سلامت اجتماعی از شعار تا عمل
سلامت اجتماعی واژهای است که در سالهای اخیر بسیار شنیده میشود؛ از سخنرانیها و برنامههای رسمی تا کمپینهای رسانهای و وعدههای مدیریتی.
اما واقعیت این است که سلامت اجتماعی با تکرار چند کلیدواژه جذاب ساخته نمیشود؛ بلکه محصولِ تصمیمهای سخت، سرمایهگذاریهای پایدار و همکاری واقعی میان دولت، جامعه مدنی، رسانه، مدرسه، دانشگاه و خانواده است.
جامعهای از نظر اجتماعی «سالم» تلقی میشود که در آن اعتماد عمومی فرسایش نیافته باشد، احساس تعلق و امید اجتماعی تقویت شود، فرصتها عادلانهتر توزیع گردد و سازوکارهای پیشگیری و حمایت، قبل از تبدیل مسئله به بحران وارد عمل شوند.
نکته مهم اینجاست که در نگاه سیاستیِ جدید، سلامت اجتماعی صرفاً «کاهش آسیبها» نیست؛ بلکه توسعه ظرفیتهای اجتماعی برای زندگی باکیفیت است.
همین رویکرد در اسناد بالادستی نیز پررنگتر شده است؛ از جمله در قانون برنامه هفتم، بر پیشگیری اولیه از آسیبهای اجتماعی از مسیر ارتقای دانش و مهارتهای زندگی و تقویت عوامل محافظتکننده تأکید شده و همچنین مسئولیت تدوین و رصد شاخصهای وضعیت اجتماعی کشور و تهیه «گزارش ملی وضعیت اجتماعی» برای سیاستگذاری بهموقع، به وزارت کشور (از مسیر دبیرخانه شورای اجتماعی کشور و سازمان تابعه ذیربط) سپرده شده است. این یعنی عبور از کلیگویی و حرکت به سمت حکمرانیِ دادهمحور؛ جایی که شعارها باید به شاخص، برنامه زمانبندیشده، بودجه، پاسخگویی و ارزیابی تبدیل شوند.
اما براستی چگونه میتوان سلامت اجتماعی را از سطح توصیههای کلی به سطح اقدامهای قابل سنجش رساند؛ چه شاخصهایی باید جدی گرفته شوند؛ نقش پیشگیری، آموزش مهارتهای زندگی، عدالت اجتماعی، و هماهنگی نهادی چیست؛ و در نهایت، چه مسیر عملی میتواند اعتماد، امنیت اجتماعی پایدار و کیفیت زندگی را در زندگی روزمره مردم بهبود دهد.
مشاهدات بین المللی نشان میدهد وقتی سلامت اجتماعی به شعار تبدیل میشود، سیاستها بیشتر واکنشیاند تا پیشگیرانه، بیشتر کلیگو هستند تا نیازمحور، و بیشتر به آمارهای مقطعی تکیه میکنند تا به تجربه زیسته مردم. برای عبور از این وضعیت باید سلامت اجتماعی را از سطح عبارتهای زیبا به سطح تصمیمهای سخت، بودجههای واقعی، اصلاح ساختارها و مشارکت مردم منتقل کرد.
خاطره اکبری نویسنده کتاب مسیر سلامتی در ادامه آورده است سلامت اجتماعی چیست، چرا در عمل عقب میماند، و چه مسیری میتواند آن را از شعار به اقدام تبدیل کند.
سلامت اجتماعی چیست و چرا با «نبود آسیب» اشتباه گرفته میشود؟
سلامت اجتماعی به زبان ساده یعنی جامعه تا چه حد میتواند برای اعضایش امکان «زندگی قابل زیستن» فراهم کند؛ زندگیای که در آن افراد احساس تعلق، اعتماد، عدالت، امنیت، احترام و امکان مشارکت داشته باشند. سلامت اجتماعی فقط با کم شدن جرم یا اعتیاد تعریف نمیشود؛ چون ممکن است آمار یک آسیب کاهش یابد اما همزمان حس بیاعتمادی، تنهایی، بیعدالتی یا فرسودگی اجتماعی افزایش پیدا کند. از این منظر، سلامت اجتماعی کیفیت رابطه انسانها با یکدیگر، با نهادها و با آینده را نشان میدهد.
یکی از دلایل ماندن سلامت اجتماعی در سطح شعار، همین بدفهمی است: وقتی سلامت اجتماعی را مساوی «کنترل آسیبها» میگیریم، مداخلهها دیرهنگام و درمانمحور میشود. یعنی تا بحران شکل بگیرد، بعد برنامههای ضربتی آغاز شود. چنین رویکردی هزینهبر است و معمولاً نتیجه پایدار نمیدهد، چون علتها دستنخورده میمانند.
چرا سلامت اجتماعی در عمل عقب میماند؟
سه گره اصلی
گره اول، غلبه نگاه واکنشی است. نظام سیاستگذاری اجتماعی در بسیاری از مواقع زمانی به حرکت میافتد که یک آسیب به مرحله بحران رسیده است: افزایش طلاق، رشد کودکان کار، موج افسردگی، خشونت، یا افت شدید سرمایه اجتماعی. در این وضعیت، دستگاهها به جای مدیریت ریشهها، درگیر مدیریت پیامدها میشوند.
گره دوم، کلینگری و نسخه واحد برای همه است. اگر خدمات اجتماعی بدون تفکیک گروههای هدف طراحی شود، نیازهای واقعی دیده نمیشود. نیازهای نوجوانان در معرض ترک تحصیل، زنان سرپرست خانوار، سالمندان تنها، افراد دارای معلولیت، ساکنان سکونتگاههای غیررسمی یا مهاجران، متفاوت است. سیاست اجتماعیِ موفق، به جای شعارهای عام، «دقیق» و «محلی» عمل میکند.
گره سوم، شکاف اعتماد و مشارکت است. سلامت اجتماعی بدون اعتماد عمومی و مشارکت مردم ساخته نمیشود. اما وقتی مردم احساس کنند تصمیمها پشت درهای بسته گرفته میشود یا عدالت در توزیع فرصتها رعایت نمیشود، مشارکت افت میکند و سرمایه اجتماعی تحلیل میرود. در چنین وضعیتی حتی برنامههای خوب هم اثرگذاری پایینتری دارند.
پیشگیری در سلامت اجتماعی به معنی چند کارگاه آموزشی یا چند پیام رسانهای نیست؛ پیشگیری یعنی سیاستها قبل از بحران، عوامل خطر را کم کنند و عوامل محافظتی را افزایش دهند. بسیاری از آسیبها، محصول شرایط مزمناند: فقر، بیکاری، نابرابری، تبعیض، ناامنی روانی، فرسایش امید، و ضعف شبکههای حمایت اجتماعی. اگر این زمینهها تشدید شود، دیر یا زود در قالب آسیبهای آشکار بروز میکند.
پیشگیریِ مؤثر سه سطح دارد.
سطح اول، پیشگیری اولیه است: اقداماتی که اساساً اجازه نمیدهد آسیب شکل بگیرد؛ مثل کاهش ترک تحصیل با حمایت آموزشی و مهارتآموزی، یا کاهش خشونت خانگی با آموزش مهارتهای ارتباطی و دسترسی بدون انگ به مشاوره.
سطح دوم، پیشگیری ثانویه است: شناسایی زودهنگام افراد و گروههای در معرض خطر و مداخله سریع.
سطح سوم، پیشگیری ثالثیه است: جلوگیری از عود یا تشدید آسیب و بازگشت فرد به زندگی اجتماعی.
برای عملی شدن این سه سطح، باید دادههای معتبر، شبکه خدمات محلی، نظام ارجاع روشن و بودجه پایدار وجود داشته باشد. شعارِ پیشگیری زمانی تبدیل به عمل میشود که «هزینه پیشگیری» به رسمیت شناخته شود و از هزینههای سنگینِ درمان و بحران کمتر دانسته شود.
نیازمحوری: سیاست اجتماعی با گوش دادن و شنیدن مردم
نیازمحوری یعنی سیاستگذار به جای اینکه از بالا تشخیص دهد مردم چه میخواهند، سازوکار شنیدن و پاسخ دادن بسازد. نیازمحوری با «توزیع خدمات» فرق دارد؛ ممکن است خدمات زیاد باشد اما به نیاز واقعی نخورد. برای نمونه، در یک محله ممکن است مشکل اصلی نوجوانان «بیافقی و نبود فرصت» باشد؛ در اینجا صرفاً افزایش نظارت یا برخورد انتظامی به سلامت اجتماعی کمک نمیکند، بلکه باید فرصتهای آموزشی، ورزشی، فرهنگی، مهارتی و اشتغال محلی تقویت شود.
نیازمحوری یعنی محلهمحوری و مشارکت. شوراهای محلی، سازمانهای مردمنهاد، گروههای داوطلب، مدرسه، مسجد، سرای محله و کلینیکهای مددکاری اجتماعی میتوانند چشم و گوش سیاست اجتماعی باشند. اگر مشارکت واقعی باشد، مردم فقط «مصرفکننده خدمت» نیستند؛ شریک طراحی و اجرای راهحل میشوند، و همین مشارکت سرمایه اجتماعی میسازد.
نقش نهادها در تبدیل سلامت اجتماعی به اقدام
خانواده اولین محل تجربه تعلق و امنیت روانی است. حمایت از خانواده فقط کمکهزینه نیست؛ یعنی کاهش فشار مزمن با سیاستهای حمایتی، آموزش مهارتهای زندگی، پیشگیری از تعارض و خشونت، و دسترسی آسان به مشاوره و مددکاری بدون انگ. هرچه خانواده پایدارتر و توانمندتر باشد، احتمال بروز بسیاری از آسیبها کمتر میشود.
مدرسه مهمترین نهاد پیشگیری بلندمدت است. اگر مدرسه فقط محل انتقال محفوظات باشد، سلامت اجتماعی آینده را تضعیف میکند. مدارس باید مهارت گفتوگو، حل تعارض، کار گروهی، سواد رسانهای، تفکر انتقادی و تابآوری را آموزش دهند. همچنین باید نظام حمایتی برای شناسایی زودهنگام دانشآموزان در معرض خطر داشته باشند تا ترک تحصیل، خشونت یا سوءمصرف به مرحله بحران نرسد.
رسانهها نیز تعیینکنندهاند. بازنمایی دائمی بحران بدون روایتهای راهحلمحور، جامعه را دچار درماندگی و بدبینی میکند. رسانهِ حامی سلامت اجتماعی، علاوه بر نقد، توان ترمیم و همبستگی تولید میکند: معرفی الگوهای موفق محلی، آموزش مهارتهای ارتباطی، ترویج گفتوگوی اجتماعی و مقابله با انگ.
حکمرانی و سلامت اجتماعی:
عدالت، شفافیت و پاسخگویی
سلامت اجتماعی به شدت به کیفیت حکمرانی وابسته است. عدالت اجتماعی، شفافیت، پاسخگویی و قابلیت پیشبینی تصمیمها، اعتماد عمومی را بالا میبرد و اعتماد عمومی پیشنیاز مشارکت است. همچنین پیوند زدن سلامت اجتماعی فقط به امنیت داخلی، نگاه را محدود و واکنشی میکند. امنیت اجتماعی پایدار از مسیر توسعه اجتماعی میگذرد: هرچه فرصتها عادلانهتر توزیع شود و خدمات اجتماعی در دسترستر باشد، نیاز به مداخلات پرهزینه کاهش مییابد.
در ایران، نهادهایی مانند سازمان بهزیستی در خط مقدم پیامدهای آسیبها قرار دارند؛ حتی وقتی علتهای اصلی بیرون از حوزه اختیارات آنهاست، از تورم و فقر تا سیاستهای کلان. اگر قرار است سلامت اجتماعی از شعار به عمل برسد، باید تناسب مأموریت و منابع برقرار شود: ساختار، نیروی انسانی، اختیارات سیاستگذاری و بودجه باید با مسئولیتها همخوان باشد.
وقتی سلامت اجتماعی را اندازهگیری نکنیم، مدیریت نمیشود
یکی از راههای خروج از شعار، اندازهگیری شفاف و منظم است. شاخصهای سلامت اجتماعی میتواند تصویری از وضعیت واقعی جامعه بدهد: نرخ بیکاری، فقر کودکان، ترک تحصیل، خودکشی جوانان، نابرابری درآمد، جرم خشونتبار، دسترسی به خدمات سلامت و مسکن قابل استطاعت. این شاخصها اگر بهصورت دورهای و منطقهای منتشر و تحلیل شوند، امکان سیاستگذاری هدفمند ایجاد میکنند. بدون شاخص، برنامهها به گزارشهای کلی و تبلیغاتی تبدیل میشود.
مسیر عملی «سلامت اجتماعی از شعار تا عمل
سلامت اجتماعی زمانی واقعی میشود که رویکردها از مدیریت بحران به مدیریت زندگی اجتماعی تغییر کند. این تغییر یعنی پیشگیری را در مرکز قرار دهیم، خدمات را نیازمحور و محلهمحور کنیم، مشارکت مردم را جدی بگیریم، عدالت و شفافیت را تقویت کنیم، و با شاخصهای روشن اثر سیاستها را بسنجیم. جامعه سالم، جامعهای نیست که هیچ مسئلهای ندارد؛ جامعهای است که قبل از بحرانی شدن مسائل، توان دیدن، گفتوگو کردن و حل کردن آنها را دارد. «از شعار تا عمل» یعنی سلامت اجتماعی را از کلمات به ساختار، از ساختار به خدمت، و از خدمت به تجربه روزمره مردم تبدیل کنیم.
---
اما واقعیت این است که سلامت اجتماعی با تکرار چند کلیدواژه جذاب ساخته نمیشود؛ بلکه محصولِ تصمیمهای سخت، سرمایهگذاریهای پایدار و همکاری واقعی میان دولت، جامعه مدنی، رسانه، مدرسه، دانشگاه و خانواده است.
جامعهای از نظر اجتماعی «سالم» تلقی میشود که در آن اعتماد عمومی فرسایش نیافته باشد، احساس تعلق و امید اجتماعی تقویت شود، فرصتها عادلانهتر توزیع گردد و سازوکارهای پیشگیری و حمایت، قبل از تبدیل مسئله به بحران وارد عمل شوند.
نکته مهم اینجاست که در نگاه سیاستیِ جدید، سلامت اجتماعی صرفاً «کاهش آسیبها» نیست؛ بلکه توسعه ظرفیتهای اجتماعی برای زندگی باکیفیت است.
همین رویکرد در اسناد بالادستی نیز پررنگتر شده است؛ از جمله در قانون برنامه هفتم، بر پیشگیری اولیه از آسیبهای اجتماعی از مسیر ارتقای دانش و مهارتهای زندگی و تقویت عوامل محافظتکننده تأکید شده و همچنین مسئولیت تدوین و رصد شاخصهای وضعیت اجتماعی کشور و تهیه «گزارش ملی وضعیت اجتماعی» برای سیاستگذاری بهموقع، به وزارت کشور (از مسیر دبیرخانه شورای اجتماعی کشور و سازمان تابعه ذیربط) سپرده شده است. این یعنی عبور از کلیگویی و حرکت به سمت حکمرانیِ دادهمحور؛ جایی که شعارها باید به شاخص، برنامه زمانبندیشده، بودجه، پاسخگویی و ارزیابی تبدیل شوند.
اما براستی چگونه میتوان سلامت اجتماعی را از سطح توصیههای کلی به سطح اقدامهای قابل سنجش رساند؛ چه شاخصهایی باید جدی گرفته شوند؛ نقش پیشگیری، آموزش مهارتهای زندگی، عدالت اجتماعی، و هماهنگی نهادی چیست؛ و در نهایت، چه مسیر عملی میتواند اعتماد، امنیت اجتماعی پایدار و کیفیت زندگی را در زندگی روزمره مردم بهبود دهد.
مشاهدات بین المللی نشان میدهد وقتی سلامت اجتماعی به شعار تبدیل میشود، سیاستها بیشتر واکنشیاند تا پیشگیرانه، بیشتر کلیگو هستند تا نیازمحور، و بیشتر به آمارهای مقطعی تکیه میکنند تا به تجربه زیسته مردم. برای عبور از این وضعیت باید سلامت اجتماعی را از سطح عبارتهای زیبا به سطح تصمیمهای سخت، بودجههای واقعی، اصلاح ساختارها و مشارکت مردم منتقل کرد.
خاطره اکبری نویسنده کتاب مسیر سلامتی در ادامه آورده است سلامت اجتماعی چیست، چرا در عمل عقب میماند، و چه مسیری میتواند آن را از شعار به اقدام تبدیل کند.
سلامت اجتماعی چیست و چرا با «نبود آسیب» اشتباه گرفته میشود؟
سلامت اجتماعی به زبان ساده یعنی جامعه تا چه حد میتواند برای اعضایش امکان «زندگی قابل زیستن» فراهم کند؛ زندگیای که در آن افراد احساس تعلق، اعتماد، عدالت، امنیت، احترام و امکان مشارکت داشته باشند. سلامت اجتماعی فقط با کم شدن جرم یا اعتیاد تعریف نمیشود؛ چون ممکن است آمار یک آسیب کاهش یابد اما همزمان حس بیاعتمادی، تنهایی، بیعدالتی یا فرسودگی اجتماعی افزایش پیدا کند. از این منظر، سلامت اجتماعی کیفیت رابطه انسانها با یکدیگر، با نهادها و با آینده را نشان میدهد.
یکی از دلایل ماندن سلامت اجتماعی در سطح شعار، همین بدفهمی است: وقتی سلامت اجتماعی را مساوی «کنترل آسیبها» میگیریم، مداخلهها دیرهنگام و درمانمحور میشود. یعنی تا بحران شکل بگیرد، بعد برنامههای ضربتی آغاز شود. چنین رویکردی هزینهبر است و معمولاً نتیجه پایدار نمیدهد، چون علتها دستنخورده میمانند.
چرا سلامت اجتماعی در عمل عقب میماند؟
سه گره اصلی
گره اول، غلبه نگاه واکنشی است. نظام سیاستگذاری اجتماعی در بسیاری از مواقع زمانی به حرکت میافتد که یک آسیب به مرحله بحران رسیده است: افزایش طلاق، رشد کودکان کار، موج افسردگی، خشونت، یا افت شدید سرمایه اجتماعی. در این وضعیت، دستگاهها به جای مدیریت ریشهها، درگیر مدیریت پیامدها میشوند.
گره دوم، کلینگری و نسخه واحد برای همه است. اگر خدمات اجتماعی بدون تفکیک گروههای هدف طراحی شود، نیازهای واقعی دیده نمیشود. نیازهای نوجوانان در معرض ترک تحصیل، زنان سرپرست خانوار، سالمندان تنها، افراد دارای معلولیت، ساکنان سکونتگاههای غیررسمی یا مهاجران، متفاوت است. سیاست اجتماعیِ موفق، به جای شعارهای عام، «دقیق» و «محلی» عمل میکند.
گره سوم، شکاف اعتماد و مشارکت است. سلامت اجتماعی بدون اعتماد عمومی و مشارکت مردم ساخته نمیشود. اما وقتی مردم احساس کنند تصمیمها پشت درهای بسته گرفته میشود یا عدالت در توزیع فرصتها رعایت نمیشود، مشارکت افت میکند و سرمایه اجتماعی تحلیل میرود. در چنین وضعیتی حتی برنامههای خوب هم اثرگذاری پایینتری دارند.
