مددکاری خانواده با رویکرد محلهمحور
مددکاری خانواده با رویکرد محلهمحور یک شیوه مداخله اجتماعی است که خانواده را در بستر طبیعی زندگیاش یعنی محله میبیند و تلاش میکند از ظرفیتهای همان محیط برای حل مسائل، تقویت مهارتها و افزایش رفاه اعضای خانواده استفاده کند.
مددکاری خانواده با رویکرد محلهمحور، رویکردی است که در آن مددکاران اجتماعی و مشاوران خانواده، خدمات خود را نه صرفاً در محیط کلینیک یا دفتر، بلکه در بستر جغرافیایی و اجتماعی محله ارائه میدهند. این رویکرد بر این باور استوار است که خانوادهها در بافت محلهای خود زندگی میکنند و بسیاری از چالشها و منابع حمایتی آنها نیز در همین فضا شکل میگیرد. بنابراین، مداخلههای مؤثر باید با درک عمیق از ویژگیهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی محله طراحی شوند.
در این رویکرد، مددکار خانواده بهعنوان یک تسهیلگر محلی عمل میکند که نه تنها به مشکلات درونخانوادگی میپردازد، بلکه ارتباط خانواده با شبکههای حمایتی محلهای را تقویت مینماید. این شبکهها میتوانند شامل مراکز بهداشتی، مدارس، مساجد، انجمنهای محلی، کسبه و حتی همسایگان باشد. هدف اصلی، ایجاد یک «سامانه حمایتی یکپارچه» است که خانواده در مواجهه با بحرانهایی مانند مشکلات اقتصادی، تعارضات زناشویی، چالشهای تربیتی یا فشارهای روانی، تنها نباشد.
یکی از مزایای کلیدی این رویکرد، کاهش انگ و افزایش دسترسی به خدمات است. بسیاری از خانوادهها به دلایل فرهنگی یا اقتصادی ممکن است از مراجعه به مراکز رسمی مشاوره خودداری کنند؛ اما حضور مددکار در محله و ارائه خدمات در فضاهای آشنا و غیررسمی، این مانع را کمرنگ میسازد. همچنین، مددکار میتواند با شناخت مستقیم از محله، مداخلههایی را طراحی کند که با ارزشها و هنجارهای محلی سازگارتر باشد.
رویکرد محلهمحور در مددکاری خانواده، بر پیشگیری و توانمندسازی نیز تأکید دارد.
برای مثال، برنامههای آموزشی مهارتهای والدینی، کارگاههای مدیریت استرس اقتصادی، یا گروههای حمایتی مادران میتوانند در سطح محله برگزار شوند و خانوادهها را قبل از وقوع بحران تقویت کنند. این اقدامات به ویژه در محلههای با سطح محرومیت اقتصادی بالاتر، میتواند تأثیر بلندمدتی بر کاهش تنش خانوادگی و بهبود سلامت روان کودکان داشته باشد.
بعبارت دیگر مددکاری خانواده با رویکرد محلهمحور، دیدگاهی کلنگر را ترویج میدهد: خانواده نه بهعنوان واحدی منزوی، بلکه بهعنوان بخشی از یک اکوسیستم اجتماعی دیده میشود که سلامت آن به سلامت محله وابسته است. این رویکرد نیازمند همکاری بینبخشی بین نهادهای دولتی، سازمانهای مردمنهاد و رهبران محلی است تا بتواند شبکهای پایدار و پاسخگو برای حمایت از خانوادهها در بستر محله ایجاد کند.
این رویکرد بر چند اصل کلیدی استوار است.
نخست اینکه خانواده واحد اصلی کار مددکار است و هر مداخلهای با شناخت روابط، تنشها، نیازها و تواناییهای اعضای خانواده آغاز میشود.
در ادامه، ظرفیتهای محله بهعنوان یک سرمایه مهم در نظر گرفته میشود؛ سرمایهای که میتواند شامل همسایگان، گروههای داوطلب، فروشگاههای محلی، فضای فرهنگی و حتی افراد خیر باشد.
مددکار تلاش میکند این شبکهها را شناسایی و فعال کند تا خانواده احساس کند تنها نیست و در یک بستر حمایتی حرکت میکند.
همزمان، همکاری با نهادهای رسمی محله مثل مدرسه، مرکز بهداشت، مسجد و فرهنگسرا نیز بخش مهمی از کار است تا همه این منابع در کنار هم به خانواده کمک کنند.
هدف نهایی، توانمندسازی خانواده و محله است؛ یعنی خانواده بتواند با مهارت و اعتمادبهنفس بیشتری زندگیاش را مدیریت کند و محله نیز به محیطی امنتر و پویاتر تبدیل شود.
در این میان، مداخله زودهنگام و پیشگیرانه نیز اهمیت دارد؛ چون بسیاری از مشکلات، قبل از تبدیل شدن به بحران، قابل شناسایی و مدیریت هستند.
اجرای این رویکرد معمولاً با یک مرحله شناسایی و ارزیابی آغاز میشود.
مددکار شناخت دقیقی از محله، نقاط قوت و ضعف آن، نیازهای خانوادهها و منابع قابلاستفاده به دست میآورد. پس از آن، برنامه مداخله طراحی میشود؛ برنامهای که اهداف مشخص دارد و بر پایه امکانات محلی نوشته شده است. اجرای برنامه با مشارکت مستقیم مردم محله، داوطلبان و نهادهای محلی انجام میشود. جلسات آموزشی میتواند در مسجد یا پارک برگزار شود، گروههای همیاری از میان ساکنان تشکیل میشود و پیگیریها به کمک افراد معتمد محله سرعت میگیرد. سپس مرحله نظارت و ارزیابی آغاز میشود تا مشخص شود مداخله چه نتایجی داشته و چه تغییراتی در خانواده و محله ایجاد شده است. این بازخوردها برای اصلاح برنامه و ادامه مسیر بسیار ارزشمند است.
نمونههای عینی از چنین رویکردی در بسیاری از محلهها قابل اجراست.
مثلاً طرح خانههای امن محله برای حمایت از خانوادههایی که با خشونت خانگی روبهرو هستند، با کمک همسایگان آگاه و همراهی نهادهای رسمی اجرا میشود و محیطی امن و قابل اعتماد برای مادران و کودکان ایجاد میکند. طرح کتابخوانی محلهمحور نیز نمونه دیگری است؛ جایی که کتابخانههای کوچک، جلسات قصهخوانی و دورهمیهای ساده، نهتنها سوادآموزی کودکان را تقویت میکند بلکه شبکه اجتماعی والدین را نیز گستردهتر میسازد و حس تعلق به محله را افزایش میدهد. حتی ایجاد صندوقهای قرضالحسنه کوچک و محلی میتواند نمونهای از مشارکت مردمی برای کاهش مشکلات اقتصادی خانوادهها باشد؛ مشکلاتی که همانطور که پیشتر با هم گفتگو کردهایم، زمان خانواده برای پرورش عاطفی را کاهش میدهد و گاهی ارزشها را به سمت بقا و روزمرگی سوق میدهد.
رویکرد محلهمحور مزایای فراوانی دارد. یکی از مهمترین آنها کاهش انگ و برچسبزنی است، چون خدمات در محیط آشنا و دوستانه ارائه میشود و خانواده احساس نمیکند بخشی از یک روند رسمی و خشک است.
از سوی دیگر، نتایج این مداخلهها پایدارتر هستند؛ چون بر شبکههای محلی تکیه دارند و حس مسئولیت جمعی را تقویت میکنند. هزینهها نیز کمتر میشود، زیرا بسیاری از فعالیتها بر پایه مشارکت و قصد خیر مردمی انجام میشود. مهمتر از همه، انسجام اجتماعی افزایش مییابد و خانوادهها احساس میکنند بخشی از یک جامعه زنده و فعال هستند.
د.
۰ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !