از تروما تا تابآوری؛ روانشناسی چگونه ما را قویتر میکند؟
از تروما تا تابآوری؛ روانشناسی چگونه ما را قویتر میکند؟
از تروما تا تابآوری، مسیر انکار رنج نیست؛ فرایندی روانشناختی است که به انسان میآموزد چگونه با زخمها زندگی کند و از دل بحران، قدرت و معنا بسازد.
تجربه تروما برای بسیاری از انسانها نقطهای تعیینکننده در مسیر زندگی است.
خاطره اکبری نویسنده کتاب راه سلامتی در ادامه آورده است تروما میتواند جهان درونی فرد را بههم بریزد، احساس امنیت را از بین ببرد و باورهای اساسی درباره خود، دیگران و آینده را متزلزل کند.
با این حال روانشناسی معاصر نشان میدهد که تروما الزاماً پایان رشد نیست، بلکه میتواند آغازی برای شکلگیری تابآوری باشد.
مسیر «از تروما تا تابآوری» مسیری پیچیده، غیرخطی و عمیقاً انسانی است؛ مسیری که در آن رنج نادیده گرفته نمیشود، بلکه فهم، پردازش و معنا مییابد.
در روانشناسی، تروما به رویدادی اطلاق میشود که فراتر از ظرفیت روانی فرد برای کنار آمدن است.
آنچه تروما را تعریف میکند، صرفاً شدت حادثه نیست، بلکه تجربه ذهنی فرد از ناتوانی، ترس و فقدان کنترل است.
دو نفر ممکن است در یک موقعیت مشابه قرار بگیرند، اما فقط یکی از آنها دچار تروما شود. این تفاوت، ریشه در ساختار روانی، تاریخچه دلبستگی، حمایت اجتماعی و منابع درونی فرد دارد.
تروما میتواند به شکلهای مختلفی ظاهر شود. گاهی در قالب یک رویداد ناگهانی و تکاندهنده مانند تصادف، تجاوز یا از دست دادن غیرمنتظره یک عزیز بروز میکند.
گاهی نیز بهصورت مزمن و تدریجی، در دل روابط آسیبزا، فقر، خشونت خانگی یا ناامنی طولانیمدت شکل میگیرد.
نوع پیچیدهتری از تروما نیز وجود دارد که معمولاً در سالهای اولیه زندگی و در بستر روابط نزدیک رخ میدهد و بر شکلگیری هویت، اعتماد و احساس ارزشمندی فرد اثر عمیق میگذارد.
روانشناسی عصبمحور نشان میدهد که تروما فقط یک خاطره دردناک نیست، بلکه تجربهای است که در بدن ذخیره میشود.
سیستم عصبی فرد پس از تروما ممکن است در حالت آمادهباش دائمی باقی بماند.
آمیگدالا بیشفعال میشود، هیپوکامپ در پردازش منسجم خاطرات دچار اختلال میگردد و قشر پیشپیشانی که مسئول تنظیم هیجان و تصمیمگیری است، کارایی خود را از دست میدهد. به همین دلیل بسیاری از افراد دچار تروما میگویند میدانند که خطر تمام شده، اما بدنشان هنوز در حال جنگ یا فرار است.
در چنین شرایطی، انتظار «قوی بودن» یا «فراموش کردن» نهتنها غیرواقعبینانه است، بلکه میتواند به شرم و خودسرزنشگری منجر شود.
اینجاست که مفهوم تابآوری در روانشناسی معنا پیدا میکند. تابآوری به معنای نادیده گرفتن درد، انکار رنج یا بازگشت کامل به وضعیت قبل از تروما نیست.
تابآوری توانایی سازگاری فعال با شرایط دشوار، بازیابی نسبی تعادل روانی و ادامه زندگی با وجود زخمهاست.
برخلاف تصور رایج، تابآوری یک ویژگی ذاتی و ثابت نیست. روانشناسی نشان میدهد که تابآوری فرآیندی پویا و قابل پرورش است. افراد تابآور الزاماً کسانی نیستند که کمتر آسیب دیدهاند، بلکه اغلب کسانی هستند که فرصت پردازش، حمایت و معنا دادن به تجربههای دردناک خود را داشتهاند. در همین نقطه است که پیوند میان تروما و تابآوری آشکار میشود. تروما و تابآوری در تقابل مطلق با یکدیگر قرار ندارند، بلکه میتوانند در یک پیوستار مشترک معنا پیدا کنند.
مفهومی که این پیوند را بهخوبی توضیح میدهد، رشد پس از تروماست.
رشد پس از تروما به تغییرات روانشناختی مثبتی اشاره دارد که ممکن است پس از مواجهه با بحرانهای شدید زندگی شکل بگیرد.
این رشد به معنای بهتر شدن تروما نیست، بلکه به معنای دگرگون شدن نگاه فرد به زندگی، روابط و خود است.
بسیاری از افراد پس از عبور از تجربههای تروماتیک، احساس معنا، قدردانی از زندگی، عمق عاطفی و قدرت درونی بیشتری را گزارش میکنند.
نقش روانشناسی در این مسیر حیاتی است. نخستین کار روانشناسی در مواجهه با تروما، ایجاد احساس امنیت است.
تا زمانی که بدن و روان فرد احساس امنیت نکنند، هیچگونه رشد یا تابآوری پایداری شکل نخواهد گرفت.
درمانهای مبتنی بر تروما بر تنظیم سیستم عصبی، کاهش بیشبرانگیختگی و بازگرداندن حس کنترل تمرکز دارند.
گام بعدی، کمک به تنظیم هیجانهاست. بسیاری از افراد دچار تروما یا در سیلاب هیجانی غرق میشوند یا احساسات خود را بهطور کامل قطع میکنند.
روانشناسی به فرد میآموزد چگونه هیجانها را بشناسد، نامگذاری کند و بدون سرکوب یا انفجار، آنها را تحمل نماید. این مهارت، یکی از پایههای اصلی تابآوری است.
یکی دیگر از نقشهای کلیدی روانشناسی، بازنویسی روایت شخصی است. تروما اغلب داستان زندگی فرد را حول محور درماندگی و قربانیبودن سازمان میدهد.
در فرآیند درمان، فرد یاد میگیرد روایت خود را از نو بسازد؛ روایتی که در آن رنج دیده میشود، اما هویت فرد به رنج تقلیل پیدا نمیکند. این تغییر روایت، زمینهساز بازیابی حس عاملیت و قدرت درونی است.
تابآوری بدون رابطه شکل نمیگیرد. انسان موجودی اجتماعی است و زخمهای رابطهای اغلب در رابطه ترمیم میشوند.
روانشناسی بر اهمیت روابط ایمن، همدلانه و قابل اعتماد تأکید دارد. حضور حتی یک رابطه حمایتگر میتواند اثرات تروما را بهطور معناداری کاهش دهد و مسیر تابآوری را هموار کند.
عوامل متعددی در تقویت تابآوری نقش دارند. حمایت اجتماعی، معنا و هدف در زندگی، خودشفقتی، انعطافپذیری شناختی و دسترسی به مداخلات روانشناختی مناسب از جمله این عوامل هستند. تابآوری زمانی پایدار میشود که فرد بیاموزد با خود همانگونه رفتار کند که با یک انسان رنجدیده شایسته رفتار میشود، نه با قضاوت و خشونت درونی.
نکته مهم این است که تابآوری فقط یک پدیده فردی نیست. خانوادهها، جوامع و فرهنگها نیز میتوانند تابآور یا آسیبزا باشند. جامعهای که رنج را انکار میکند، قربانی را مقصر میداند یا فضاهای امن برای بیان درد فراهم نمیکند، تابآوری را تضعیف میسازد. در مقابل، فرهنگی که گفتوگو، همدلی و حمایت را ارزش میداند، بستر رشد فردی و جمعی را فراهم میکند.
مسیر از تروما تا تابآوری مسیری برای حذف درد نیست، بلکه راهی برای زیستن آگاهانه با آن است. روانشناسی به ما نمیگوید چگونه گذشته را پاک کنیم، بلکه نشان میدهد چگونه با گذشتهای که پاک نمیشود، آیندهای انسانیتر بسازیم. تابآوری یعنی ایستادن بر زخمها بدون انکار آنها و ساختن زندگیای که فراتر از تروما معنا پیدا میکند.
۱ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !