوب نوعی «اقتصاد درونی» فهمید؛ اقتصادی که در آن ذهن دائماً در حال ارزیابی این است که چه مقدار انرژی برای یک فعالیت صرف شود و آیا این هزینه با نتیجه احتمالی آن هم‌خوانی دارد یا نه.

ریشه‌های این مفهوم را می‌توان در نظریه‌های کلاسیک روان‌شناسی نیز مشاهده کرد.
برخی از روان‌شناسان اولیه مانند زیگموند فروید به نوعی از «اقتصاد روانی» اشاره می‌کردند که به نحوه جریان و توزیع انرژی روانی در ذهن مربوط می‌شد.
از نگاه فروید، ذهن انسان دارای مقدار مشخصی انرژی روانی است که باید میان فرآیندهای مختلف مانند فکر کردن، کنترل تکانه‌ها، تخیل یا مدیریت هیجان‌ها توزیع شود.
اگر بخش زیادی از این انرژی صرف یک حوزه شود، ممکن است حوزه‌های دیگر دچار کمبود شوند.
هرچند مفهوم امروزی اقتصاد روانی با نظریه‌های فروید تفاوت‌هایی دارد، اما ایده اصلی یعنی محدود بودن منابع ذهنی همچنان در بسیاری از نظریه‌های معاصر حضور دارد.

مغز انسان برای انجام فعالیت‌های پیچیده به مقدار قابل توجهی انرژی نیاز دارد.
تصمیم‌گیری، حل مسئله، تمرکز طولانی‌مدت یا یادگیری مطالب جدید همگی فرآیندهایی هستند که منابع شناختی را مصرف می‌کنند.
به همین دلیل مغز تمایل دارد تا حد امکان از مسیرهای ساده‌تر استفاده کند.
این گرایش باعث می‌شود انسان‌ها در بسیاری از موقعیت‌ها به جای تحلیل دقیق و عمیق، از میان‌برهای ذهنی یا همان «هیوریستیک‌ها» استفاده کنند.
این میان‌برها کمک می‌کنند فرد سریع‌تر تصمیم بگیرد و انرژی ذهنی کمتری مصرف کند، حتی اگر گاهی به خطا منجر شوند.

اقتصاد روانی همچنین توضیح می‌دهد که چرا افراد اغلب از کارهایی که نیازمند تلاش ذهنی زیاد هستند اجتناب می‌کنند.
برای مثال، مطالعه یک متن پیچیده، یادگیری مهارت جدید یا تصمیم‌گیری درباره موضوعات دشوار نیازمند صرف انرژی شناختی قابل توجهی است.
ذهن برای حفظ تعادل و جلوگیری از خستگی، تمایل دارد این نوع فعالیت‌ها را محدود کند یا آن‌ها را به تعویق بیندازد. در نتیجه افراد ممکن است کارهای ساده‌تر یا لذت‌بخش‌تر را انتخاب کنند، حتی اگر از نظر بلندمدت چندان مفید نباشند.
این موضوع تا حدی توضیح می‌دهد که چرا رفتارهایی مانند اهمال‌کاری یا انتخاب راه‌های سریع و آسان در بسیاری از افراد دیده می‌شود.

اقتصاد روانی شامل مدیریت انرژی هیجانی نیز هست.
تجربه و تنظیم هیجانات نیز نیازمند منابع روانی است.
برای مثال، کنترل خشم، تحمل ناکامی، همدلی با دیگران یا کنار آمدن با استرس همگی انرژی هیجانی مصرف می‌کنند.
اگر فرد در طول روز با فشارهای هیجانی زیادی مواجه شود، ممکن است در ادامه روز توان کمتری برای مدیریت هیجان‌های خود داشته باشد.
به همین دلیل است که افراد در شرایط خستگی یا فشار زیاد، گاهی واکنش‌های تندتر یا تصمیم‌های عجولانه‌تری نشان می‌دهند. در واقع بخشی از منابع روانی آن‌ها قبلاً مصرف شده است.

این مفهوم همچنین در توضیح پدیده‌ای به نام «خستگی تصمیم» یا Decision Fatigue کاربرد دارد.
هر تصمیمی که انسان می‌گیرد بخشی از منابع ذهنی او را مصرف می‌کند.
وقتی فرد در طول روز با تعداد زیادی تصمیم روبه‌رو می‌شود، به تدریج توانایی او برای تصمیم‌گیری منطقی کاهش می‌یابد.
در چنین شرایطی افراد ممکن است تصمیم‌های ساده‌تر، سریع‌تر یا حتی غیرمنطقی بگیرند، زیرا ذهن تلاش می‌کند از مصرف بیشتر انرژی جلوگیری کند.
این مسئله نشان می‌دهد که اقتصاد روانی تنها یک مفهوم نظری نیست، بلکه در بسیاری از رفتارهای روزمره ما نقش دارد.

اقتصاد روانی همچنین به درک بهتر برخی رفتارهای اجتماعی کمک می‌کند. برای مثال، گاهی افراد در روابط اجتماعی تلاش می‌کنند با کمترین هزینه عاطفی بیشترین سود را به دست آورند.
ممکن است فرد از تعامل‌هایی که نیازمند توجه، همدلی یا مسئولیت‌پذیری زیاد هستند اجتناب کند و در عوض به روابطی روی آورد که فشار هیجانی کمتری دارند.
در برخی موارد حتی رفتارهایی مانند درخواست کمک مداوم از دیگران یا تمایل به دریافت خدمات بدون پرداخت هزینه نیز می‌تواند با نوعی اقتصاد روانی مرتبط باشد، زیرا فرد به دنبال راهی است که کمترین انرژی یا منابع شخصی را مصرف کند.

کارهایی که نیازمند تمرکز طولانی‌مدت، تحلیل پیچیده یا تصمیم‌های دشوار هستند، منابع شناختی کارکنان را به شدت مصرف می‌کنند. اگر محیط کار به گونه‌ای طراحی نشده باشد که به افراد فرصت بازیابی انرژی ذهنی بدهد، بهره‌وری به تدریج کاهش می‌یابد. به همین دلیل بسیاری از نظریه‌های مدیریت و بهره‌وری به اهمیت استراحت‌های کوتاه، تنوع در فعالیت‌ها و کاهش بار شناختی تأکید می‌کنند.
این اقدامات به افراد کمک می‌کند منابع روانی خود را بهتر مدیریت کنند و از فرسودگی ذهنی جلوگیری شود.

یکی دیگر از حوزه‌هایی که اقتصاد روانی در آن اهمیت دارد، حوزه یادگیری و آموزش است. زمانی که حجم اطلاعات ارائه شده به فرد بیش از ظرفیت پردازش ذهن او باشد، یادگیری به طور قابل توجهی کاهش پیدا می‌کند. نظریه «بار شناختی» در روان‌شناسی آموزشی بر همین اساس شکل گرفته است. این نظریه می‌گوید ذهن انسان ظرفیت محدودی برای پردازش اطلاعات در یک زمان دارد و اگر این ظرفیت بیش از حد پر شود، یادگیری مختل می‌شود. بنابراین در طراحی آموزش مؤثر باید به این محدودیت‌های ذهنی توجه کرد تا منابع شناختی فرد به شکل کارآمدتری استفاده شوند.

اقتصاد روانی همچنین با مفهوم انگیزش نیز ارتباط دارد.
زمانی که فرد احساس کند هزینه روانی یک فعالیت بسیار بیشتر از پاداش احتمالی آن است، انگیزه او برای انجام آن کاهش می‌یابد.
در مقابل، اگر فرد تصور کند نتیجه‌ای ارزشمند در انتظار اوست، حاضر است انرژی ذهنی بیشتری صرف کند.
این ارزیابی هزینه و فایده اغلب به شکل ناخودآگاه انجام می‌شود و بر انتخاب‌های روزمره ما تأثیر می‌گذارد.

با این حال، گرایش ذهن به صرفه‌جویی در انرژی همیشه هم مفید نیست.
در برخی مواقع همین تمایل باعث می‌شود افراد به قضاوت‌های سطحی، کلیشه‌ها یا تصمیم‌های عجولانه متکی شوند.
بسیاری از خطاهای شناختی دقیقاً از همین تلاش ذهن برای ساده‌سازی جهان ناشی می‌شوند. ذهن برای کاهش بار پردازشی، اطلاعات را دسته‌بندی می‌کند، میان‌برهای فکری می‌سازد و گاهی پیچیدگی‌های واقعی را نادیده می‌گیرد.
در نتیجه اگرچه اقتصاد روانی به کارآمدی ذهن کمک می‌کند، اما می‌تواند زمینه‌ساز خطاهای شناختی نیز باشد.



۶ بازدید


۰ امتیاز


۰ نظر
نظرات کاربران


هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد !
شما هم می توانید در این کار سهیم باشید ! کمک های مالی شما مایه دلگرمی ماست !
دریافت کمک های مردمی
جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران
جمعیت همیاران سلامت روان با هدف افزایش توانمندی اقشار مختلف جامعه در راستای افزایش سطح سلامت روان و پیشگیری از آسیب های اجتماعی فعالیت می نماید. باور ما بر این است که با افزایش مشارکت جویی و احترام به خرد جمعی و رویکرد تسهیل گرانه می توانیم در ارتقای سطح کیفیت زندگی اقشار جامعه تاثیر داشته باشیم. این سایت با همت و تلاش و پیگیری مستمر جناب آقای حمید بیخسته مدیر روابط عمومی جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی کشور در سال 1395 راه اندازی گردید.
تمامی حقوق محفوظ و متعلق به جمعیت همیاران سلامت روان اجتماعی ایران می باشد .
Copyright © 2015 for HamyaranIran.ir , By SmProgram web Developer , All rights reserved .