از شعار تا عمل: ستون اول، پیشگیری واقعی
پیشگیری در سلامت اجتماعی به معنی چند کارگاه آموزشی یا چند پیام رسانهای نیست؛ پیشگیری یعنی سیاستها قبل از بحران، عوامل خطر را کم کنند و عوامل محافظتی را افزایش دهند. بسیاری از آسیبها، محصول شرایط مزمناند: فقر، بیکاری، نابرابری، تبعیض، ناامنی روانی، فرسایش امید، و ضعف شبکههای حمایت اجتماعی. اگر این زمینهها تشدید شود، دیر یا زود در قالب آسیبهای آشکار بروز میکند.
پیشگیریِ مؤثر سه سطح دارد.
سطح اول، پیشگیری اولیه است: اقداماتی که اساساً اجازه نمیدهد آسیب شکل بگیرد؛ مثل کاهش ترک تحصیل با حمایت آموزشی و مهارتآموزی، یا کاهش خشونت خانگی با آموزش مهارتهای ارتباطی و دسترسی بدون انگ به مشاوره.
سطح دوم، پیشگیری ثانویه است: شناسایی زودهنگام افراد و گروههای در معرض خطر و مداخله سریع.
سطح سوم، پیشگیری ثالثیه است: جلوگیری از عود یا تشدید آسیب و بازگشت فرد به زندگی اجتماعی.
برای عملی شدن این سه سطح، باید دادههای معتبر، شبکه خدمات محلی، نظام ارجاع روشن و بودجه پایدار وجود داشته باشد. شعارِ پیشگیری زمانی تبدیل به عمل میشود که «هزینه پیشگیری» به رسمیت شناخته شود و از هزینههای سنگینِ درمان و بحران کمتر دانسته شود.
نیازمحوری: سیاست اجتماعی با گوش دادن و شنیدن مردم
نیازمحوری یعنی سیاستگذار به جای اینکه از بالا تشخیص دهد مردم چه میخواهند، سازوکار شنیدن و پاسخ دادن بسازد. نیازمحوری با «توزیع خدمات» فرق دارد؛ ممکن است خدمات زیاد باشد اما به نیاز واقعی نخورد. برای نمونه، در یک محله ممکن است مشکل اصلی نوجوانان «بیافقی و نبود فرصت» باشد؛ در اینجا صرفاً افزایش نظارت یا برخورد انتظامی به سلامت اجتماعی کمک نمیکند، بلکه باید فرصتهای آموزشی، ورزشی، فرهنگی، مهارتی و اشتغال محلی تقویت شود.
نیازمحوری یعنی محلهمحوری و مشارکت. شوراهای محلی، سازمانهای مردمنهاد، گروههای داوطلب، مدرسه، مسجد، سرای محله و کلینیکهای مددکاری اجتماعی میتوانند چشم و گوش سیاست اجتماعی باشند. اگر مشارکت واقعی باشد، مردم فقط «مصرفکننده خدمت» نیستند؛ شریک طراحی و اجرای راهحل میشوند، و همین مشارکت سرمایه اجتماعی میسازد.
نقش نهادها در تبدیل سلامت اجتماعی به اقدام
خانواده اولین محل تجربه تعلق و امنیت روانی است. حمایت از خانواده فقط کمکهزینه نیست؛ یعنی کاهش فشار مزمن با سیاستهای حمایتی، آموزش مهارتهای زندگی، پیشگیری از تعارض و خشونت، و دسترسی آسان به مشاوره و مددکاری بدون انگ. هرچه خانواده پایدارتر و توانمندتر باشد، احتمال بروز بسیاری از آسیبها کمتر میشود.
مدرسه مهمترین نهاد پیشگیری بلندمدت است. اگر مدرسه فقط محل انتقال محفوظات باشد، سلامت اجتماعی آینده را تضعیف میکند. مدارس باید مهارت گفتوگو، حل تعارض، کار گروهی، سواد رسانهای، تفکر انتقادی و تابآوری را آموزش دهند. همچنین باید نظام حمایتی برای شناسایی زودهنگام دانشآموزان در معرض خطر داشته باشند تا ترک تحصیل، خشونت یا سوءمصرف به مرحله بحران نرسد.
رسانهها نیز تعیینکنندهاند. بازنمایی دائمی بحران بدون روایتهای راهحلمحور، جامعه را دچار درماندگی و بدبینی میکند. رسانهِ حامی سلامت اجتماعی، علاوه بر نقد، توان ترمیم و همبستگی تولید میکند: معرفی الگوهای موفق محلی، آموزش مهارتهای ارتباطی، ترویج گفتوگوی اجتماعی و مقابله با انگ.
حکمرانی و سلامت اجتماعی:
عدالت، شفافیت و پاسخگویی
سلامت اجتماعی به شدت به کیفیت حکمرانی وابسته است. عدالت اجتماعی، شفافیت، پاسخگویی و قابلیت پیشبینی تصمیمها، اعتماد عمومی را بالا میبرد و اعتماد عمومی پیشنیاز مشارکت است. همچنین پیوند زدن سلامت اجتماعی فقط به امنیت داخلی، نگاه را محدود و واکنشی میکند. امنیت اجتماعی پایدار از مسیر توسعه اجتماعی میگذرد: هرچه فرصتها عادلانهتر توزیع شود و خدمات اجتماعی در دسترستر باشد، نیاز به مداخلات پرهزینه کاهش مییابد.
در ایران، نهادهایی مانند سازمان بهزیستی در خط مقدم پیامدهای آسیبها قرار دارند؛ حتی وقتی علتهای اصلی بیرون از حوزه اختیارات آنهاست، از تورم و فقر تا سیاستهای کلان. اگر قرار است سلامت اجتماعی از شعار به عمل برسد، باید تناسب مأموریت و منابع برقرار شود: ساختار، نیروی انسانی، اختیارات سیاستگذاری و بودجه باید با مسئولیتها همخوان باشد.
وقتی سلامت اجتماعی را اندازهگیری نکنیم، مدیریت نمیشود
یکی از راههای خروج از شعار، اندازهگیری شفاف و منظم است. شاخصهای سلامت اجتماعی میتواند تصویری از وضعیت واقعی جامعه بدهد: نرخ بیکاری، فقر کودکان، ترک تحصیل، خودکشی جوانان، نابرابری درآمد، جرم خشونتبار، دسترسی به خدمات سلامت و مسکن قابل استطاعت. این شاخصها اگر بهصورت دورهای و منطقهای منتشر و تحلیل شوند، امکان سیاستگذاری هدفمند ایجاد میکنند. بدون شاخص، برنامهها به گزارشهای کلی و تبلیغاتی تبدیل میشود.
مسیر عملی «سلامت اجتماعی از شعار تا عمل
سلامت اجتماعی زمانی واقعی میشود که رویکردها از مدیریت بحران به مدیریت زندگی اجتماعی تغییر کند. این تغییر یعنی پیشگیری را در مرکز قرار دهیم، خدمات را نیازمحور و محلهمحور کنیم، مشارکت مردم را جدی بگیریم، عدالت و شفافیت را تقویت کنیم، و با شاخصهای روشن اثر سیاستها را بسنجیم. جامعه سالم، جامعهای نیست که هیچ مسئلهای ندارد؛ جامعهای است که قبل از بحرانی شدن مسائل، توان دیدن، گفتوگو کردن و حل کردن آنها را دارد. «از شعار تا عمل» یعنی سلامت اجتماعی را از کلمات به ساختار، از ساختار به خدمت، و از خدمت به تجربه روزمره مردم تبدیل کنیم.
---
۳ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !