ترس از سخنرانی (Glossophobia) چیست ؟
ترس از سخنرانی (Glossophobia) اضطراب شدید، غیرمنطقی و فلجکنندهای است که فرد هنگام سخنرانی در جمع یا در معرض توجه عمومی تجربه میکند.
این یک نوع فوبیای اجتماعی محسوب میشود که میتواند منجر به اجتناب کامل از موقعیتهای سخنرانی شود.
۱. تعریف و ماهیت (Glossophobia)
ترس از سخنرانی عمومی که با نام گلاسوفوبیا شناخته میشود، یک اختلال اضطراب اجتماعی بسیار شایع است. این حالت تنها یک "استرس" زودگذر نیست؛ بلکه یک واکنش ترس شدید، غیرمنطقی و فلجکننده است که فرد در مواجهه با سخنرانی در جمع تجربه میکند. این فوبیا از اضطراب عملکرد (Performance Anxiety) ناشی میشود، جایی که تمرکز اصلی فرد به جای پیام و محتوا، بر روی خود اجرا و واکنش احتمالی مخاطبان معطوف میگردد. فرد مبتلا اغلب متوجه است که ترسش غیرمنطقی است، اما نمیتواند واکنش فیزیولوژیک و احساسی خود را کنترل کند. این اختلال میتواند دامنه وسیعی داشته باشد؛ از کمی لرزش صدا در یک جلسه کاری کوچک تا ناتوانی کامل در صحبت کردن در یک همایش بزرگ. در سطح شدید، این ترس میتواند بر شغل، تحصیلات و روابط اجتماعی فرد تأثیرات منفی جدی بگذارد، زیرا بسیاری از موقعیتهای حرفهای نیازمند ارائه مطلب هستند.
۲. علائم رایج
علائم گلاسوفوبیا چندوجهی هستند و میتوانند تقریباً تمام سیستمهای بدن را تحت تأثیر قرار دهند.
جسمی: واکنش "جنگ یا گریز" بدن فعال میشود. آدرنالین آزاد شده و منجر به تپش قلب شدید، تنفس سطحی و سریع (هیپرونتیلاسیون)، تعریق کف دستها و پیشانی، احساس گرفتگی در قفسه سینه، لرزش در صدا یا اندامها، و مشکلات گوارشی مانند تهوع یا دلپیچه میشود.
شناختی: ذهن فرد درگیر تلههای فکری منفی میشود. نگرانی اصلی این است که "همه متوجه میشوند که من مضطربم" یا "من کاملاً فراموش خواهم کرد چه بگویم". این افکار مانع تمرکز بر سخنرانی میشوند و ترس را تشدید میکنند.
رفتاری: افراد ممکن است از سخنرانی کردن اجتناب کنند (مثل استعفا یا رد کردن ارتقاء شغلی). اگر مجبور به سخنرانی شوند، رفتارهایی مانند نگاه نکردن به مخاطب، صحبت کردن با صدای خیلی آهسته، یا تلاش برای اتمام سریع سخنرانی از خود نشان میدهند.
۳. دلایل احتمالی
ریشههای گلاسوفوبیا معمولاً ترکیبی از عوامل بیولوژیکی، محیطی و شناختی است.
تجربیات منفی: شاید شایعترین دلیل، یک تجربه آسیبزای گذشته باشد؛ مثلاً مورد تمسخر قرار گرفتن، یا سخنرانی کردن در زمانی که آمادگی کافی نداشته و به شدت خجالتزده شده است. این خاطره به عنوان یک "سیگنال خطر" در حافظه ثبت میشود.
کمالگرایی و استانداردهای بالا: افرادی که خود را بسیار منتقد میدانند و انتظار عملکردی بینقص دارند، بیشتر دچار این ترس میشوند. هر اشتباه کوچکی میتواند در نظر آنها یک شکست بزرگ تلقی شود.
ترس از ارزیابی منفی (Fear of Negative Evaluation): این ترس هسته اصلی تمام فوبیاهای اجتماعی است؛ نگرانی شدید که مخاطبان داوری منفی کنند، قضاوت کنند یا سخنران را نالایق بدانند.
زمینه بیولوژیکی: افرادی که دارای سطح کلی بالاتری از اضطراب یا سابقه خانوادگی اضطراب هستند، ممکن است مستعدتر باشند تا پاسخهای شدیدتری به استرسهای اجتماعی نشان دهند.
۴. روشهای مدیریت و درمان
مدیریت گلاسوفوبیا معمولاً نیازمند یک رویکرد چندجانبه است که هم جنبههای ذهنی و هم جنبههای رفتاری را پوشش میدهد.
مواجهه درمانی (Exposure): این روش اصلی درمان فوبیا است.
فرد به تدریج و تحت نظارت با موقعیتهای سخنرانی روبرو میشود؛ ابتدا در مقابل یک آینه، سپس در مقابل یک دوست، و نهایتاً در جمعهای بزرگتر. هدف، عادت دادن سیستم عصبی به این محرک است تا واکنش ترس کاهش یابد.
مدیریت گلاسوفوبیا معمولاً نیازمند یک رویکرد چندجانبه است که هم جنبههای ذهنی و هم جنبههای رفتاری را پوشش میدهد، زیرا این اختلال ماهیتی شناختی، عاطفی و فیزیکی دارد.
هدف نهایی در درمان، نه حذف کامل هر گونه اضطراب (که در سخنرانی طبیعی است)، بلکه کاهش آن به سطحی قابل مدیریت است تا سخنران بتواند بدون فلج شدن توسط ترس، پیام خود را منتقل کند.
یکی از قویترین و علمیترین رویکردهای مورد استفاده، درمان شناختی-رفتاری (CBT) است.
این روش بر این اصل استوار است که افکار منفی ما مستقیماً بر احساسات و رفتارهای ما تأثیر میگذارند.
در مواجهه با گلاسوفوبیا، CBT شامل شناسایی "تحریفهای شناختی" فرد است.
برای مثال، فرد ممکن است دچار تعمیم افراطی باشد (یک لغزش کوچک مساوی با یک فاجعه کامل است) یا از پیشبینی فاجعهآمیز استفاده کند ("من قطعاً آبروی خودم را خواهم برد").
درمانگر به مراجع کمک میکند تا این افکار خودکار و غیرمنطقی را با شواهد عینی جایگزین کند.
به جای تمرکز بر "قضاوت شدن"، تمرین میشود که تمرکز را بر "ارائه ارزش به مخاطب" قرار دهد.
این تغییر کانون توجه از دروننگری (اضطراب من) به بروننگری (مخاطب چه نیاز دارد) نقش حیاتی در کاهش اضطراب عملکرد دارد.
مکمل رویکرد شناختی، تکنیکهای رفتاری هستند که مهمترین آنها مواجهه درمانی (Exposure Therapy) است.
مواجهه درمانی اساساً فرآیند فرسایش تدریجی ترس از طریق مواجهه کنترلشده با محرک ترسناک است.
این کار باید به صورت سلسلهمراتبی انجام شود.
فرد ابتدا با موقعیتهای کماسترس شروع میکند، مثلاً ارائه در مقابل یک آینه یا ضبط صدای خود، سپس به ارائههای بسیار کوچک و حمایتی (مثلاً در یک گروه کوچک از دوستان قابل اعتماد) پیش میرود.
با هر بار مواجهه موفق، مغز یاد میگیرد که موقعیت سخنرانی لزوماً خطرناک نیست و واکنش ترس به تدریج ضعیف میشود (فرایند عادت کردن یا Habituation). این تجربه عملی، بازسازی اعتماد به نفس از طریق اثبات توانایی انجام کار را به همراه دارد.
علاوه بر رواندرمانی، تکنیکهای تنظیم فیزیولوژیکی اهمیت ویژهای دارند، زیرا علائم جسمی اغلب باعث تشدید اضطراب شناختی میشوند (حلقه معیوب).
تمرین تنفس عمیق دیافراگمی (تنفس شکمی) یک ابزار قدرتمند در لحظه است.
این تکنیک با فعالسازی عصب واگ، سیستم پاراسمپاتیک را تحریک کرده و پاسخهای استرسزا مانند تپش قلب و تنفس سریع را مهار میکند.
تمرین منظم این تکنیکها پیش از سخنرانی، به بدن کمک میکند تا حالت آرامش را به عنوان پاسخ پیشفرض خود در برابر استرس برگزیند.
آمادگی و تمرین مؤثر نیز بخش جداییناپذیری از مدیریت موفقیتآمیز گلاسوفوبیا است.
آمادگی بیش از حد اغلب به کمالگرایی تبدیل میشود که خود عامل اضطراب است.
در عوض، تمرین باید بر روی "آشنایی" با محتوا متمرکز شود تا "حفظ کردن کلمه به کلمه". حفظ کردن کلمات ممکن است در صورت فراموشی یک جمله، منجر به اضطراب شدید شود.
تسلط بر نکات اصلی و جریان کلی مطلب، انعطافپذیری بیشتری به سخنران میدهد تا در صورت لغزش، بتواند به راحتی مسیر را پیدا کند.
همچنین، آشنایی با محیط فیزیکی و تجهیزات قبل از ارائه، اضطراب ناشی از عدم قطعیت را کاهش میدهد.
در مواردی که اضطراب شدید جسمی (مانند لرزش غیرقابل کنترل یا تپش قلب شدید) مانع از اجرای هرگونه تمرین درمانی شود، مداخله دارویی کوتاه مدت توسط روانپزشک ممکن است مفید باشد.
داروهای مسدودکننده بتا، علائم آدرنالینی را مسدود میکنند و به فرد اجازه میدهند یک ارائه را بدون تأثیر شدید علائم فیزیکی انجام دهد و تجربه موفقی کسب کند که خود باعث تقویت نتایج درمانهای شناختی-رفتاری میشود. در نهایت، موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا یک شبه اتفاق نمیافتد و نیازمند تعهد به تمرین مستمر و صبر در برابر پیشرفتهای تدریجی است.
تابآوری (Resilience) و موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا مستقیماً به توانایی فرد برای بازگشت از لغزشها و تعهد مداوم به مواجهه تدریجی بستگی دارد.
تابآوری در مواجهه با گلاسوفوبیا به معنای پذیرش این واقعیت است که اضطراب ممکن است در سخنرانیهای بعدی نیز به صورت خفیف بازگردد، اما فرد دیگر اجازه نمیدهد این بازگشت، او را به نقطه اجتناب بازگرداند.
این ویژگی از طریق فرآیند زیر تقویت میشود:
۱. بازتعریف شکست: تابآوری با تغییر دیدگاه نسبت به تجربیات ناموفق شکل میگیرد.
یک سخنرانی که در آن فرد مضطرب بوده یا اشتباهی مرتکب شده است، نباید به عنوان "اثبات" ناتوانی تلقی شود، بلکه باید به عنوان "داده" یا "اطلاعاتی برای بهبود" در نظر گرفته شود.
مراجع با تابآوری میپرسد: "چه چیزی از این تجربه یاد گرفتم؟" به جای اینکه بگوید: "دیدی که نمیتوانم."
۲. تقویت خودکارآمدی (Self-Efficacy): هر بار که فرد علیرغم اضطراب به مواجهه ادامه میدهد و سخنرانی را به پایان میرساند (حتی اگر عالی نباشد)، شبکههای عصبی مربوط به شجاعت و توانایی تقویت میشوند.
این تقویت مستمر، تابآوری را در برابر حملات اضطرابی بعدی افزایش میدهد.
۳. مدیریت بازخورد منفی: افراد تابآور به جای درونیسازی انتقادات یا قضاوتهای احتمالی، میتوانند بازخورد سازنده را جذب کرده و از بازخورد منفی یا غیرمنصفانه به سرعت عبور کنند، زیرا ارزش درونی خود را بر اساس عملکرد آنی تعریف نمیکنند.
موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا زمانی حاصل میشود که تغییرات ایجاد شده پایدار باشند و ترس، دیگر مانع اصلی در زندگی فرد نباشد. موفقیت نه به معنای تبدیل شدن به سخنوری کاریزماتیک در یک شبه، بلکه به معنای رسیدن به آستانه تحمل اضطراب قابل قبول است.
موفقیت واقعی شامل دو رکن است:
الف) مهارتیابی مستمر: فرد باید همچنان به تمرین مهارتهای ارتباطی و سخنرانی بپردازد. غلبه بر فوبیا به معنای توقف تمرین نیست؛ بلکه به معنای آن است که اکنون تمرین از سر اجبار و ترس، به سر تمرین برای بهبود و تسلط تبدیل شده است.
ب) انتقال موفقیت (Generalization): فرد یاد میگیرد که مهارتها و آرامشی که در محیطهای کنترلشده (مانند جلسات درمانی) کسب کرده، میتواند در موقعیتهای واقعی و استرسزای زندگی روزمره نیز اعمال شود. در این مرحله، گلاسوفوبیا از یک اختلال فلجکننده به یک چالش قابل مدیریت تبدیل میشود و فرد میتواند با اعتماد به نفس، فرصتهای شغلی و اجتماعی که مستلزم سخنرانی هستند را بپذیرد.
بعبارت دیگر تابآوری و موفقیت نهایی، تثبیت مهارتهای کسب شده در شرایط واقعی زندگی میباشد.
این یک نوع فوبیای اجتماعی محسوب میشود که میتواند منجر به اجتناب کامل از موقعیتهای سخنرانی شود.
۱. تعریف و ماهیت (Glossophobia)
ترس از سخنرانی عمومی که با نام گلاسوفوبیا شناخته میشود، یک اختلال اضطراب اجتماعی بسیار شایع است. این حالت تنها یک "استرس" زودگذر نیست؛ بلکه یک واکنش ترس شدید، غیرمنطقی و فلجکننده است که فرد در مواجهه با سخنرانی در جمع تجربه میکند. این فوبیا از اضطراب عملکرد (Performance Anxiety) ناشی میشود، جایی که تمرکز اصلی فرد به جای پیام و محتوا، بر روی خود اجرا و واکنش احتمالی مخاطبان معطوف میگردد. فرد مبتلا اغلب متوجه است که ترسش غیرمنطقی است، اما نمیتواند واکنش فیزیولوژیک و احساسی خود را کنترل کند. این اختلال میتواند دامنه وسیعی داشته باشد؛ از کمی لرزش صدا در یک جلسه کاری کوچک تا ناتوانی کامل در صحبت کردن در یک همایش بزرگ. در سطح شدید، این ترس میتواند بر شغل، تحصیلات و روابط اجتماعی فرد تأثیرات منفی جدی بگذارد، زیرا بسیاری از موقعیتهای حرفهای نیازمند ارائه مطلب هستند.
۲. علائم رایج
علائم گلاسوفوبیا چندوجهی هستند و میتوانند تقریباً تمام سیستمهای بدن را تحت تأثیر قرار دهند.
جسمی: واکنش "جنگ یا گریز" بدن فعال میشود. آدرنالین آزاد شده و منجر به تپش قلب شدید، تنفس سطحی و سریع (هیپرونتیلاسیون)، تعریق کف دستها و پیشانی، احساس گرفتگی در قفسه سینه، لرزش در صدا یا اندامها، و مشکلات گوارشی مانند تهوع یا دلپیچه میشود.
شناختی: ذهن فرد درگیر تلههای فکری منفی میشود. نگرانی اصلی این است که "همه متوجه میشوند که من مضطربم" یا "من کاملاً فراموش خواهم کرد چه بگویم". این افکار مانع تمرکز بر سخنرانی میشوند و ترس را تشدید میکنند.
رفتاری: افراد ممکن است از سخنرانی کردن اجتناب کنند (مثل استعفا یا رد کردن ارتقاء شغلی). اگر مجبور به سخنرانی شوند، رفتارهایی مانند نگاه نکردن به مخاطب، صحبت کردن با صدای خیلی آهسته، یا تلاش برای اتمام سریع سخنرانی از خود نشان میدهند.
۳. دلایل احتمالی
ریشههای گلاسوفوبیا معمولاً ترکیبی از عوامل بیولوژیکی، محیطی و شناختی است.
تجربیات منفی: شاید شایعترین دلیل، یک تجربه آسیبزای گذشته باشد؛ مثلاً مورد تمسخر قرار گرفتن، یا سخنرانی کردن در زمانی که آمادگی کافی نداشته و به شدت خجالتزده شده است. این خاطره به عنوان یک "سیگنال خطر" در حافظه ثبت میشود.
کمالگرایی و استانداردهای بالا: افرادی که خود را بسیار منتقد میدانند و انتظار عملکردی بینقص دارند، بیشتر دچار این ترس میشوند. هر اشتباه کوچکی میتواند در نظر آنها یک شکست بزرگ تلقی شود.
ترس از ارزیابی منفی (Fear of Negative Evaluation): این ترس هسته اصلی تمام فوبیاهای اجتماعی است؛ نگرانی شدید که مخاطبان داوری منفی کنند، قضاوت کنند یا سخنران را نالایق بدانند.
زمینه بیولوژیکی: افرادی که دارای سطح کلی بالاتری از اضطراب یا سابقه خانوادگی اضطراب هستند، ممکن است مستعدتر باشند تا پاسخهای شدیدتری به استرسهای اجتماعی نشان دهند.
۴. روشهای مدیریت و درمان
مدیریت گلاسوفوبیا معمولاً نیازمند یک رویکرد چندجانبه است که هم جنبههای ذهنی و هم جنبههای رفتاری را پوشش میدهد.
مواجهه درمانی (Exposure): این روش اصلی درمان فوبیا است.
فرد به تدریج و تحت نظارت با موقعیتهای سخنرانی روبرو میشود؛ ابتدا در مقابل یک آینه، سپس در مقابل یک دوست، و نهایتاً در جمعهای بزرگتر. هدف، عادت دادن سیستم عصبی به این محرک است تا واکنش ترس کاهش یابد.
مدیریت گلاسوفوبیا معمولاً نیازمند یک رویکرد چندجانبه است که هم جنبههای ذهنی و هم جنبههای رفتاری را پوشش میدهد، زیرا این اختلال ماهیتی شناختی، عاطفی و فیزیکی دارد.
هدف نهایی در درمان، نه حذف کامل هر گونه اضطراب (که در سخنرانی طبیعی است)، بلکه کاهش آن به سطحی قابل مدیریت است تا سخنران بتواند بدون فلج شدن توسط ترس، پیام خود را منتقل کند.
یکی از قویترین و علمیترین رویکردهای مورد استفاده، درمان شناختی-رفتاری (CBT) است.
این روش بر این اصل استوار است که افکار منفی ما مستقیماً بر احساسات و رفتارهای ما تأثیر میگذارند.
در مواجهه با گلاسوفوبیا، CBT شامل شناسایی "تحریفهای شناختی" فرد است.
برای مثال، فرد ممکن است دچار تعمیم افراطی باشد (یک لغزش کوچک مساوی با یک فاجعه کامل است) یا از پیشبینی فاجعهآمیز استفاده کند ("من قطعاً آبروی خودم را خواهم برد").
درمانگر به مراجع کمک میکند تا این افکار خودکار و غیرمنطقی را با شواهد عینی جایگزین کند.
به جای تمرکز بر "قضاوت شدن"، تمرین میشود که تمرکز را بر "ارائه ارزش به مخاطب" قرار دهد.
این تغییر کانون توجه از دروننگری (اضطراب من) به بروننگری (مخاطب چه نیاز دارد) نقش حیاتی در کاهش اضطراب عملکرد دارد.
مکمل رویکرد شناختی، تکنیکهای رفتاری هستند که مهمترین آنها مواجهه درمانی (Exposure Therapy) است.
مواجهه درمانی اساساً فرآیند فرسایش تدریجی ترس از طریق مواجهه کنترلشده با محرک ترسناک است.
این کار باید به صورت سلسلهمراتبی انجام شود.
فرد ابتدا با موقعیتهای کماسترس شروع میکند، مثلاً ارائه در مقابل یک آینه یا ضبط صدای خود، سپس به ارائههای بسیار کوچک و حمایتی (مثلاً در یک گروه کوچک از دوستان قابل اعتماد) پیش میرود.
با هر بار مواجهه موفق، مغز یاد میگیرد که موقعیت سخنرانی لزوماً خطرناک نیست و واکنش ترس به تدریج ضعیف میشود (فرایند عادت کردن یا Habituation). این تجربه عملی، بازسازی اعتماد به نفس از طریق اثبات توانایی انجام کار را به همراه دارد.
علاوه بر رواندرمانی، تکنیکهای تنظیم فیزیولوژیکی اهمیت ویژهای دارند، زیرا علائم جسمی اغلب باعث تشدید اضطراب شناختی میشوند (حلقه معیوب).
تمرین تنفس عمیق دیافراگمی (تنفس شکمی) یک ابزار قدرتمند در لحظه است.
این تکنیک با فعالسازی عصب واگ، سیستم پاراسمپاتیک را تحریک کرده و پاسخهای استرسزا مانند تپش قلب و تنفس سریع را مهار میکند.
تمرین منظم این تکنیکها پیش از سخنرانی، به بدن کمک میکند تا حالت آرامش را به عنوان پاسخ پیشفرض خود در برابر استرس برگزیند.
آمادگی و تمرین مؤثر نیز بخش جداییناپذیری از مدیریت موفقیتآمیز گلاسوفوبیا است.
آمادگی بیش از حد اغلب به کمالگرایی تبدیل میشود که خود عامل اضطراب است.
در عوض، تمرین باید بر روی "آشنایی" با محتوا متمرکز شود تا "حفظ کردن کلمه به کلمه". حفظ کردن کلمات ممکن است در صورت فراموشی یک جمله، منجر به اضطراب شدید شود.
تسلط بر نکات اصلی و جریان کلی مطلب، انعطافپذیری بیشتری به سخنران میدهد تا در صورت لغزش، بتواند به راحتی مسیر را پیدا کند.
همچنین، آشنایی با محیط فیزیکی و تجهیزات قبل از ارائه، اضطراب ناشی از عدم قطعیت را کاهش میدهد.
در مواردی که اضطراب شدید جسمی (مانند لرزش غیرقابل کنترل یا تپش قلب شدید) مانع از اجرای هرگونه تمرین درمانی شود، مداخله دارویی کوتاه مدت توسط روانپزشک ممکن است مفید باشد.
داروهای مسدودکننده بتا، علائم آدرنالینی را مسدود میکنند و به فرد اجازه میدهند یک ارائه را بدون تأثیر شدید علائم فیزیکی انجام دهد و تجربه موفقی کسب کند که خود باعث تقویت نتایج درمانهای شناختی-رفتاری میشود. در نهایت، موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا یک شبه اتفاق نمیافتد و نیازمند تعهد به تمرین مستمر و صبر در برابر پیشرفتهای تدریجی است.
تابآوری (Resilience) و موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا مستقیماً به توانایی فرد برای بازگشت از لغزشها و تعهد مداوم به مواجهه تدریجی بستگی دارد.
تابآوری در مواجهه با گلاسوفوبیا به معنای پذیرش این واقعیت است که اضطراب ممکن است در سخنرانیهای بعدی نیز به صورت خفیف بازگردد، اما فرد دیگر اجازه نمیدهد این بازگشت، او را به نقطه اجتناب بازگرداند.
این ویژگی از طریق فرآیند زیر تقویت میشود:
۱. بازتعریف شکست: تابآوری با تغییر دیدگاه نسبت به تجربیات ناموفق شکل میگیرد.
یک سخنرانی که در آن فرد مضطرب بوده یا اشتباهی مرتکب شده است، نباید به عنوان "اثبات" ناتوانی تلقی شود، بلکه باید به عنوان "داده" یا "اطلاعاتی برای بهبود" در نظر گرفته شود.
مراجع با تابآوری میپرسد: "چه چیزی از این تجربه یاد گرفتم؟" به جای اینکه بگوید: "دیدی که نمیتوانم."
۲. تقویت خودکارآمدی (Self-Efficacy): هر بار که فرد علیرغم اضطراب به مواجهه ادامه میدهد و سخنرانی را به پایان میرساند (حتی اگر عالی نباشد)، شبکههای عصبی مربوط به شجاعت و توانایی تقویت میشوند.
این تقویت مستمر، تابآوری را در برابر حملات اضطرابی بعدی افزایش میدهد.
۳. مدیریت بازخورد منفی: افراد تابآور به جای درونیسازی انتقادات یا قضاوتهای احتمالی، میتوانند بازخورد سازنده را جذب کرده و از بازخورد منفی یا غیرمنصفانه به سرعت عبور کنند، زیرا ارزش درونی خود را بر اساس عملکرد آنی تعریف نمیکنند.
موفقیت در غلبه بر گلاسوفوبیا زمانی حاصل میشود که تغییرات ایجاد شده پایدار باشند و ترس، دیگر مانع اصلی در زندگی فرد نباشد. موفقیت نه به معنای تبدیل شدن به سخنوری کاریزماتیک در یک شبه، بلکه به معنای رسیدن به آستانه تحمل اضطراب قابل قبول است.
موفقیت واقعی شامل دو رکن است:
الف) مهارتیابی مستمر: فرد باید همچنان به تمرین مهارتهای ارتباطی و سخنرانی بپردازد. غلبه بر فوبیا به معنای توقف تمرین نیست؛ بلکه به معنای آن است که اکنون تمرین از سر اجبار و ترس، به سر تمرین برای بهبود و تسلط تبدیل شده است.
ب) انتقال موفقیت (Generalization): فرد یاد میگیرد که مهارتها و آرامشی که در محیطهای کنترلشده (مانند جلسات درمانی) کسب کرده، میتواند در موقعیتهای واقعی و استرسزای زندگی روزمره نیز اعمال شود. در این مرحله، گلاسوفوبیا از یک اختلال فلجکننده به یک چالش قابل مدیریت تبدیل میشود و فرد میتواند با اعتماد به نفس، فرصتهای شغلی و اجتماعی که مستلزم سخنرانی هستند را بپذیرد.
بعبارت دیگر تابآوری و موفقیت نهایی، تثبیت مهارتهای کسب شده در شرایط واقعی زندگی میباشد.
۳ بازدید
۱ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !